Skip navigation

 

عکس و خونواده من و اون قدیم قدیما

یادمه خیلی قدیم ترا، یعنی حدود 4 یا 5 سال پیش، عکس گرفتن هنوز یه ماجرای عجیب بود تو خونواده…پدر یه وقتایی مثل تولد بچه ها یا شب عید یه حلقه فیلم میگرفت… 36 تایی یا 24 تایی یا حتی گاهی هم 12 تایی… اون شب خاص همه جمع می شدیم و عکس دسته جمعی می گرفتیم…عکس تکی از بچه، عکس تکی بچه با پدر و مادر، عکس پدر و مادر با هم…عکس بچه و دوستاش…عکس بچه در حالت فوت کردن کیک که معمولا مسخره و ساختگی می شد…خلاصه اینکه باید حواسشون می بود که کل عکسا رو اون شب نگیرن و واسه مراسم یا پیک نیک بعدی هم بذارن

عکس و با نمک ِ جمع

چه ماجراهایی داشت…یکی می گفت: آخ من پلک زدم!!!! و چه حالی از صاحب دوربین می گرفت…یکی لوس بازیش می گرفت و سر عکسای مهم شکلک در می آورد یا با انگشتاش واسه بقیه شاخ می ذاشت و …

عکس و تعارف

تعارفاتش که دیگه بهترین بخش ماجرا بود…معمولا صاحب دوربین اختیار دار تام بود و همه عرصه رو واسه خونوادش خالی می کردن…گاهی هم لطف می کرد و از چند نفری دعوت می کرد که بیان و تو عکس کنارشون باشن…نا گفته نماند که اون چند نفر تا آخر مهمونی مدام تشکر می کردن از این فرصت طلایی… البته صاحب دوربین هم نامردی نمی کرد و عکسها رو واسه مهموناش ظاهر می کرد و می فرستاد…هنوز هم وقتی از کسی می خوای که بیاد تا عکس بیگیری باهاش کلی تعارف و تشکر می کنه

عکس و سفر

تو سفرها هم قصه کم و بیش همین بود…کم پیش می اومد که از بنا یا منظره به صورت مجرد عکس گرفته بشه … معمولا عکس از افراد خونواده بود که حالا تو بک گراندش یه کم قبر حافظ و فردوسی یا سر در باغ ملی هم معلوم بود…

عکس و لبخند

در تمام عکسها هم همه باید بعد گفت یک دو سه، یه لبخند حسابی تحویل می دادن…معمولا هم برای هماهنگی کامل، صاحب دوربین از همه می خواست که هم زمان بگن: چیز یا سیب یا کلماتی شبیه به این که باعث غنچه شدن لبها بشه و لبخند خوب و هماهنگ و با نمک از آب در بیاد…عکسها هم معمولا با فلاش گرفته می شدن و بعد هر عکس تا چند ثانیه از شدت برق فلاش کور بودیم همه

عکس و کودکان دلبند خونواده

دوربین دادن دست بچه یه اتفاق مدرن و تربیت مدارانه بود…معمولا دوربین خالی و بدون فیلم بود تو دست پسر خونواده اما گاهی اون پولدار ترا میزاشتن یکی دوتا عکس هم بچه بگیره حیوونکی!!!

عکس و ظهور

گاهی می شد که سه ماه فیلم تو دوربین می موند…چون وسواس داشتیم طول می کشید که 36 تا عکس گرفته بشه…یه جورایی هم گرون بود پدیده عکاسی واسه خیلیا…مراسم در آوردن فیلم از دوربین کار پدر بود … دانشی عجیب که به نظر می اومد از غیب بهش الهام شده … پدر مثل یه رسم آبا اجدادی کهن و با یه سری ظرافت های قدسی فیلم رو از تو دوربین در می آورد و به توصیه بزرگان قوم بلا فاصله می ذاشت تو یخچال…تو کل رشت دو سه جا بیشتر نبودن واسه انجام فرضه ظهور… عکاسی رنگینه و لاله و امپراطور و پگاه…بین سه روز تا یه هفته طول می کشید فریضه ظهور…دل تو دلمون نبود…کدوم عکس تار شده؟ کدوم خراب شده؟  فیلم نور نخورده باشه؟ وقتی هم که پدر ظفر مندانه با آلبوم عکسا می اومد خونه غوغایی بود که نگو و نپرس

عکس و امروز

حالا اما قصه فرق کرده… خیلیا حداقل با دوربینشون کلی عکس می گیرن از هم و از همه جا…همه دیگه حالا رسانه شدن کلی…همه اتفاقا حالا ثبت میشن گاه و بیگاه…از یه مراسم کیک فوت کنون بچه از 6 زاویه می تونی عکس پیدا کنی بعد تولد…چقد خوبه این روزا…من این روزا دوربین دارم و هی چیلیک چیلیک عکس می گیرم… کلی خوشحالم…یه هفته است که دوربین دار شدم…دیگه روزگار عکاسی با Nokia N73 تموم شد…اما خدا می دونه چقدر گاهی دلتنگش می شم…موبایل گلم 2 سال برام عکس گرفت…از تموم خاطراتم…حالا دیگه می تونم از خیلی از رویاهام عکس بگیرم البته هنوز نه از همشون…من یه CANON SX200 IS  گرفتم

 

Advertisements

71 Comments

  1. اول:مبارکه شیش باره
    دوم:عکس پایینی عالیه…رنگا زنده ان…لحظه طلاییه
    سوم: قسمت عکس و ظهور رو خیلی دوست داشتم…
    راسم در آوردن فیلم از دوربین کار پدر بود … دانشی عجیب که به نظر می اومد از غیب بهش الهام شده … پدر مثل یه رسم آبا اجدادی کهن و با یه سری ظرافت های قدسی فیلم رو از تو دوربین در می آورد و به توصیه بزرگان قوم بلا فاصله می ذاشت تو یخچال
    چهارم: عکسهات با گوشیت خوب بودن خیلی…منتظر عکس هات با دوربین جدیدتم

    • من خودم عکس اولی رو بیشتر دوست دارم
      🙂

      اونوقتا واقعا حیرت آور بود برام این مراسم فیلم در آوردن…یه چیزی رو می چرخوند تا فیلم جمع بشه و بشه درش بیارن
      این اواخر این فرضه تا حد زیادی مکانیزه شده بود…یه موتور فیلم رو می چرخوند و جمع می کرد
      🙂

  2. گفتن چیز یا سیب، آخه چه جوری لبا رو غنچه می کنه امین؟!!

    • تو مجبوری چیزی بگی؟ کاش می خوندی متن رو! رفتی اون یه تیکه که قرمز بود فونتش رو خوندی و خواستی به زور نظر بدی!!!! اینهمه موسوی گفت چیز! دقت می کردی می فهمیدی چجوری لباش غنچه میشه! واقعا خنگیا!!!

  3. هشتاد درصد عکسات از پشت بوم و آنتنهای روشه

    من حواسم هست

    منم دوست دارم عکاسی کنم
    خیلی سوژه های خوبی دارم

    بکر
    ناب

    ولی بلد نیستم

    یه چند باری با زهره صحبت کردم و یه خطی بهم داد و دوربین هم بهم معرفی کرد ولی فرصت نشده هنوز

    به نظرم لذت داشته باشه عکاسی
    موفق باشی

    یه نمایشگاه هم بزنی دو برابر هدیه تهرانی مشایی هم بیاد عکساتو بخره

    • تازه وام هم میدن برا نمایشگاه !! :دی

    • می تونی با دویست و شصت تومن یه دوربین خوب جیبی بخری…خیلی به دوربین حرفه ای و بزرگ فک نکن…در این حدی هم که من عکس می گیرم می تونم تو یه بعد از ظهر بهت بگم که چجوری می تونی عکاسی کنی…مصطفی زود باش!!!! دیر میشه!!!! تو داری بابا میشی و هنوز عکاسی بلد نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      🙂

      • مصطفی داره بابا می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

        • اونم چه بابایییییییییییییییییییییییییییییی
          D:

            • حسام الدین منظوم
            • Posted دسامبر 19, 2009 at 01:27
            • Permalink
            • پاسخ

            مصطفی داره بابا میشه نه از این بابا الکیا یه بابایه واقعی.

            آخه خودش میزاد گویا

            • یعنی میشه منم یه روز بابا شم؟

              • چرا نمیشه ناز گلاب!!! تو چته؟ دچار یه بینش روحانی شدی؟ یه جورایی جدی جدی انگار مبعوث شدی!!!

              • 50 درصد قضيه حله… راجع به بقيه اش برو يه فكري بكن

            • امین تو هم بابای واقعیه نگاری؟؟؟

      • حسام الدین منظوم
      • Posted دسامبر 19, 2009 at 01:23
      • Permalink
      • پاسخ

      مصطفی مثل روز برام جمله ی اولت معلوم بود

    • دکتر ،از این به بعد !
    • Posted دسامبر 18, 2009 at 17:14
    • Permalink
    • پاسخ

    عکسها معرکه ان. ما کلا گوشیمون هم دوربین نداره با وجود 600,000 تومنی بودنش یه زمانی! عکس و کوکان دلبند خانواده رو که خوندم یادم اومد من طفلکی ام و هیچ وقت حیوونکی نشدم!

  4. آخی یادش بخیر
    چه روزایی بود
    با اون دوربینای 3 کیلویی :دی
    یادمه چقدر بابام به اون دوربینش مینازید !
    هنوزم کلی دوستش داره !
    فقطم خودش بلد بود باهاش عکس بگیره !
    ولی این دوربینای دیجیتالی برا من که همیشه وحشت داشتم از دیدن عکسای ظاهر شدم نعمته واقعاً ! :دی
    .
    .
    دوربین نو هم مبارک باشه
    منتظر عکس هاش هستیم

  5. اقا من عاشق عکاسیم، شاخ گذاشتن برای هم بعدشم میگفتیم حال عکسه عالی شده وقتی می رفتیم ظاهر میکردیم یا سوخته بود یا تار بود یا یه طوری شده بود
    هزینه ی ظاهر کردنشم که کم نیست منم یه کانن خریدم 12 مگا پیکسلی
    امیدوارم عسکای خوبی بگیری و لحظات شادی را ثبت کنید

  6. چه عجب بالاخره آپ شدی داش امین!!!ه
    عکاسایی که آپلود کردی خیلی ردیفنا!!!ه
    خوشمان آمد!!!ه
    😀
    یادش بخیر
    بایس حلقه ی فیلم رو میدادی به عکاسی تا ظاهرش کنه
    وقتی مثلا میگفت برو سه روز دیگه بیا
    اون سه روز چقدر دیر میگذشت
    شوقی بود و شوری بودا
    یاد باد
    .
    .
    .
    .
    مخلصم
    😀

    • میبینی ممد؟ چه زود گذشت!!! انگار همین دیروز بود که باهم فیلما رو می بردیم عکاسی و دق می کردیم تا ظاهر بشن
      😀

  7. یادته اولین دوربینای دیجیتال؟ 25 تا عکس می گرفتن و وقتی که باتریشونو در می آوردی تموم عکسها می پریدن 🙂

  8. اول اینکه پستت خیلی حس نوستالژی داشت …
    دوم اینکه با این دوربین خریدنت بد منو انداختی تو وسوسه تعویض دوربین و از این حرفها 😉
    سوم اینکه عکس پایینو رو بیشتر دوست دارم…

    • بخر دیگه!!!! می خوای برم برات یه دونه بگیرم و تو شرکت بدم بهت؟؟؟؟ تنبل بازی در نیار و تردید هم نکن…کلی سرحالت میاره آلا
      🙂

    • حسام الدین منظوم
    • Posted دسامبر 19, 2009 at 01:36
    • Permalink
    • پاسخ

    اول اینکه پست تبلیغاتی نذار دیگه. میخوای منم هزار صفخه بنویسم آخر سر بگم دوربینم چیه؟؟
    دوم اینکه یعنی ما آدم نیستیم که هنوزم میریم حلقه فیلممونو میدیم ظاهر کنن؟؟
    البته این ظهور الان خیلی طول نمیکشه
    سوم اینکه خبر خیلی بد اینه که گویا قراره تا سال 2012 این سیستم نگاتیو رو کلا جمع کنن و هیچ کمپانی ای دیگه نزنه
    چهرم این که سیر رسیدن از عکس اول به عکس آخر پست خیلی خوب بود و متن کاملا سیالیت این رو داشت که از آسمون صاف بالا به آسمون تیره ی پایین برسه
    پنجم این که جون نگار تو این روزا غیبتون نزنه ادم دل نگران میشه.
    ششم اینکه از سمیرا خبر داری؟؟ اونم غیبش زده.

    • مرد نا حسابی!!! تو شدی مثل فرهاد ورهرام؟؟؟ میگه دوربین دیجیتال دوربین بی ناموسیه!!!! آخه مرد حسابی چرا لج می کنی با تکنولوژی؟ بیا یه کم برام حرف بزن و بگو که چرا یه کم دیجیتال خونتو بیشتر نمی کنی؟ خداییش لجبازی داری می کنی حسام!!!!!!!!! نگارم اینجوری که تو لج می کنی لج نمی کنه؟؟؟؟
      .
      .
      سمیرا هم زنده است اما نمینویسه!!!! اونم لج کرده انگاری با گاه نگارش…

        • حسام الدین منظوم
        • Posted دسامبر 19, 2009 at 02:14
        • Permalink
        • پاسخ

        به خدا لج نکردم. یه دوربین دیجیتال دوس دارم که اونم خیلی گرونه. یعنی باید خونمونو بفروشیم تا بشه خرید. بعدشم من دیجیتال هم عکس گرفتم و کلی هم عکسای خوب دارم باهاش ولی خوب امین تو یه بار یه لوبیتل داغون بگیر دستت و بگرد گل باب همایون براش فیلم گیر بیار بعد باهاش 12 تا عکس بنداز بعد ببر با بد بختی ظاهر کن و چاپ بگیر اخر سرم ببین فقط یدونش چاپ شده. بعد اگر عاشق اون یه عکس نشدی به من هرچی خواستی بگو

  9. چه خوب خاطره بازي مي كنين ….
    دوربين خيلي مبارك .. حتما از اين به بعد بيشتر عكسهاي خوب زيادتر مي گيرين.
    من اما هنوز گاهي به اين مطمئنم حس اون دوربين هاي آنالوگ از مراسم عكس انداختن تا چاپ و ديدن عكس ها خيلي بيشتر بهم مي چسبيد.

    عكس دوم رو بيشتر دوست داشتم … اولي يكمي خطوطش بي هدفه … معلوم نيست چي رو مي خواين نشون بدين ؟ رنگ ؟ ساختمون ؟… هيچ عمقي تو نگاه نداره و نگاه آدم دور عكس سرگردون ميشه.
    .
    .
    راستي من يكي دو تا جزوه عكاسي ابتدايي دارم كه واسه شروع خيلي خوبه (البته شما كه استادين ) گفتم اگر بخواين براتون ميل مي كنم

    • یه سری برام میل کردی…اگه دمه دستته حتما دوباره بفرست…واسه حسین هم بفرست
      منتظرما سعیده!!!!

  10. عجب نوستالوژیک بود متنت!

  11. 🙂 چه حس نوستالوژیک خوبی

  12. مبارك باشه … اومدي مشهد خبر بده من هم يه كليك بكنم … از اين پنجره من هم كه زاويه ويژه اي داره يه عكس بنداز هديه اش كن به خودم

  13. جزوه عكاسي اگه برات فرستادن من هم طالبم

  14. قصه ی ما و دوربین و عکاسی کمی متفاوت بود با همه.. من تقریبن از لحظه لحظه ی زندگیم عکس دارم.. از اون نوزادی بگیر تاااااااا..

    ما دیگه گریه می کردیم و از دست بابا درمی رفتیم که عکس نندازه ازمون!!

  15. راستي خوش به حالت كه مي توني با دوربين جديدت حماسه حضور اين روزها رو هم ثبت كني

    • مرد حسابی!!!! کدوم حماسه؟ کدوم حضور!!!! عکس پاره کردن، گفتیم بیاین راهپیمایی، اما دیروز هیشکی نیومد!!! فقط از خیابون 16 آذر تا جلو قدس آدم بود!!!! خیلی کم آدم اومده بود!!!!! ای بابا!!!! اینجوری که نمیشه!!!! یعنی چرا نیومدن؟؟؟؟؟؟

      • حق با حسینه

        • حق با مصطفی است

          • حق با منه !
            D:

            • یه کم حق به منم بدین…گر چه من خودم دارم تو فامیلیم…هیچی…مال خودتون…اصلا حق با مح مود ناز گلابه:دی

  16. اولش که پستتو خوندم، یه دونه کامنت داشت، بعدش شد 11 تا، حالام 31! فقط 21 رو جا موندم گویا;)
    تبریک میگم بابت خرید دوربین!
    و اینکه
    امین امین امین امین امین امین
    برو کلاس عکاسی ثبت نام کن! زودباش! زودباش! زودباش! برو یاد بگیر!
    تو استعدادشو داری!

    ستاد روحیه دهندگان مقیم مرکز!

    • بیاین همه دسته جمعی بریم
      🙂

      • از سمیرا چه خبر؟ حالش خوبه؟! :-s

        • خوبه احتمالا…همه یه وقتایی گم و گور میشیم و به لطف مصطفی موسوی و حسام الدین مغضوب پیدا می شیم
          میاد دوباره سر حال تر از قبل
          🙂

          • حسام الدین مغضوب؟!:))
            بنده خدا!
            ولی این حسامی که من دیدم، این لقبا بهش نمیومد!؟
            رو نکرده بود!

          • آقا نقش من فراموش شد !!
            که تهدید فرمودیم به گارد ویژه می پیوندیم و امین شاهنده زودی پیدا شد !
            D:

            اگه حسام الدین طفلکی مغضوبه حتما مهتاب ملعونه ؟ ها ؟
            ((:

      • هر کی نره!

        :دی

        • حالا خصیص خانوم اون جزوه خط خطیتو بده یه کم بخونیم تا ببینیم چی میشه
          😉

          • خسیس منظورته دیگه!

            :خنده شیطانی

            حالا پسر خوبی باشی شاید یه کاری برات بکنم! B-)

            • خجالت کشیدم در حد بنز
              😦
              همون خسیس!!!
              همش تقصیر حسام الدین مغذوبه!!! املای منو به گند کشیده!!!!
              😦

              • اشکال نداره. به کسی نمیگم امین شاهنده.
                خرجش یه بار مهمون کردن تو یه کافه است و بس!

                ;;)

                • برو بابا!!! اصلن از کجا معلوم که تو درست نوشته باشی!!!! تا حسام الدین مغذوب درستشو نگه من قبول نمی کنم…تازه مصطفی و باران بهار و حسام الدین مغضوبم میارم که رای بدن که تو باختی و باید به هممون شیر کاکائو بدی!!!
                  😉

                  • بازم هر کی نده!
                    :دی

                    من فقط کافه نادری شیر کاکائو میدم! گفته باشم!

                    😉

                  • من و نگار شیر نسکافه…:دی…خصیص درسته…بی برو برگرد خصیص درسته….راست می گه امین…برو بابا…:دی

  17. منم مث این بالایی اول که اومدم خوندم 6 تا دونه کامنت بیشتر نبود و الان که اومدم کامنت بذارم این هوا! محبوبیته دیگه، چیکارش میشه کرد واقعاً؟
    :دی

    حالا امین می دونی کدوم قسمتش بیشتر از همه کیف می داد؟ اینکه برای یه مسافرت از یکی دوربین قرض می کردی و می رفتی و می کشتی خودتو هزار تا عکس می گرفتی و وقتی می اومدی ظاهر می کردی و با شوق و زود عکسا رو می گرفتی ببینی، می دیدی که طرف یادش رفته بود بگه حلقه فیلم تموم شده و درش بیار و تو در تمام اون مدت که خودت رو برای گرفتن عکس های خاااااص می کشتی در اصل داشتی خودتو اسکول می کردی و فقط الکی شاتر می زدی! :دی

    راستی پسر پاشو بیا کلاس عکاسی. خوبه ها! کیف میده. من با یکی از همین بچز نت دارم میرم. این ترمش که گذشت، ولی اگه خواستی یه موقعی کلاس بری بگو جای خوب بهت معرفی کنم که هدر نری.

    :-*

    • دوربین ما خیلی آماتوره ها!!!! اما عکاسش حرفه ای و درست درمونه
      😀
      میام کلاس!!!! کجا میری؟

      • من طی مشورت با استادهای بزرگ و داوران بین المللی و کار درست و از این حرفا و کلی کلاس گذاشتن و فخر فروختن و اینا به موسسه ماه مهر تو جردن رسیدم.
        گفتن کلاس عکاسی تو تهران فقط برو ماه مهر.
        گفتن با شهریار توکلی کلاس بگیر (که سردبیر حرفه: هنرمند هست) ولی ایشون فقط کلاسای حرفه ای داشتن. ما مبتدی ها الان با استاد فخریان هستیم.

        • میشناسم ماه مهر رو! تعریفشو شنیدم کلی…پولش چه قده؟ چند روز در هفته؟ چه ساعتی؟

          • ما الان 5شنبه ها 2 تا 5 کلاس میریم. 10 جلسه، 30 ساعته. 130 تومن.

            • پاشو این هفته بیا. شهریار توکلی هم نمایشگاه گذاشته اتفاقاً.

  18. وای ! آخ جون … دوربین جدید … عکس بارون به سبک امین
    😉

  19. عکس دوم خیلی با شکوهه
    اون ابر های با ابهت ِ خشمگین که بالاخره می بارن …

  20. این روند عکاسی رو تقریبا اکثر خانواده ها تجربه کردن
    حالا به یه ذره بالا پایین
    یکی 10 سال پیش دیجیتال شده
    یکی هنوز نشده
    به قول معروف دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره

  21. جالب بود

  22. عكست خيلي خوبه….من عاشق عكس گرفتنم…از آدما وقتي حواسشون نيست…از طبيعت…عاليه…عكساي خانوادگي رو زياد دوست ندارم..خيلي دلگيرند و هي مي خواند بهت يادآوري كنن كه داري پير ميشي و به خط پايان نزديك….

  23. چه جالب منم يك هفته است كه دوربين دار شدم و حالا كي تونم كلي عكس بگيرم….

  24. امروز یاد این تیکه ی عکس و ظهورت افتادم …
    یادم افتاد که چقدر هیجان داشتم وقتی برادرم می خواست حلقه ی فیلمو از تو دوربین در بیاره و من چقدر اون لحظه دلم میومد تو حلقم که الان می سوزه همه عکسا !!
    چقدر حس خاک بر سری می کردم وقتی صد بار بهم یاد می داد و وقتی می خواستم انجامش بدم از فرط استرس همه ش یادم می رفت …
    چقدر حرکت دست هاشو دوست داشتم وقتی با اون ظرافت خاص فیلم رو در میاورد ..
    هنوزم دوست دارم ..


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: