Skip navigation

.

.

.

.

.

.

اگر بمیرم

به این زودی ها

چقدر غصه می خورم بی تردید

در گورم…

شاید

خاطره قرض هایم عذابم دهند

یا مرور گلدان های بی آب مانده

و یا

شهوت چای هایی که هنوز نخورده ام…

اگر بمیرم

به این زودی ها

می دانم

در گورم

چیزهایی می خواهم

برای وقتهایی که خوابم نمی برد

وقتهایی که

زیر ابرهایی که می گذرند

دراز می کشم

و ستاره می شمرم تا بپوسم…

اگر بمیرم

به این زودی ها

بی تردید برای رفع ملال،

چهره دخترانی که

ترکم کرده اند را،

به گور خواهم برد …

.

.

.

.

امین شاهنده – چهارم دیماه  هشتاد و نه

Advertisements

19 Comments

    • حسام الدین منظوم
    • Posted دسامبر 26, 2010 at 02:51
    • Permalink
    • پاسخ

    خیلی وقت بود اینطور ننوشته بودی
    ممنونم

  1. به این زودی ها
    هیچ اتفاقی نخواهد افتاد
    جز
    ملالی که از چهره دخترکان روزها را شب خواهد کرد
    اما به این زودی
    شبها را به صبح نخواهد رساند
    .
    .
    .
    رها

  2. حس داشت امین
    خیلی
    آدم باید توی قبر دراز کشیده باشه تا بتونه عمق حرفت رو درک کنه
    🙂

    • آره اتفاقا دقیقا همونجا نوشته شد این شعر…در رختخواب…جایی شبیه گور

  3. اگر بمیرم

    به این زودی ها

    می دانم

    در گورم

    چیزهایی می خواهم

    برای وقتهایی که خوابم نمی برد

    وقتهایی که

    زیر ابرهایی که می گذرند

    دراز می کشم

    و ستاره می شمرم تا بپوسم…

    …..
    خیلی معرکه بود این قسمتش
    اما
    خیلی رنگی اومد تو ذهنم
    اونقدر که لرزیدم یه لحظه
    و چشمام سوخت…
    کلمه هات رو تحسین کردم اما یهو یه حس گند اومد تو وجودم
    خدا بگم چی کارت کنه…

    • خوشحالم که تصویر داشت تو ذهنت…بازم شک داشتم به کلمه ها و دارم هنوز

  4. دخترکان…

  5. عالی بود حال کردم از خلاقیت!

  6. اگر بمیرم
    به این زودی‌ها
    آن‌چه عذابم می‌دهد
    تنها حال بازماندگان است و بس
    همین…

  7. منم اون قسمتی که مهسا گفت رو خیلی دوست داشتم

  8. دیدگاهتون برام جالبه من فکر میکنم وقتی بمیرم جنس دلواپسی هام از یه جنس دیگه میشه شاید انقدر که الان نگران اطرافیانم هستم اون موقع نباشم…اما همیشه از اون شب اول میترسم..کاش بشه اون موقع هم ستاره هارو شمرد کاش اون شب اول بر خلاف تصوری که الان دارم برام گرم و روشن باشه…

  9. بضي وختا به اين موضوع فكر ميكنم
    به اينكه اون تو ، دل آدم واسه ماه و آسمون و ستاره ها حتمن تنگ ميشه
    بي خيال
    بريم سراغ شعر
    كه عالي بود
    ايده ت مخصوصا
    امين خدايي ش كيف كردم
    با اينكه طولاني بود
    اصلن ايده در طول شعر كمرنگ نشد و ضعيف نشد

    • .
      دلم براي خيلي چيزا تنگ ميشه
      به قول شاعر
      واسه كاشيكاريات دلواپسم
      واسه حوضاي عميق نقاشي!!!ه

  10. این «اگر بمیرم» ها گاهی اضطراب و ترس دارد، گاهی ای کاش و آرزو …

  11. واي خدا اين شعر چقدر قوي بود !!!!!!

  12. بین اون سکوت طولانی چی بود که اینطور برگشتی و کلماتت از هر طرف چنان ضربه می زنند که گیجی می مونه و سکوت …


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: