Skip navigation

Category Archives: …

 
 
 
 
 
 
زلف را حلقه مکن
رخ بر افروز!
زلف بر باد مده
قد بر افراز!
شهره شهر مشو، رحم کن!
رحم کن،
رحم کن…
تا ندهی بر بادم…
 
 
 
 
 
امین شاهنده 

.

.

.

.

.

.

آینه ام آینه ام مرد مقالات نه ام

دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما

.

.

.

.

.

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد کنید:

 

.

.

.

فضای اول-درون

از حدودای نافم تا زیر چشام یه چیزی قل می زنه…داغ ترم از همیشه…چیزی مثل یه ترانه عجیب درونمه…چیزی شاید مثل یه نطفه، یه جنین غریبه…صدایی مثل نفس کشیدن نا منظم یه زن…چیزی مثل بوی عطری که نمی دونی کجا حسش کردی بهمت می ریزه… پرم از مرور چند لحظه کوتاه از یه سفر

فضای دوم: درون تر

آواره های درونم خشمگینن…صدای عربده کشی های شبانه آواره ها…صدای زجه ها و التماس ها…بوی خون…بوی عرق…بوی من…پرم از میل رها شدن از خاطره ها…از خونه…از چهره مادر پشت پنجره حیاط…از سکوت سالخورده پدر…از روزگار رفته…پرم از بوسه های سرگردانی که مثل بازمونده یه بارون آبان ماهی می ریزن رو موهات…پرِ بیزاری از حس زن…بیزاری از نفس های نامنظم… بیزاری از کلمات مبهمی از جنس تمنای ظریف خیالین…

فضای سوم: بیرون

کوله سفر گوشه اتاق دهنش بازه…سایه کوله تا رو میز کش اومده…یه ترانه سنگین توی اتاق داره مکرر میشه…پر از نفس های نامنظم یه زن…پر فریادهای یه غریبه…خالی از خشم…خالی از خویشی و از غربت…گیج و مبهوت بین بودن و نبودن…گریه مون هیچ، خنده مون هیچ…باخته و برنده مون هیچ…

تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ…

.

.

تاریکی اتاق…من و وول خوردن های مکرر رو کاناپه و مرور چند لحظه کوتاه از سفر…بوی عطر…یه گوشه تنم داره کم کم گر می گیره…یه گوشه تنم داره کم کم یخ می زنه…صدای نفس های نا منظم از پشت دیوار های نازک خونه…همه خوابیدن…همه

.

.

.

.

.

.

.

انسانها مصادیق راهرونده فراموشی اند

.

.

.

.

ابرها می گذرند از شهر؟
شهر می ماند و فریاد سرور؟

 

داشتم فکر می کردم که تو این سی سال، چقدر آدم درون من زندگی کردن… آدم های جور وا جور، آدم های عجیب و غریب… آدم هایی که هرکدومشون یه گوشه از این سی سال رو شکل دادن… آدم هایی که از گذشته با من قدم زدن… در من شکل گرفتند… بزرگ شدن… زندگی کردن و مردن…

 

آدم های احساساتی، آدم های عاقل، آدم های بی پروا، آدم های بزدل، آدم هایی که مودب بودن گاهی، آدم هایی که شیطونی می کردن گاهی… خیلی زیادن حالا که بهشون فکر می کنم…

 

حالا بعد این سالها، من موندم و روزگار نوشته شده… از این آدمها، یکیشون برام دوست انتخاب کرد، یکیشون برام تصمیم گرفت که ریاضی بخونم… یکیشون مدام شعر خوند… یکیشون عاشق شد… یکیشون فراموش کرد… یکیشون گفت برم دانشگاه، عمران بخونم… یکیشون عمران رو ول کرد و رفت سراغ یه رشته دیگه…یکیشون عکس گرفت…یکیشون وبلاگ نوشت…

 

آدم سه سال قبل یه تصمیمی گرفت که آدم پارسال قبول نداشت و آدم امسال باید عوضش کنه و لابد آدم سال بعد پشیمونش بشه…

 

اینهمه آدم تو من بود و من خبر نداشتم؟ حالا، لای این عقل ها و احساس ها، این شوق ها و حسرت ها، کارهای کرده و نکرده، من کیم؟ چی کار دارم می کنم؟ منی که امروز درون منه، کِی می میره؟ کدوم من، تاوان منِ امروز رو می ده؟

 

 

 

ساعت ده و نیم شبه…یازده هزار پا ارتفاع از زمین…تو هواپیما

فرو می رم تو صندلی…توی خودم، توی فکرهای پراکنده که احتمالا یه چیزین شبیه این ابرهای سیاه که از بالاشون داریم رد می شیم… عمیق شدم…لکه های درخشان گذشته…روزهایی که دور شدن…روزهایی که نیومدن هنوز…دلهره ها و شیرینی های پنهان شده در من…امید ها و یاس های گاه و بیگاهم…شعر ها و آوازها تکرار می شن زیر لبم…توی صندلی آروم و گرم  فرو می رم، تو هستی، فکرهام، آوازها…خیلی آرومم…خیلی…خواب نیستم، مطمئنم که بیدار هم نیستم

 

 

  مسافرین عزیز، خلبان محمدپور صحبت می کنه. انشاالله تا بیست دقیقه دیگه در فرودگاه مهر آباد به زمین خواهیم خواهیم نشست. هوای تهران هم اکنون 4 درجه سانتی گراد  بالای صفر گزارش شده. برج مراقبت تهران اجازه نشستن ما رو در باند 29 چپ فرودگاه مهرآباد صادر کرده. شما می تونین در سمت راست هواپیما شهر زیبای ساوه رو ببینید. امید وارم که این لحظات باقی مونده در هواپیما، در کنار همکاران من اوقات دلپذیری رو داشته باشید.

 

 

به زمین بر میگردم…رویاهای من در ارتفاع یازده هزار پایی باقی می مونند…تو کنار ابرها می مونی…مثل قطره های بارون نباریده می مونی لای این ابرها…من اما باید برم زمین…برم خونه…
 

 

 

ـ سلام (جای دلتنگم)

 ـ سلام ( جای گریه نکن آخر!)

ـ اینجا باران می بارد (جای حرفی بزن آخر پسرم)

ـ اینجا آفتاب زده و ابر (جای خسته ترم از این روزها)

.

.

ـ می بوسمت (جای می بوسمت)

ـ من هم (جای من هم می بوسمت مادر دلتنگ ترینم)

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: