Skip navigation

 

ساعت ده و نیم شبه…یازده هزار پا ارتفاع از زمین…تو هواپیما

فرو می رم تو صندلی…توی خودم، توی فکرهای پراکنده که احتمالا یه چیزین شبیه این ابرهای سیاه که از بالاشون داریم رد می شیم… عمیق شدم…لکه های درخشان گذشته…روزهایی که دور شدن…روزهایی که نیومدن هنوز…دلهره ها و شیرینی های پنهان شده در من…امید ها و یاس های گاه و بیگاهم…شعر ها و آوازها تکرار می شن زیر لبم…توی صندلی آروم و گرم  فرو می رم، تو هستی، فکرهام، آوازها…خیلی آرومم…خیلی…خواب نیستم، مطمئنم که بیدار هم نیستم

 

 

  مسافرین عزیز، خلبان محمدپور صحبت می کنه. انشاالله تا بیست دقیقه دیگه در فرودگاه مهر آباد به زمین خواهیم خواهیم نشست. هوای تهران هم اکنون 4 درجه سانتی گراد  بالای صفر گزارش شده. برج مراقبت تهران اجازه نشستن ما رو در باند 29 چپ فرودگاه مهرآباد صادر کرده. شما می تونین در سمت راست هواپیما شهر زیبای ساوه رو ببینید. امید وارم که این لحظات باقی مونده در هواپیما، در کنار همکاران من اوقات دلپذیری رو داشته باشید.

 

 

به زمین بر میگردم…رویاهای من در ارتفاع یازده هزار پایی باقی می مونند…تو کنار ابرها می مونی…مثل قطره های بارون نباریده می مونی لای این ابرها…من اما باید برم زمین…برم خونه…
 

 

 

Advertisements

57 Comments

  1. فرود به روی باند واقعیت
    متاسفانه اینچا صفر متر بالاتر از سطح گه است

  2. شاهنده…

    سه خط آخر محشـــــــــــــــر بود

    :-*

    • دور شدن از اون خیال محشره؟

      • نه بشر!
        زیبایی واژه ها و مفهومی که به کار بستی رو گفتم. حسی که رسوندی رو گفتم…

        والا دور شدن از عالم خوب خیالات خیلی بده. خیلی درد داره…

    • راس میگه
      سه خط آخر منفجر کردی
      بابا ایول
      خیلی خیلی متن ت زیبا بود امین
      خیلی زیبا

    • موافقم
      سه خط آخر بهترین فرودی بود که میشد برای این متن در نظر آورد
      مرسی امین
      فازی بردم ها
      😀

  3. نمی دونم چرا غصه خوردم ، خیلی غصه خوردم ، از دور شدن از خیالای خوبم متنفرم ، از دور شدن از بازیهام با رویاهام متنفرم، من ترجیح می دم برای همیشه اون بالا بمونم ، ترجیح می دم تنهاش نذارم ، فکر می کنم می ترسه ، تنهاست ، دستاشو ببین ، نمی خواد دستمو رها کنه ، مجبورش نمی کنم ، همون بالا می مونم.
    من به حس خوب خاطراتم نیاز مندم!

    • خواستن دل شرط نیست…واقعیت رو باید تفسیر کرد…باید بری خونه…خونه…خونه…همین

    • به واقعیت چطور؟

  4. امین شاهنده که مدام به همه یادآور میشه که از زندگی بنویس چرا «زندگی نوشت» هاش غمگین شده ؟؟ …

    فرود از عالم رویا بد نیست ..
    سقوط دردناکه ..

    • یا تو خیالی یا بیرون…سقوط و فرود فرقی نداره

      • من فکر میکنم فرق داره ..
        حداقل فرقش در اینه که فرود برگشت پذیره ولی سقوط نه …
        هرچند گاهی برگشت پذیر بودن هم در نوع خودش میتونه دردناک باشه ..

  5. قبلاً هم گفته بودم اینو ولی چون خیلی حائز اهمیته بازم میگم !
    من هنوزم نمیفهمم چطور جرئت میکنی سوار هواپیما بشی !! :دی

    • وای
      منم وقتی داشتم می خوندم با اینکه الان رو زمینی دلم چنگ چنگ شد
      ِِD:

  6. برای رویا پردازی نیازی به یازده هزار پا ارتفاع گرفتن نیست، الزاما

    روی آسفالت سرد بولوار شقایق هم میتونی رویاهات رو ادامه بدی

    • هر سخن جایی و هر رویا مکانی دارد 🙂

    • آخ مصطفی
      اون آسفالت
      اون » آسفالت مقدس »
      رویا های ما رو ازمون می گیره
      می گیره

  7. ايندفعه نگار رو نبرده بودي به خيالات افتادي.

  8. نگار نبود بالا بیاره؟

    • محشری تو!!!! 😉
      نگار موند تو ابرا…نیومد با من بریم خونه…


      • دستاتو باز کن امین
        الانه که از لای این ابرهای گرفته بچکه تو بغلت

  9. من خودمو واسه شنیدن یه داستانی که یازده تا هزار پای مهربون میان و از خجالتت درمیان …آماده کرده بودم.!!!!

  10. این پست خیلی حس خوبی بهم داد … مخصوصا اونجا که می گی :

    روزهایی که دور شدن…روزهایی که نیومدن هنوز…دلهره ها و شیرینی های پنهان شده در من…امید ها و یاس های گاه و بیگاهم

  11. همیشه توی اوج ناراحتی ها ،فقط نگاه کردن به آسمون صاف و پاک و آبی تهران و ابرهای قشنگش میتونه آرومم کنه
    البته اگه چنین آسمونی توی تهران گیر بیاد !!!

    • تهرون پر از این جور آسمونا…حرف منو باور نداری از دوربینم بپرس

  12. حالم خوب نيست … ترجيه مي دادم يكم سفر طولاني تر بود .. گفتگوهاي دروني … خاطره بازي ها .. دلهره روزهاي نيامده …

  13. آرزوها خیس بودن! هوا دم داره! توی ابرا پر آبه! من نمیتونم نفس بکشم! خیلی سخته! خیلی…

  14. اين عكسو خودت گرفتي؟!
    عالي بود….

  15. هزارپا روی ترک دیوار
    یازده هزارپا روی ترک دل

    • حسام الدین منظوم
    • Posted ژانویه 25, 2010 at 02:38
    • Permalink
    • پاسخ

    اقا اینجا تو کرج یه جایی هست پاراگلایدر آموزش میدن. من همیشه که میبنمشون میمیرم از خیال
    اون بالا
    تک
    تنها
    به این پایین نگاه میندازی
    تک تک
    تن ها
    ….
    صفا داره به مولا

  16. کاش منم می تونستم برم تو ارتفاع یازده هزارپایی
    و بخشی از خاطراتم رو جا بذارم لای ابرهای هنوز نباریده و برگردم خونه .. خونه .. خونه ..

  17. اما
    وقتی اون ابر ها ببارن چی ؟
    وقتی خاطرات جا مونده برگردن و به قهر , قطره قطره بخورن به شیشه ی پنجره چی ؟
    اگه پنجره ها رو باز کنی و ضربه ضربه از گونه های خیست انتقام بگیرن چی ؟
    .
    .
    .
    عکست منو یاد بطن ها و دهلیز های ذوب شده ی یه قلب میندازه !

    • به قهر
      قطره قطره می خورن به شیشهی پنجره
      صدا می زنن
      اما وقتی چنجره وا شد
      انتقام هم فراموش میشه
      بارون باریدن بلده فقط
      می باره
      و با هر قطره
      اون گونه های خیس رو می بوسه
      .
      .
      .
      کامنتات زیبا بودن مهتاب
      احساسمو قلقلک دادن

      • شیشه ی*
        پنجره*
        می گم چطوره این کامن بالایی رو پاک کنی:دی
        یه مدت خر خونی کردم کامنت گذاشتن یادم رفته:دی

        • کامنت*
          :دی
          امین تخته سیاهت خط خطی شد شرمنده

      • وقتی باران بهار باشی
        وقتی بی گاه و خنک باشی
        اینجوری می شه که نگاه خشن و بی هنر مهتاب رو انقدر قشنگ عوض می کنی و مهتاب احساس خاک بر سری می کنه با اون احساس بی احساسش !

  18. اگه یه جایزه بزارن برای بهترین کامنت ها
    من میدمش به مهتاب

    بخاطر همه کامنتهاش

    • و اینچنین است که چوب مصطفی از باتوم برعکس گرفته شده نیز دردناک تر می باشد !
      D:
      .
      .
      .
      ( اینو یواشکی بهش بگو امین ! )

  19. عکس بی نظیره
    پر از خیال و سحر گون

    • وقعا؟؟؟؟ عکس سحرگونه یا طلوع از پنجره هواپیما؟؟؟
      🙂

  20. این پایین پره از رویا های زمین گیر شده
    یا باروونای باریده و گل شده
    شاید بهتره رویا ها تو تو آسمون جا بذاری و
    برگردی خونه
    جایی که پات رو زمین باشه
    و دلت تو آسمون
    و نگاهت به آسمون
    و…

    • این بهترین کامنت این پست بود به نظرم ..
      شاید بهتره بعضی رویاها هیچ وقت آلوده ی ما زمینی ها نشه …

  21. : (

  22. ميبينم كه ترست از پرواز ريخته! ياد شيراز رفتنمون افتادم… ياد ايامي ….

  23. جات اینجا خالیه…همین


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: