Skip navigation

 
 
 
 
 دختری
با پای پدر
به گور می رود،
و سوگواریِ نو
در شهر می پیچد…
نه هراسی است بانو
از این گورهای لب به لب،
من و تو لبالب ایم همیشه
از بوسه های مکرر
بر لبان سرد پیکران… 
 
 
 
 
 
 
امین شاهنده – یازدهم خردادماه نود
 
 
 
 

Advertisements

4 Comments

  1. شاید تنها توانست گریست ،
    شاید تنها سیل اشکها تواند بشوید ،
    شاید تنها شکستنی نیاز باشد تا بشکند ،
    شاید بغض باشد ، شاید قلب ، شاید فرق …
    شاید سفری نیاز باشد ، شاید همسفری …

  2. این خیلی عالیه.. هی می خونمش…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: