Skip navigation

 
 
 
 
قرن ها پیش که بهار بود
پدرم شهرش را فروخت
مادرم را گرفت
         و آب از آب هم تکان نخورد…
 
 
هنوز سه سال نگذشته بود
که مادرم فکر کرد رستمی می زاید
                             که من از آب در آمدم…
 
و به هفت سال نکشید
که این بار
به گمانِ تهمینه ای بار برداشت
                             و خواهرم به زمین نشست…
 
 
حالا من یک طرف و خواهرم یک سو

روزگار می گذرانیم
کمی شعر و کتاب
کمی نان و نمک
 
و گهگاه تماسی
             با زال و همسرش… 
 
 

 

 
 
امین شاهنده – دوازدهم شهریورماه نود
 
 
 
 

Advertisements

5 Comments

  1. امین شاهنده این شعر های ماه شهریورت رو خیلی دوست دارم

    ….
    رو به تعالی…
    .
    .
    بر فراز آسمان خواهی نشست!

    • حسام الدین منظوم
    • Posted اکتبر 12, 2011 at 23:46
    • Permalink
    • پاسخ

    یادش بخیر گل پسر
    چه حکمی باختیم به زال
    سلام برسون هروقت تماس داشتی

  2. be nazare man to sheraze besyar fogholadezi minevisi va age moshkele man ba sher ke az koodaki dashtam hamraham nabood hamishe sherato mikhoondam va doos dashtam, ama fek mikonam ina sheraye besyar khosh neshini dar ghalbo yehn adaman va dar adabiyatesh mobalegheye adabiye mamool dar sher vojood nadare va bara hamin in cm ro gozahtam ta tahsinet konam

  3. چقدر سبک شعرات عوض شده ….


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s