Skip navigation

 

داشتم فکر می کردم که تو این سی سال، چقدر آدم درون من زندگی کردن… آدم های جور وا جور، آدم های عجیب و غریب… آدم هایی که هرکدومشون یه گوشه از این سی سال رو شکل دادن… آدم هایی که از گذشته با من قدم زدن… در من شکل گرفتند… بزرگ شدن… زندگی کردن و مردن…

 

آدم های احساساتی، آدم های عاقل، آدم های بی پروا، آدم های بزدل، آدم هایی که مودب بودن گاهی، آدم هایی که شیطونی می کردن گاهی… خیلی زیادن حالا که بهشون فکر می کنم…

 

حالا بعد این سالها، من موندم و روزگار نوشته شده… از این آدمها، یکیشون برام دوست انتخاب کرد، یکیشون برام تصمیم گرفت که ریاضی بخونم… یکیشون مدام شعر خوند… یکیشون عاشق شد… یکیشون فراموش کرد… یکیشون گفت برم دانشگاه، عمران بخونم… یکیشون عمران رو ول کرد و رفت سراغ یه رشته دیگه…یکیشون عکس گرفت…یکیشون وبلاگ نوشت…

 

آدم سه سال قبل یه تصمیمی گرفت که آدم پارسال قبول نداشت و آدم امسال باید عوضش کنه و لابد آدم سال بعد پشیمونش بشه…

 

اینهمه آدم تو من بود و من خبر نداشتم؟ حالا، لای این عقل ها و احساس ها، این شوق ها و حسرت ها، کارهای کرده و نکرده، من کیم؟ چی کار دارم می کنم؟ منی که امروز درون منه، کِی می میره؟ کدوم من، تاوان منِ امروز رو می ده؟

 

 

Advertisements

66 Comments

  1. اول به یکی از اون «من «هات بگو خط اخر کلمه تاوان رو درسته کنه…تا ببینیم چی میشه!

  2. اقا همینه دیگه…میخوای بخا
    نمیخوای…خوش گلدیی
    عکس قشنگیه…

  3. کاش نطفه «آدم های آینده» امون
    از» آدم های عاقل»+»آدم های احساسی»
    درست بشن
    …خیلی خوب میشه

    • این دو تا با هم جمع نمیشن!!! اگه هم بشن یه افتضاحی میشه که حد نداره… هرچی می کشیم از بازی این دوتا می کشیم

  4. براي من كه حرف زياد دارم اما مهم تر از اون يه سوال ؟ اين عكسو خودتون گرفتين؟
    .
    .
    اين من ِ فضول منه 😉

    • بعله که خودم گرفتم 🙂

      • زین دو هزاران من و ما
        ای عجبا من چه منم
        گوش بنه عربده را
        دست منه بر دهنم
        چون که من از دست شدم
        در ره من شیشه منه
        ور بنهی پا بنهم
        هر چه بیابم شکنم
        زانکه دلم هر نفسی دنگ خیال تو بود
        گر طربی در طربم
        گر حزنی در حزنم
        تلخ کنی تلخ شوم
        لطف کنی لطف شوم
        با تو خوش است ای صنم
        لب شکر خوش ذقنم

      • نامردم از فردا آنتن و آسمون غروب و طلوع سوژه نکنم…:دی

  5. نمیدونم ربط داره یا نه ..
    نمیدونم مشکل از منه که از این زاویه میبینم یا نگاهم محدود شده یا …
    ولی ..
    این نه منم من
    نه من منم من
    ذره ی خاک وطنم من
    .
    .
    .
    به قول خودت این «من» آخری رو عشق است …
    البته این آخری «من» نیست ..
    «ما» ست !
    و «ما» خیلی دیرتر از «من» میمیره .. شاید نمیره ..
    و بالطبع تاوانش هم از «من» سنگین تره ..
    اونقدر سنگینه که از الآن داره تاوان میده ..

  6. سي سال….فكر نمي كردم!
    زمان زياديه براي عاشق شدن…دوست داشتن…عكس گرفتن….عمران خوندن…براي خيلي از كار ها….زمان زياديه….

  7. زندگی همش پر از ادماییی اند که برامون تصمیم می گیرند یا براشون تصمیم میگیریم
    چون ما دوستشون داریم
    چون اونها دوستت دارند
    تو همونی که باید باشی

  8. راجع به متن بعدا می گم
    چون راجع به اون باید یه کم فکر کرد و چند بار از اول خوند و به آخر رسید و مزه مزه کرد و دوباره خوند و ….خلاصه اون کلی دنگ و فنگ داره…
    راجع به عکس باید بگم:امین ن ن ن ن ن ن
    بدجنس!!!!!
    خودت می دونی چرا!
    انتقام می گیرم ازت
    به سختی:دی
    دوسش دارم خیلی
    حس می کنم من اون کلاغ وسطیه ام
    واسه خودمم
    خیره شدم به دوردست
    نگاش کن!!!
    خیلی با خودشه
    انگار یه فکر عمیق داره
    اول اومدم بگم پایین کادر و زیادی سنگین کردی
    اما دیدم همین قضیه یه جورایی حس عکستو شکل داده
    این همه کلاغو کجا تور کردی؟؟؟
    چه شیرجه ها زدم تو گل و چمن واسه عکس گرفتن از این بلا به جون گرفته ها
    همه ی کلاغ های پارک لاله منو می شناسن!!!
    یه بار می خواستیم از کلاغ با پر های باز در لحظه ی اول پروازش عکس بگیریم
    یکیمون زوم می کرد رو کلاغه و فکوس…اون یکی لگد می زد به درختی که کلاغ روش نشسته…پرواز کلاغ با ترس…چیک چیک…عکس از کلاغ وحشت زده با بالهای باز…

    • آخه خدایی خودت بگو !
      کم تر از رگبار جفا نمی شه بهت ؟؟؟
      :))

  9. تو همین لحظه تو این عکس تو اون کلاغ سومی هستی از سمت راست

    همونی که لنگ و پاچشو بیشتر از بقیه باز کرده

    من هم با یه تفنگ ساچمه ای چهار و نیم تو رو هدف گرفتم برای شام امشب

    • مصطفی راست می گی؟؟؟امین همونیه که کنار من نشسته رو سیم؟؟؟!کمکت می کنم…من محکم نگهش می دارم تو نشونه بگیر…بزنیا!!!
      سر تفنگتو بگیر اون ور به من نزنی…
      سوپ درست کن باهاش…پا تو کفشم کرده!:دی

    • 😮
      مصطفی، کلاغه ها !!
      حالا میخوای بکشیش اشکال نداره ولی نخورش !
      واسه خودت میگم ! :دی

      • پشیمون می کنین آدمو از کامنت جدی ای که گذاشته !!
        سوپ ؟؟!!!
        کلاغ کشی ؟؟
        تفنگ ساچمه ای ؟؟
        🙂

        • نترس امین !
          تیر مشقیه !
          نترس !
          پینت باله !
          می خوان پر های پر کلاغیت رو سبز کنن !
          نترس امین !
          ما همه با هم هستیم !
          .
          .
          .
          قرار بود شوخی بشه
          نمی شه چرا ؟؟
          نمی شه لعنتی !

      • کلاغ نیست

        امینه

  10. منم خیلی وقت ها به این فکر میکنم که من دارم تاوان کدوم تصمیممو پس می دم … و بعدها بازهم تاوان تصمیم حالا رو پس خواهم داد .. و این همچنان ادامه خواهد داشت …

  11. همیشه وقتی یکی از این هزار تا( من) و( ما ) جاشونو با یکی دیگه عوض می کرد دلم آشوب می شد…دو دستی می چسبیدم به قبلی و بعدی رو پس می زدم…اما باز هم یه روز چشم وا می کردم و می دیدم آدم دیروز نیستم…نه ترس هام اون ترس هاست نه دلخوشی های کوچیک و بزرگم…این هم نمی مونم…و همیشه وقتی می فهمم عوض شدم که همه چیز تموم شده…شاید( من) فردای تو تاوان( من) امروزت رو بده…شاید نه…حتما…اصلا( من) فردای تو واسه این می آد که بار اشتباهات امروزت رو یه( من) تازه نفس تر به دوش بکشه…یه وقتایی هم تاوان کارایی که من امروزت می کنه نه خودت بلکه کس دیگه ای پس می ده…این اسمش سرنوشته…گره خوردن دو تا من با هم…بده بستون…به دست آوردن و از دست دادن…کم شدن و زیاد شدن…نمی دونم چرا اما حس می کنم ته ماجرا حتی اتفاق های بد هم به نفع مون هستن…اینو زمانی که وسط ماجرایی نمی تونی درک کنی…وقتی همه چیز تموم شد و بین تو و همه ی اون اتفاقات چند سال از عمرت فاصله انداخت تو یه بعد از ظهر زمستون که یه استکان چایی داغ تو دستاته یهو فلاش بک می کنی به گذشته…مرور لحظه هات….مثل یه فیلم که بره رو دور تند….بعد دوباره پرتاب می شی به امروزت…یه حس گرم می آد تو قلبت…مثل همون چایی که تو دستته…اون زمان شاید تو دلت شاید هم به زبونت بگی:شکر

  12. » کدوم من، تاوان منِ امروز رو می ده؟ »
    تو این جمله گیر میافته پای دل آدم !
    .
    .
    .
    امین
    اینا که رو سیم نشستن مرغ مینا بودن یا کلاغ ؟
    اگه مرغک سیاه مینا باشن که هیچ
    اگه کلاغ ..
    بگو برن امین !
    آسمون این شهر دیگه طاقت کلاغ نداره
    طاقت قاصدک هم نداره !
    بگو مشتری ندارین اینجا !
    دیگه کسی نمی پرسه » هان ! چه خبر آوردی ؟ »

    …….

  13. من های زیادی در درون هر کی زندگی می کنه و هیچ کس نمی دونه با کدوم من عاشق می شه با کدوم من می خنده با کدوم من قهر می کنه ، زندگیه ، همینه هیچ وقت هم نمی فهمیم

  14. امین نارحته بچه ها این روزها

    یه ذره آدم باشین

    ***

    امین
    من ادم پارسال رو بیشتر از آدم احساساتیه سه سال قبل دوست دارم . میدونم خوشت نمیاد ولی این ادم پارسالی یه چیز معرکه اییه

    خوب شاید هم من بی تجربه ام درونم این همه ترافیک نبوده هیچ وقت

    فقط بعضی وقتها اون لری که درون همه است میومده و یه سری میزده و شادم میکرده و میرفته .اونهم هیچ وقت تصمیمی نمیگرفته برام .یعنی اگه هم میخواسته بگیره با پشت دست میزدم تو دهنش

    ولی همون آدم پارسالی باش نگران اون ادم سال بعد هم نباش

  15. در ضمن دو تا سوال بی ربط دارم

    1. غزاله خیاط کجاست؟

    2.اسم آدم چه جوری میره تو کاراکترهای پیش فرض گوگل ؟

    • اسم تو که تو پیش فرض گوگل هست !
      تست کن خودت میبینی ! :دی
      هم مصطفی
      هم موسوی

    • سلام… من اینجام!!! 🙂

  16. می‌یان و می‌رن، گاهی به اجبار و به بیشتر از روی میل جاشونُ به همدیگه می‌دن.

  17. اما واسه من، تموم آدما، یا بهتره بگم بسیاریشون هنوز هستن پیشم..
    یه دختر بچه، یه موجود خجالتی، یه زن بالغ، یه مادر بالفطره، یه شاهزاده خانوم، یه زن روستایی، یه آدم ولگرد، یه مرد، یه پسرک، […] . . .
    هاها!

    نه اینکه خودم نگهشون دارم ها، اما اینا حتی بعضیاشون با من بزرگ نمی شن انگار. فقط گاهی میان و می رن.
    اما مثل پشیمانی و پس دادن تاوونِ یکی توسط اون یکی، «دیگه» بهشون نگاه نمی کنم.. ماها هممون با هم زندگی رو لذت بخش و متفاوت، و دوست داشتنی، و غیرقابل پیش بینی!! می کنیم. مهم نیست که کی، از بیرون، کدوممون رو می بینه..

    عین سایکوها نوشتم :))
    ما بی شماریم
    😉

  18. 30 تا آدم جور واجور
    فقط باید خدا رو شکر کنی که این آدما همزمان با هم یه جا نیستن وگرنه میزدن کلا کن فیکونت میکردن

  19. چند آدم نیستن. اینها نشونه تکاملن.

  20. یاد من ات افتادی امین شاهنده!

  21. حالا میخوای کدوم بشی؟ کدوم بمونی؟
    بعد از 30 سال دیگه وقت انتخاب ِ …

    • جملتو دوست داشتم
      انتخاب
      وقت انتخاب

  22. يكي از بهترين پستهائي بود كه در اين مدت خوندم. خيلي حرف داشت. هرچند اين مصطفي عادت داره فاتحه پستها رو بخونه و مسير كامنت ها را عوض كنه… كي ميشه اون خوابي كه ديده تعبير بشه نمي دونم.توي اون دنيا باهاش چكار كنم ، چون من هم بودم تو خوابش

  23. حالا بشین و خودت و بین همه ی این آدمها پیدا کن! سرویس میشه آدمیزاده رسمن! «با عرض معذرت»

  24. امین! تو این همه من داشتی و من خبر نداشتم!؟
    من فک میکردم یه دونه ست درونت و اون خودش هی عوض میشه!
    خوب، چرا نگرانشی؟
    اگه تو در انتخاب من هات اختیار داری که هیچ! باید خیالت راحت باشه! اما اگه هیچ اختیاری نداری، چرا باید درموردش ناراحت باشی و…

    • حسام الدین منظوم
    • Posted فوریه 3, 2010 at 01:39
    • Permalink
    • پاسخ

    چی بگم؟؟؟
    میترسم یه چیزی بگم ادم پس فردام بزنه زیرش
    ………..

  25. عكسو دوست دارم … مطمئنم كه خودتون هم كلي كيف كردين از اينكه اين عكس رو برداشت كردين… و مشخصه كه شرايط راحت نبوده وگرنه عكس بهتري حتما مي گرفتين…
    و اما متن … هي مي خونم … كامنتارو هم … و هي يادِ من هاي خودم مي افتم … دلم واسه منه آروم و خوشحالم تنگ ميشه … و كلي من يه روزايي بهشون گفتم كه ساكت باشن … و حالا چه خوب كه شما انقدر خوب همه چيز رو روايت مي كنين ، همين نگاهتونه كه خيلي دوست دارم

  26. یک روز بصر گردم، یک روز نظر گردم

    پانصد سر سردرگم

    ای وای… ای وای…

  27. دلم واسه نوشته هات بد جوری تنگیده بود.
    در این دنیای نامردی پی مردی و مردانی# شتابان و پر از غصم همانگونه که می دانی…… شعر خودمه هنوز کامل نیست اگه کامل شد می فرستم واست.
    آلوچه ای که قلمبه ی استعداد می باشد(این توصیف امین شاهنده ست)

    **تیتیسا**

  28. دیدگاه روانشناسی و روانکاوی و انسانشناسی قضیه رو نمی دونم
    ولی فکر می کنم «من» مجموعه ای هستم از رفتارها، افکار، تصمیم ها، کنش ها، واکنش ها و …. و همه اینها چه متفاوت و متناقض و چه هماهنگ و همگون، » من» را می سازند
    قائل نیستم به اینکه » من» مجموعه ای است متشکل از ادمهای متفاوت،
    و » من» های متفاوت بیشتر از اینکه در تصمیم ها و کنش ها دیده بشن، در موقعیتهای متفاوت دیده میشن
    «من» در رابطه با صمیمی ترین دوستم رو ممکنه هیچ وقت همکار نبینه و یا «من» در جروبحثی خیابانی را هیچوقت همکارم نبینه
    و من ترجیح میدم فرق کنم وقتی با دوستم حرف می زنم و وقتی با همکارم و وقتی با راننده اتوبوس
    هر چند همیشه موفق نمیشم

  29. راستی عدد سی از بدو تولدتون حساب شده
    «من» از بدو تولد ظهور پیدا می کنه و یا پس از درک درست و غلط؟

  30. جيزه….يعني ميدوني….چيزه…..

  31. بااین غیبت های مکرر باید تو رو …
    باید تو رو کشت ؟؟
    کشت ؟!
    ؟

  32. سلام
    من هم گاهی به من های خودم فکر می کنم! حتی گاهی جلوی آینه می ایستم و اسم خودم را چند بار صدا می زنم. به چهره خودم خیره می شوم و سعی می کنم منِ درونم را پیدا کنم.
    گرچه مدت زیادی است که این کار را نکرده ام.

  33. سلام !!! غايب از نظرين؟ خوبين؟

  34. سلام !!! غايب از نظرين؟ خوبين؟تولدتون هم مبارك بسي به شاد باشي شاد روزي كه تكرار مي شود

  35. این نوشته برای دو هفته پیش هست ! یه بار دیگه خودت بخون ! ببین باهاش موافقی یا نه . شاید این رو هم آدم دو هفته پیش نوشته باشه و آدم الان نظرش چیز دیگه ای باشه.

  36. سکوت جایز نیست !
    حتی شما دوست عزیز …

  37. كيك تولد كه ندادي حداقل بيا يه چي بنويس دلمون وا شه

  38. ای عجبا واقعا !!
    تو چه تویی ؟؟
    گوش بنه عربده را
    دست منه بر دهنت !!

  39. سلام داش امين
    پستت چقدر از جنس زندگي بود
    راستش من كلا آدم فلسفي اي نيستم و اصلا ديدگاههام فلسفي نيس
    واسه همين ممكنه عمق حرفاتو بي خيال شم ( نمي گم نمي فهمم )ه
    و توجهم بيشتر جذب اين موضوعه كه اين پيچيدگي روابط انساني
    به علاوه ي عامل بسيار حيرت انگيزي كه همون گذشت زمان هستش
    چقدر زندگي رو پر رمز و راز كرده
    و اينكه اين پازل زندگي آدم
    داره لحظه به لحظه هي شكل جديدي ميگيره
    واقعا حيرت انگيز و خاستنـــنيه

  40. خوش به حالتون که حداقل سالی یه نفرید. پس ما چی بگیم که هر لحظه یکی ئیم!!
    الان من باید میلیاردها آدم تو خودم داشته باشم با این حساب شما !!

  41. چیزی از منی که گاه ما میشه و گاه تو نگفتی!ای عجبا من چه…

  42. amin shahande bozorg shodi dige be koochik tar ha mahal nemidi
    .
    .
    zendegi khoobe?
    sal ham tamoom shod
    vay ke che sale mozakhrafi bood az hame nazar

    • حسام الدین منظوم
    • Posted مارس 12, 2010 at 00:35
    • Permalink
    • پاسخ

    معلوم هست کجایی لوس؟؟

  43. بهارتون مبارك … اين روزا هي زياد يادتون مي افتم ..گاهي واقعا دلم تنگ ميشه واسه اينكه يه فكر تازه با چيدمان خاص كلمات امين شاهنده بنويسين .. هر جا هستين شاد باشين

  44. دادا سلام
    نیستی یا من چششو ندارم
    بخشایشی تو دستگاه شما پیدا میشه یا نه
    حاج
    امین

  45. باشه حاج امین
    من که از همه چیز شما یاد گرفتم
    اینم روش .
    نوش جونم

  46. زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
    گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم

    از آشنایی با شما دوست عزیز خوشحالم. پست خوبی بود. به منم سر بزن :دی

  47. چه جالب … تا حالا به «من» هایی که بر اقلیم وجود حکومت میکنن توجه نکرده بودم …
    لازم شد جهت جلوگیری از هر گونه نزاع یک هیئت امنا از این من ها تشکیل بدم …
    —-
    نوشته واقعا محشری بود … یک نگاه تازه بود برام … ممنون …

  48. mane emrooze man gomshode …


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: