Skip navigation

.

.

.

.

.

.

در تو صیادی است

با آب و دانه

و هزار چاقوی تیز

و در من

حماقتی گنجشک وار

که آسوده ام می کشاند

بر بام تو …

.

.

.

.

امین شاهنده – نوزدهم دیماه هشتاد و نه

.

.

Advertisements

34 Comments

  1. دوسش دارم…زیاد

  2. آشناس..

    هم صیاد

    هم گنجشک احمق خر

  3. به گنجشک درونت بیاموز که هرجا صیدی هست صیادی نیز هست

  4. امین شاهنده از وقتی تخته سیاه و به راه انداختی میام میخونم…پای ثابتم…این اولین باره کامنت میزارم…هوا یه جوریه..روزا یه جورین

    • روزگار خوبه…و تو هم مجبوری باور کنی….به همین سادگی

  5. هنوز هم؟

  6. نه …
    گنجشک ها احمق نیستند …
    گنجشک ها دل نازک و عاشقند …
    معصومانه عاشقند ..

  7. آفرین شاعر

  8. چقدر دوست داشتنی بود این : حماقتی گنجشک وار .. قنشگ میرسوند معنی و حس معصومانه اش رو
    گنجشک های دلمان که اگر بنا بود یاد بگیرند که همه صیاد بودند

  9. می‌خواستم همین که آیدین گفته بگم… که دیدم گفته…
    تو هم که جواب دادی…
    البته با جوابت موافق نیستم…
    گنجشک‌ها هم با چند بار به دام افتادن و رها شدن بالاخره یاد می‌گیرن…

    • قبول ندارم پرند…
      دام واقعی اون دامیه که نتونی ازش بیای بیرون…
      بقیش ماجراست
      قصه س
      ته داره

      اون دامی دامه که ته نداره
      که رهایی نداره
      اگه ده بارم بیفتی توش بار یازدهم داره
      ….
      یاد گرفتنی در کار نیست پرند
      یه گوداله
      که می افتی توش
      با سر
      …که شاید بد هم نباشه
      شاید

      • خب اساساً به نظر من دام واقعی این‌جوری که تو می‌گی وجود نداره مهسا
        همه‌ی دام‌ها یه تَهی داره…
        یه سوراخی که بالاخره می‌تونی ازش بیای بیرون…
        فقط شاید زمان ببره کمی…

        • گنجشک چیه که صد بار بره تو دام…همون بار اول تمومه

          • خنده‌م گرفت از کامنتت!
            خاصیت این تو دام افتادن مکرر اینه که سخت می‌شی کم‌کم
            از پوسته‌ی گنجشک میای بیرون…
            بار اول دوم گنجشکی… ولی دفعات بعد نه…
            یه وقتم دیدی گرگ شدی کلاً!!!
            بلانسبت البته!

      • در اين زمينه باهات موافقم مهسا ..

  10. بام تو…یا شاید دام تو…
    کی می دونه آب و دونه چیه؟
    افتادن…
    افتادنه که می دونم چیه…

    یاد نوشته ی (گودال) خودم افتادم

    دوست داشتنی بود شعرت امین…خیلی خیلی…

  11. با هزار چاقوی تیز !!! ه
    شعرت عالی بود
    همه چی تموم بود
    بی شک مردیم و زنده شدیم

  12. همگان پرواز می کنند و می پرند تا آزاد باشند اما من پرواز می کنم تا اسیر تو باشم!

  13. پنجره رو باز کن یه هوایی بخورم ببینم چه جوری باید باور کنم..

  14. امین انقدر به من کار نگو

  15. ياد اين افتادم

    غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود
    عجب فتادن مرد است در کمند غزال

    شاهكار يه آشناي غريب!

  16. ياد اين افتادم

    غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود
    عجب فتادن مرد است در کمند غزال

    • حسام الدین منظوم
    • Posted ژانویه 15, 2011 at 23:03
    • Permalink
    • پاسخ

    شیخ اجل یه غزل داره که چار بیت بیشتر نیست
    میگه:
    ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته ای
    حسن تو جلوه میکند وین همه پرده بسته ای
    خاطر عام برده ای
    خون خواص خورده ای
    ما همه صید کرده ای
    خود ز کمند جسته ای
    از دگری چه حاصلم تا ز تو مهر نگسلم
    هم تو که خسته ای دلم مرهم ریش خسته ای
    گر به جراحت و الم دل بشکستیم چه غم؟؟
    می شنوم که دم به دم
    پیش دل شکسته ای
    ……..
    ممنونم

  17. .
    .
    .
    رها


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: