Skip navigation

پیش از نقد شعر

پیش از نقد شعر نسبت به نکات زیر دقت کافی بعمل آورید:

  • پیش از شروع نقد اطمینان حاصل کنید که توانایی احترام به احساس شاعر را دارید. همیشه به یاد داشته باشید که باید مراقب احساس شاعر باشید. احساس شاعر قابل نقد نیست. نقد شما باید برای شاعر آموزنده و الهام بخش باشد.
  • وقتی که نقدی را بر روی شعری انجام می دهید همواره سعی کنید نگاهی مثبت و سازنده داشته باشید.
  • همیشه از خود بپرسید که چه ارزش افزوده ای را با این نقد به شعر مورد نظرتان اضافه کرده اید. نقد همواره باید ارزشی را خلق و اضافه کند.
  • این یک واقعیت است! آنچه کسی را به وجد می آورد می تواند فرد دیگری را غمگین و ناراحت کند. پس هیچ نظری نم تواند در حوزه احساس و حتی منطق حکم نهایی و قطعی به حساب آید.
  • یک شعر می تواند در یک رویکرد انتقادی، مثبت و در عین حال از منظری دیگر دارای نقاط زیادی برای نقد باشد.
  • اگر چیزی جز توهین یا عبارات منفی نسبت به شعر به ذهنتان نمی رسد به این فکر کنید که گاهی سکوت نتیجه بهتری خواهد داشت.
  • وقتی که شما از احساس خود در مورد کار کسی حرف می زنید به خاطر داشته باشید که حتما از عبارت «من حس می کنم…» یا «من فکر می کنم…» به جای عباراتی چون «این شعر چنین است و چنان است» استفاده کنید. از دادن احکام قطعی پرهیز کنید و صرفا نظر خود را بیان کنید.
  • هنگامی که شرحی بر شعری می نویسید همیشه به موارد عینی، چرایی یا دلایل حرف خود اشاره کنید. به عنوان مثال «این شعر می توانست بسیار تاثیر گذارتر باشد اگر…» یا «من پیشنهاد می کنم که …»

راهنمای نقد

هنگامی که یک شعر را بررسی می کنید، می توانید از این چک لیست در زمینه ساختار بخشی به نقد و ارائه بازخورد سازنده خود استفاده کنید.

شعر و بینش شاعر

  • هر شعر دریچه ایست به شناخت نسبت به بینش شاعر و ادراک و جهان بینی او. شعر در باره شاعر به شما چه می گوید؟

روایت یا تفسیر در شعر

  • برداشت یا روایت یا حتی تاویل شما از شعر چه بوده است؟ آیا به تفسیر و روایت شاعر در شعر باور دارید؟

تاثیر گذاری شعر

  • شعر از چه زاویه ای بر شما تاثیر گذاشت؟ نوع تاثیر شعر چه بود؟ شرح خود را بر نوع و نحوه تاثیر شعر بنویسید، اما به یاد داشته باشید که این نظر شماست و ممکن است اصلا شاعر چنین تاثیری را مد نظر نداشته باشد.

ایده شعر

  • نظر خود را در باره ایده شعر بنویسید. آیا ایده شعر بکر و بدیع و نو می باشد یا قبلا سروده شده است؟

بیان روشن و شعر

  • آیا شاعر نظرات خود را به روشنی گفته است؟ آیا شاعر برای بیان نگاه خود از تصویر یا فضایی استفاده کرده است؟ آیا تصویری که ساخته ملموس است؟ آیا این تصویر در مفهوم جا افتاده است؟ آیا این تصویر ارزش شعر را ارتقاء داده است؟ ساخت تصویر در شعر می تواند یکی از زمینه های نقد باشد. این تصویر موجب افزایش جذابیت مفهوم شده یا بر عکس فضایی مبهم و مخدوش را سبب شده است؟

خصلت الهام بخشی شعر

  • شعر می تواند بسیار الهام بخش باشد. شعر چه میزان درون شما باعث شکل گیری حسی از الهام شده است؟

شعر و کفایت اطلاعات

  • هر کلمه از شعر بخشی از جریان اطلاعات را بر عهده دارد. چقدر اطلاعات در شعر وجود داشت؟ آیا کافی بود؟ آیا اطلاعات بیشتری لازم بود تا شعر معنای خود را بهتر ارائه دهد؟

شعر و برانگیختن حالت حسی

  • این بخش به این مفهوم اشاره دارد که خواندن شعر چه حسی را ایجاد می کند؟ گاه شعر رسالتی جز پاسخ به استنباط معنایی خاص ندارد. به شیوه ای که تاثیر گذاری خود را در بر انگیختن قوی تر جمع می کند. گاه حتی این گونه از تاثیر گذاری از بیان متعارف و مثبت مفاهیم فاصله بسیار می گیرد.

شعر و تصویر انگیزی

  • این مفهوم یکی از کلیدی ترین مفاهیم در خوانش شعر است. وقتی شما کلمات شعر را می خوانید چه فضایی در ذهن شنا نقش می گیرد؟ چه تصاویری می بینید؟ این تصاویر ذهنی چقدر زنده و قوی هستند؟ آیا شاعر می تواند تصویری رنگی تر یا قوی تر یا جذاب تر ارائه کند؟

نو آوری در تخیل و شعر

  • بسیار مهم است که شاعر به تخیل خود با زمینه هایی نو آوررانه در شعر رجوع کند. استفاده تصاویر و ایده های کلیشه ای و پیش پا افتاده تا حد زیادی از ارزش شعر کم می کند. شاعر تا حد در این زمینه تاثیر گذار بوده و شعر چقدر از صور خیالی بدیع برخوردار است؟

شعر و جعل

  • آیا شعر به هر نحوی یادآور شعری دیگر بود؟ این مفهوم نیز از منظری دیگر به مسئله اصالت شعر باز می گردد.یک شاعر همواره باید تلاش کند تا به سبک و بیان طبیعی خود دست یابد و از کپی برداری از شعر دیگران به ویژه در حوزه سبکی پرهیز کند. ما ممکن است از شاعرانی که تحسینشان می کنیم تاثیر پذیری داشته باشیم اما شعر ما باید همیشه شعر خود «ما» باشد. همیشه مراقب سرقت ادبی و جعل در شعر باشید.

شعر و فراز و فرود

  • شاعر چه میزان از الگوهایی چون «تاکید» یا «فراز و فرودِ» معنایی، حسی، آوایی، صدایی و حتی مکانی و فضایی بهره گرفته است؟ آیا در این زمینه موفق بوده است؟

شعر و اغراق

  • آیا شاعر در شعر دست به تجربه بیانی مبالغه آمیز و اغراق شده داشته است؟ گاهی این مفهوم بسیار سود مند است. به ویژه در حوزه های طنز. اما باید هوشیار بود که همین مبالغه چنانچه به درستی و به کفایت مورد استفاده قرار نگیرد می تواند خود به نقطه ضعف شعر بدل شود و شعر را اصطلاحا از دهان بیاندازد.

شعر و عبارات مصطلح و اصطلاحات

  • شعر را از منظر نوع استفاده از اصطلاحات بررسی کنید. آیا این موضوع در شعر مصرف مناسبی پیدا کرده است؟ پیشنهاد شما برای شاعر چیست؟

شعر و پرداخت و پردازش

  • هرچند خلق یک شعر الزاما به درجات بالایی از هوش وابسته نیست اما در مقابل درجات زیادی از هوش و فراصت شاعر می باید جهت پیراش و پردازش و پرداخت طرح اولیه مورد استفاده قرار گیرد. گاهی که متنی می نویسید لازم است که ذهن خلاق خود را از تمامی ساختار ها و قواعد و ظرف ها رها کنید اما پس از نوشتن همواره سعی کنید تا بازگردید و با دقتی زیاد و ذهنی هوشیار به کلمات نوشته شده فکر کنید. به نحوه تاثیر آنها بر دیگران و بازتاب آن و نیز به موارد فنی شعر (مانند ریتم، پس و پیش کلمات، قافیه و وزن و …) نگاهی عمیق تر بیاندازید. نقد از این منظر می تواند به سطح  پردازش و صیقل خوردگی شعر توسط شاعر و میزان کنترل شاعر بر کیفیت تولیدش بپردازد.

شعر و درون گرایی

  • آیا شاعر خصلتی درون گرا داشته و یا شعرش حسی از درونگرایی را در شما ایجاد می کند؟ آیا مفاهیم شخصی و غیر قابل درک هستند؟ شعر همیشه باید به انعکاس منجر شود و این چیزی است که شعر را با خصلت ذاتی خود مبنی بر روشنگری همسو می کند.

شعر و اتمام

  • یکی از خطاهای رایج شاعران این است که ایده خود را ناقص یا نا تمام رها می کنند. این می تواند در مواردی تاثیر گذار باشد اما در حالت عام ضروریست تا نسبت به اتمام یک شعر اطمینان حاصل کند. آیا شاعر می توانسته ایده خود را به شکل بهتری به پایان برساند؟ آیا کلمه هایی گم شده وجود دارند برای پایان یا تکمیل ایده؟

احساس و شعر

  • شاعر گاه دامی از احساس در شروع یا پایان شعر پهن می کند که به آن «ضربه حسی» نیز می گویند. ضربه حسی یکی از مهمترین ضرورت های شعر محسوب می شود. آیا شعر در شما تاثیری احساسی و ماندگار ایجاد می کند؟ بعضی از شعرهایی که می خوانید چنان دامی از احساس در پیش ذهن شما پهن می کنند که تا آخر عمر امکان بیرون آمدن از را نخواهید داشت.
 
 
مترجم: امین شاهنده
با تغییر فرم و مقادیری اضافات بر متن اصلی
 
 
 
 
 
Advertisements
 
 
 
 
 ابر ها لکه های کوچکی هستند
در آسمان
که آب می شوند
در سینه…
 
ابرها شاعرانی هستند
که حرف نمی زنند
تنها دراز کشیده اند کف آسمان
و کلماتشان آرام
می چکد بر سر شهر…
 
و ابرها گاهی حتی
شبیه تو می شوند 
که دیگر یادت نمی آید
آخرین بار چه وقت بود
که لبهایت بارید
 
و حتی نمی دانی
که هزار سال
گذشته است از آن شب
که بی هوا
پنجره اتاق را بستی
و انگشتان ابری کلافه
لای پنجره گیر کرد و تو،
آنقدر باریدی،
که من سبک شدم…
 
 
و تمام این هزار سال اما،
تو می دانستی
که به انتظار نشستن کلمات
به انتظار نشستن مرگ است
برای ابری که گوشه اتاق
می خواهد آنقدر ببارد
تا تمام شود…
 
 
می دانم این شعرِ ابری 
دیگر بلندتر از حوصله توست…
 
اصلا بیخیال این هزار سال،
بیا با گوشه آستینمان
لکه های این آسمان را پاک کنیم… 
 
 
 
 
 
امین شاهنده – بیست و دوم تیرماه نود
 
 
 
 

 
 
 
 
 
به تو خیره می شوم از دور
چون نهنگی که نیمه های شب
از اعماق دریایی مهیب
سر از آب بیرون می آورد
تا به سوسوی چراغ های بندری دوردست
در انتهای دیگری از جهان خیره شود…
به تو…
که بندر دستهایت
همان انحنای ظریف جهان است
که نهنگ های نیمه شب
هوای ساحلش را به آب می برند…
 
 
 
 
 
امین شاهنده -دهم تیر ماه نود
 
 
 
 

 
 
 
 
 دختری
با پای پدر
به گور می رود،
و سوگواریِ نو
در شهر می پیچد…
نه هراسی است بانو
از این گورهای لب به لب،
من و تو لبالب ایم همیشه
از بوسه های مکرر
بر لبان سرد پیکران… 
 
 
 
 
 
 
امین شاهنده – یازدهم خردادماه نود
 
 
 
 

 
 
 
 
 در من زندانی است
با بندهایی بیقرار
و دیوارهایی،
آغشته به تو،
که رها کردی کهکشانی را
تا سر به زانوی البرز
به خواب روی…
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برای رژیار که این شبها بر زانوی البرز به خواب می رود
امین شاهنده – دهم خردادماه نود
 
 
 
 
 .اِمرَاةالمُسَلسَله یا «زن به زنجیر» یا «آندرومدا» نام یکی از صور فلکی آسمان نیمکره شمالی است… ویکیپدیا
 
 
 
 
 
سر شب،
همین پیش پایت،
چراغ سوخت
لیوان شکست
گلدان افتاد
سیگار گم شد
شیر سر رفت
غذا سوخت
دستم برید و
  خشتکم جر خورد…
در تو توفانی است بی تردید،
باور کن!
.
.
.
. 
امین شاهنده – بیست و هشتم اردیبهشت نود
 
 
 
 
 
 
زلف را حلقه مکن
رخ بر افروز!
زلف بر باد مده
قد بر افراز!
شهره شهر مشو، رحم کن!
رحم کن،
رحم کن…
تا ندهی بر بادم…
 
 
 
 
 
امین شاهنده 
 
 
 
 
 
دختری را عاشق شدم
که مثل آب ِ یخ زده بود 
مثل طناب ِاز سقف آویخته
و مثل خاک گور
با طعم فیلم های باستر کیتون
و با عطر نداشته گلایل های روی قبر
که به موهایش
رطوبت رشت داشت
جای گل…
دختری که خوب بود
برای شب های آفتابی
و خوب
برای 
زمستانی که خوابش نمی آمد…
.
.
.
.
.
 امین شاهنده – سیزدهم اردیبهشت نود
 
 
 
 
 

.

.

.

.

پشت دری که خانه ام نیست

آنقدر می ایستم

تا سرآخر درک کنم

که جهان پدیده ای نیست

که من از بی راهه های آن

به خانه ام شوم…

بی راهه هایی  که مرا سفر می کنند

لمس می کنند

می بوسند

و باز

پس می زنند…

بیراهه هایی که در انتهای تمامشان

هر بار تو را می بینم

که برهنه به دیوار خانه ای نا آشنا تکیه داده ای

و با انگشتانت

جهان را

می خراشی

تا بیراهه ای دیگر ساز کنی…

.

.

.

.

 امین شاهنده – ده اردیبهشت نود

.

.

.

.

بهار که می شود

در درونم،

اسبی ترکمن

بی قراری می کند،

پا می کوبد

تاخت می زند

یال به باد می دهد…

با جای داغی بر تن،

با شهوت مادیانی دور،

و با استخوانی جوش خورده در پا…

.

.

.

امین شاهنده – شانزدهم فروردین نود

.

.

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: