Skip navigation

.

.

.

.

ساعت 2 شب

میزی چوبی

در میدان شهر،

تو آن سوی میز

من این سوی میز

و ابری سفید

که میان ماست…

خیال هایی که فرار کرده اند  از ما

گوشه ای آنسوتر

عشق بازی می کنند

در ملاء عام

و در هر پیچ و تاب و لمس و گره

زیر چشم

دزدیده از لای تاریکی های میدان شهر

تصویری خشک شده را می نگرند:

میزی در میدان شهر

ساعت 2 شب

تو آن سوی میز

من این سوی میز

و ابری سفید که میان ماست

و نمی بارد…

.

.

.

.

امین شاهنده – سیزدهم فروردیم هزار و سیصد و نود

.

.

.

.

.

Advertisements

5 Comments

  1. کاش آن دو خیال، روی ابر عشقبازی می کردن.. ببین: یک میز چوبی، یکی این طرف، یکی آن طرف؛ و خیال ها روی میز. در ملاء عام و جلوی این دو نفر..
    ماجرای این ابر چیه؟ شاید بشه فشارش داد!
    فروردین…

  2. ایکاش ببارند این ابرهاییکه مثل بغضی فررفته میمانند

  3. حسودی می کنم
    به خیال هایی که فرار کرده اند از ما
    و گوشه ای آنسو تر
    عشق بازی می کنند
    در ملا عام…
    .
    .
    .
    عشق بازی خیال بی پایانه
    ته نداره
    به اینم حسودی می کنم

  4. فروردین 😉

    دوسش دارم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: