Skip navigation

 

.

.

.

فضای اول-درون

از حدودای نافم تا زیر چشام یه چیزی قل می زنه…داغ ترم از همیشه…چیزی مثل یه ترانه عجیب درونمه…چیزی شاید مثل یه نطفه، یه جنین غریبه…صدایی مثل نفس کشیدن نا منظم یه زن…چیزی مثل بوی عطری که نمی دونی کجا حسش کردی بهمت می ریزه… پرم از مرور چند لحظه کوتاه از یه سفر

فضای دوم: درون تر

آواره های درونم خشمگینن…صدای عربده کشی های شبانه آواره ها…صدای زجه ها و التماس ها…بوی خون…بوی عرق…بوی من…پرم از میل رها شدن از خاطره ها…از خونه…از چهره مادر پشت پنجره حیاط…از سکوت سالخورده پدر…از روزگار رفته…پرم از بوسه های سرگردانی که مثل بازمونده یه بارون آبان ماهی می ریزن رو موهات…پرِ بیزاری از حس زن…بیزاری از نفس های نامنظم… بیزاری از کلمات مبهمی از جنس تمنای ظریف خیالین…

فضای سوم: بیرون

کوله سفر گوشه اتاق دهنش بازه…سایه کوله تا رو میز کش اومده…یه ترانه سنگین توی اتاق داره مکرر میشه…پر از نفس های نامنظم یه زن…پر فریادهای یه غریبه…خالی از خشم…خالی از خویشی و از غربت…گیج و مبهوت بین بودن و نبودن…گریه مون هیچ، خنده مون هیچ…باخته و برنده مون هیچ…

تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ…

.

.

تاریکی اتاق…من و وول خوردن های مکرر رو کاناپه و مرور چند لحظه کوتاه از سفر…بوی عطر…یه گوشه تنم داره کم کم گر می گیره…یه گوشه تنم داره کم کم یخ می زنه…صدای نفس های نا منظم از پشت دیوار های نازک خونه…همه خوابیدن…همه

.

.

.

Advertisements

19 Comments

  1. من هم…..

  2. عکس قشنگیه. مال سفر اخیره؟
    ..
    این که یه چیزی تا تو چشم میاد بالا اما بیرون نمیزنه و برمیگرده و به قول یه دوستی «لعنت به بغضهایی که نه فرومیروند و نه میشکنند»

  3. چقدر اين عكسه خوبه !!! عاشق اين كنتراست و حجمي ام كه عكس چشمو ميكشه تو خودش

    • باید بودی تا اصلشم می دیدی…پر ابهت تر از این بود که بشه تصویرش کرد

  4. خالی…
    .
    .
    .
    .
    ترا من جز به سوی تو نخوانم…
    .
    .
    .
    .

    • من از خودم می گریزم، منو به من نخوان

      • پس بد به حالت…

        دوستانه:)

        • بیرون از ما…هیچ چیز…هیچ چیز….هیچ چیز برای درمان درونمون نیست…اما برای تسکینش چرا…
          آخرش همه باید برین به همون»درون تر» برسیم…بعدشم
          تو روز روشن خالی نبند…حیا کن:دی
          اونی که می خواد از درونش فرار کنه از «درون » و «درون تر»ش نمی نویسه…

  5. عالي
    پيچيده در سادگي
    وحشتناك…

    • حسام الدین منظوم
    • Posted نوامبر 22, 2010 at 00:06
    • Permalink
    • پاسخ

    1) اقا جان من به منم عکسا رو بدین
    2) این چند لحظه کوتاه چیا بودن؟؟
    3) این چن روز در باره عکس ها به چند تا حیف رسیدم.
    4) بشین یه متن گوتاه از سفر نامه بنویس که دلم میخواد منظومش کنم
    5) خدا خیرت بده

    • این سفر لزوما اون سفر نیست
      🙂
      دارم یه چیزی می نویسم اما کوتاه نیست
      .
      .
      حیف ها رو بذار چهره به چهره حرف بزنم

  6. عکس عالی بود …
    عالی تر خوندن مبسوط تو …

    کلماتت تکون دهنده بود …
    تکون دهنده تر تکرار ترانه ی خلوت ِ این روزهای من …

    • روزگار داره تکرار میشه برام…با هم دلمشغولی های 2 سال قبل…4 سال قبل…8 سال قبل

  7. (1)
    دو تن ایستاده اند
    کنار ماه
    درخت می خواند…
    (2)
    جایشان خالی است
    ماه
    درخت
    شاید دو تن نبودند
    شاید…
    (3)
    جایشان درخت
    جایشان ماه
    دو به دو
    ایستاده اند

  8. عکسش انقدر پره که میشه تا ساعت ها توش چیزای جدید پیدا کرد…

    درونت، اتاقت، روحت، ذهنت، خونه ت، کوله ت، ساختمون، محله… هیچ کدوم خالی نیستن…

    گاهی ازدحام انقدر زیاده که باورت میشه همه چیز و همه جا خالی شده!

  9. …پر بیزاری از حس زن….


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: