Skip navigation

مسجد طاق-پایگاه مقاومت بسیج-مراغه

 

هـمانا که آمــد شــما را خبــر
که ما را چه آمد ز اخـتر به سـر

از این مار خوار اهریمن چهـــرگان
ز دانایی و شــــرم بـــی بهرگـان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نـــژاد
همی داد خواهند گیتــــی به بـاد

از این زاغ ســاران بی آب و رنـگ
نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

هم آتـــــش بــمردی به آتشـــکده
شـــدی تیره نوروز و جـشن سده

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
ز اخــتر هـــمه تــازیان راست بر

برنــجـــد یکی دیــــگـری برخــورد
بــــداد و بــــبـــخش هـمی ننگرد

پیاده شود مـردم جـــنگ جـــوی
سوار آنک لاف آرد و گفـت‌و‌گـوی

شود خار هر کـس که بد ارجمند
فرومـــــایـــه را بـخـت گـردد بلند

کشاورز جنگی شـود بــی هنــر
نــــژاد و بـزرگی نـــیـــــاید به بر

ربــایــد هـمی این از آن آن از این
ز نـــفـــریــــن نــــدانـنـد باز آفرین

هــمــه گنــج ها زیر دامــن نــهنـد
بمیـرند و کوشش به دشمن نهند

زیان کسان از پـی سـود خویش
بجــویــند و دیــن انــدر آرند پیش

بــریــزند خــون از پــی خواســتــه
شــود روزگــار مــهــان کـــــاسته

همه بوم ایـران تو ویـــران شــمـــر
کـنام پـلــنگان و شـیــران شــمــر

پـــــر از درد دیـــــــدم دل پارســـــا
که اندر جـهــان دیـــو بــد پادشاه

نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند
هـمـی غارت از شهـر ایران کنند
 
نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین
چـــو ویـــران بود بوم ایــران زمـــین
 
دریغ است ایران که ویـــران شـــود
کــنــام پــلنــگان و شــیران شــود
 
همه سربه سر تن به کشتن دهیم
از آن به که ایران به دشمن دهیم
 
چو ایـــران مبـــــاشد تـن من مباد
در این مرز و بوم زنده یک تن مباد

فردوسی

Advertisements

44 Comments

  1. من عاشق اون رنگ سبز
    نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند
    هـمـی غارت از شهـر ایران کنند
    شدم……
    عالی بود پسر
    واسه 16 آذر
    مرررررررسی

  2. هیچ به این طرح فرشه دقت کردی؟؟

  3. این سوسول بازیا چیه دراوردی؟ رایانشانی؟!

  4. احسنت بر اين غيوري آقا امين
    .
    .
    .
    همه سربه سر تن به کشتن دهیم
    از آن به که ایران به دشمن دهیم

    • هیچ حاجتی به خون و خون ریزی و سر به کشتن دادن نیست حسین جان

      به نظرم دو دقیقه تعصباتمونو بزاریم کنار همه چیز حله

      خودمو میگم

      • براي دفاع از ميهن در مقابل دشمن بايد تعصباتمون را كنار بذاريم؟ اين چه استدلاليه؟

        • تو ادبیات رسمی امروز (ادبیات حکومتی ) دیگه اون معنای فرامرزی از دشمن مراد نمیشه.بیشتر جنبه داخلی داره
          البته اینم جزو اون دسته کلماتیه که لوث (لوس؟) شدن

          به هر حال منظورم این بود .میدونی که اون طیفی که تو بهشون اعتقاد داری همه رو به جز خودشون دشمن محسوب میکنن

          راستش رو هم بخوای اونی که بیرون از این مرز هاست مارو اصلا به حساب نمیاره .چه برسه به اینکه دشمن هم باشه

          مثلا ممکنه با چین که تولید ناخالص ملیش یه چیزی حدود پنج تریلیون دلاره مخاصمه ای داشته باشه یا مثلا با برزیل

          ولی ایرانی که نفت رو بزاری کنار به زور ممکنه جی ان پیش به دویست میلیارد دلار برسه خنده داره که همچین دشمنی داشته باشه

          درسته از ما خوشششون نمیاد به دلایل منطقی ولی اصلا تناسبی نداریم باهاشون به عنوان دشمن

          • پس اين همه لشگر كشي دوروبر مرزهاي ما براي چيست؟ فقط براي اين كه زمون خوششون نمي آد؟

            • به نطر من بیشتر این لشگر کشی ها بخاطر اینه که یه عده ای نتونستن واقع بین باشن و تعصباتشون رو بذارن کنار

              صدام حسین افلقی یه بعثی نژاد پرست بود

              طیف طالبان بنیاد گرا

              بخاطر اینها بود دیگه ؟ درسته؟
              اینها هم همه عقیده پرستن و عقیده پرستی هم عین بت پرستیه

              دسته حاکم فعلی خودمون هم همین وضعیت رو داره اینها هم بنیاد گران و متعصب و بی عقل

              • این تحلیل آبکی رو از کجا آوردی؟ خاور میانه هیچی که نداشته باشه موقعیت ژئو پلیتیکیش بسه برای اینکه دشمن داشته باشه… برای همینم الان یه گوله اتیشه… یعنی تو واقعا فک می کنی طالبان نتیجه تفکرات افغانی های بیچاره اس؟ یا مثلا صدام انتخاب مردم عراق بوده که بیاد و اون همه سال خونشو تو شیشه کنه؟ خوبه آدم به متوهم نباشه ولی خوبه که واقع بین هم باشه

                • منطورم خریت اینها بود که پای امریکاییها رو باز کرد اینجا

                  • طالبان ممکنه نتیجه تفکر افغانی ها نباشه ولی مطمئن ام نتیجه بی فکریشون هست

        • حسین اینجا تفسیرشو از دشمن روشن بیان کرده
          در ضمن منم فک می کنم که در ادبیات ر-ه-ب-ری بیشتر از دشمن توهم دشمن موج می زنه…

    • البته اگر فرض شما مبنی بر «دشمن» درست باشه هم فکران شما فعلاً مشغول کشتنند !
      بعید می دونم نیازی باشه «شما» سر به کشتن بدید !
      اونم در پیش روی دست های خالی با سلاح خوف ناک مچ بند سبز !

      • فرض من از «دشمن» قطعا هموطنان ايراني نيستند…جالبه! شما هنوز هيچ شناختي از من نداري اونوقت چه جوري همفكرامو شناختي؟ … خدا كنه قضاوتتون راجع به بقيه اينطوري نباشه

        • البته اگر هم وطنان ایرانی رو با تبصره ی دست نشونده و فریب خورده و منافق و اغتشاش گر و ده ها واژه ی هرز دیگه دسته بندی نکنیم !

          به گمانم اینجا یه شناخت کلی از هم داریم .. اینو از ریشه ی کلمات توی نوشته ها و جواب های مستقیم و غیر مستقیم می شه پیدا کرد و به نظر برای این محیط و تبادل نظر توی این برهه زمانی کافی میاد ..

          • من حس کلمات رو خیلی وقت ها درک می کنم…اینو بگم که از خوندن کامنت حسین خیلی دلم شاد شد…چون حس کردم که حس کرده حس توی کلمات فردوسی رو…دشمنی که حسین میگه برام آشنا بود و به رنگ دستبند و اینا ربطی نداره

            • به نظرم بیشتر میخوای این جبهه گیری که بچه ها کردن جلوی حسین رو بشکنی فضا رو متعادل کنی

              حالا یه ذره درگیری ایرادی نداره که
              تازه خیلی هم خوبه نتیجش بهتر از این تعارفهاست که رد و بدل میشه

              • قصه تعادل خوبه اما قصدم این نبود
                من و تو حسین رو میشناسیم و این شناخت برای من خیلی مهمه…حسین متفاوته…خیلی روایتش فرق می کنه
                اما چیزی که من تو ذهنمه اینه که حس کلماتش اینجا چیزی نبود که این دیالوگ رو شکل بده
                این پست نمادینه و قابل تاویله…هرکس به شیوه خودش…تاویل حسین با اندیشه پشتش برای من جذاب بود و کامنتهای بعدش خیلی ربطی به کامنت اول حسین ندارن

                • بعد از گذشت این بازه ی زمانی 6 ماهه ی نفس گیر، شاخص تصمیم گیری در این مقوله برای من عقاید ریشه ای افراده نه جزئیاتشون
                  برام فرقی نداره که این نفر از لحاظ جزئیات چقدر با کلیت متفاوته بلکه اون اصل و ریشه مهمه
                  همون طور که داخل جنبش سبز هم افراد گوناگونی هستند که اگرچه خواسته های متفاوتی از جنبش دارند ولی در ریشه یکی هستند
                  (نمیخوام وارد این جزئیات بشم)
                  واقعاً متوجه این بحث «شناخت» نمیشم
                  چه شناختی بالاتر از این که بارها و بارها کامنت های نیش دار و پر از طعنه و کنایه ی یه نفر رو اونم تو بحرانی ترین و پر فشارترین روزها تو وبلاگ ها ببینی
                  و در مقابل فقط سکوت کنی
                  نمونه های مکررش تو پست های مصطفی بوده که پاکشون کرده
                  برای فهمیدن جنس نظرات یک نفر همین قدر «شناخت» کافیه
                  و حالا هم ایمان دارم که این کامنت هم جز از جنس اون کامنت ها نبوده
                  و خب طبیعیه که حس افراد مختلف نسبت به یک چیز یکسان نباشه

                  کامنت های بعدی در جواب کامنت جناب حسین نوعی واکنش نسبت به همه ی نظرات مستقیم و غیر مستقیم ایشون بود
                  کامنت هایی که طبعاً بواسطه ی اونها جنس این کامنت هم محرز شده

                  ببخشید اگر فضای وبلاگت به سمت و سویی رفت که دوست نداشتی
                  فکر می کردم حداقل «ما» که درد مشترک داریم همدیگر رو درک میکنیم
                  انگار خودمون هم عادت کردیم که خودمونو خفه کنیم و جناح مقابل رو محق بدونیم

                  • کامنت ها که سمت و سو بر دار نیستن دختر
                    🙂

                    این شش ماه خیلی ذهن ها رو شکل داد و روشن کرد…من اینو قبول دارم اما سخته برام اینجور نظر بازی…
                    همین مصطفی رو می بینی؟ حرف میزنه فحش هم می خوره…فحش خورشم ملسه 🙂 اما چیزی که من میگم اینه که بزار طرف حرفی بزنه بعد تو نقدش کن فحش بده حالشو بگیر! اما هنوز حرفی زده نشده که شماها همه دارین جواب می دین
                    بحث خفه کردن خودمون و این حرفا نیست، قصه قصه گفت و شنیده…من چیزی نشنیدم که بخوام بهش جواب بدم

                    تازه! ماجرای حق و باطل جریان این شش ماه رو همه می دونیم…بحث ما بحث اغنایی دیگه نیست…هرکی نظر محکم خودشو داره و با کلی نشونه و شاهد مثال..تو این وضعیت خیلی از دل این مقال نتیجه حاصل نمیشه
                    🙂

                    سر آخرم اینه که به قول مصطفی
                    عشق است کف خیابان را

                    اونجا کلی میشه با صفا شد

                    D:

                    خدا بیامرزه راحیلا رو…از بچه های روزای آخر 360 بود…از مصطفی در باره بلاگش قبل و بعد انتخابات بپرس…میگه برات
                    🙂

                      • باران بهار
                      • Posted دسامبر 17, 2009 at 16:27
                      • Permalink

                      امین بگو از من بپرسه…من بگم؟؟؟من بگم از اون خدا بیامرز؟؟؟مصطفی من بگم؟؟؟:دی

                  • به قول شاملوی بزرگ

                    عدوی تو نیستم انکار توام

                    عدوی کسی نباش ولی انکارش کن

                    پوستتونو میکنم به حسین سعیدی چپ نگاه کنین
                    انصافا تا حالا نیش و کنایه نداشته برای من
                    هیچ جا من ندیدم نیشو کنایه بزنه
                    یکی از بهترینهاست حسین

                    یکی از بهترین دوستهاست تو این فضا

          • اين دسته بندي رو من كي انجام دادم كه خودم يادم نيست؟… سعي كنيم نظرات و ايده هامون قضاوت نداشته باشه .اگر هم داره خيلي ملايم باشه … اينو من از امين ياد گرفتم و از اين بايت خيلي ازش ممنونم

  5. انقد لذت بردم که تلافی همه چیزو برام کرد!

    مرسی!

  6. جدی جدی پاشدی تو این سرما با یه کیسه خواب رفتی مراغه؟؟

    میخوام فحشت بدم ولی جرات نمیکنم

    ***

    ببین امین هیچ فرقی نمیکنه اون فروهر روی منبر باشه یا یا یکی از این جماعت نعلین پوش

    یه چیز جالبی که هست این دو تقریبا یه چیزه حرفشون با یه تقریب نزدیک حرف اصلیشون یکیه منتها یکیشون دست به تیغش بهتره. یادش بخیر یه استادی داشتیم دانشگاه چقدر راجع به این حرف زد به نطرم تنها کلاسی بود که با تمام وجود توش حاظر بودم

    امین شاهنده این عکست یه جور بدجنسی و چی میگن موقعییت شناسیه رشتی توشه

    • به نظرم یه اتفاق یا لحظه ناب بود دیدن این گلدون با طرح فروهر رو منبر
      🙂
      نمی دونم موقعیت شناسی رشتی دقیقا چیه اما احتمالا با لر درون بی ربط نیست
      😉

    • فحش بده بخندیم مصطفی…تو فکرم تو به امین چه فحشی می دی؟؟؟:دی

  7. شاه بیتش رو خودت رنگ زندگی پاشیدی بهش ..

    نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند
    هـمـی غارت از شهـر ایران کنند

    .
    .
    .
    بین اون گل های «مصنوعی» و اون «منبر» وجه تشابهی هست ؟! :دی

  8. ای دشمن ار تو سنگ خاره ای
    من آهنم
    جان من فدای خاک پاک میهنم
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    تمام عمر سرودیم
    در هوای تهمتن
    دریغ و درد
    افراسیاب از آب در آمد!!!ه


  9. ای دریغ ایران من …

    • حسام الدین منظوم
    • Posted دسامبر 11, 2009 at 15:53
    • Permalink
    • پاسخ

    عکس خوبی گذاشتی امین و خوب شعر هم برای همین روزاست
    یه فردوسی شناس میگفت این بیت آخر تو هیچ نسخه ای از شاهنامه نیست
    ………………….
    در باره ی بحثا یی که پیش اومده من به شخصه متاسفم
    حالم به هم میخوره از این فضایی که هممون به هم شک داریم.
    یاد این بیت مولانا میفتم
    ای بسا هندو و ترک هم زبان
    ای بسا دو ترک چون بیگانگان
    با دشمن کاری ندارم چون خیلی ها امروز گندکاری خودشونو پشت این واژه پنهان میکنن نمونشم همه میدونیم دیگه
    اما بیگانه رو که دیگه میشه شناخت.
    کاش روزی بیاد که بفهمیم حد اقل هممون از یه آب و خاک پا گرفتیم همین آب و خاکی که امسال فردوسی خودشونو پاش گذاشتن
    همین آب و خاکی که هشت سال براش مرد و زن و پیر و جوون و بچه دادیم
    ………………………..
    ای دریغا که جام جم بشکست
    تف به بیگانگان فتنه پرست

  10. عكس زيباييه … خصوصا همون نكته اي كه خودتون اشاره كردين چشم آدم رو ميگيره : گلدوني با طرح فروهر روي منبر … ( يه جورايي حرف مصطفي موسوي صادقه كه هر دو در نهايت يك حرف رو قراره بيان كنن اما نه با نگاهي كه ايشون داره به اين موضوع)
    و شعر ..كاش همه حفظ باشيم اين شعر رو.
    .
    .
    مرسي از كامنتتون براي آخرين پستم … منم چند بار كامنت شما رو خوندم
    .
    .
    خيلي برام جالب بود قسمت اول كامنت جناب حسام الدين درباره بيت آخر

  11. يادته يه بار ازم RSSخواسته بودي؟؟
    نامرد؟!!!!!!!!!!!!!

  12. عجب عکسیه ، شاید دزدیدمش و یه پست گذاشتم واسش

  13. نهان گشت کردار فرزانگان
    پراگنده شد کام دیوانگان
    هنر خوار شد،جادوی ارجمند
    نهان راستی،آشکارا گزند
    شده بر بدی دست دیوان دراز
    به نیکی نبودی سخن جز به راز.
    (عکس جالبی بود)

  14. دریغ از ایران که ویران شده
    کنام روبهان و شغالان شده

  15. وقت نیست کامنت های بالایی رو بخونم…تو سایت دانشگاهم دوباره
    اما یه جورایی حس دعوا داشت این پست
    نمی آد به تخته سیاه که اینجوری پر سر و صدا بشه
    .
    .
    .
    در مورد عکس باید بگم:امین…خصوصیات ویژه ی تو تو عکاسی چند تاست
    یکی نگاه متفاوتی که داری به اطرافت …چه وقتی لنز دوربینت رو نشونه گرفتی به سمت دنیا چه وقتی از دوربین و لنز خبری نیست

    دوم شناخت نوره و گاهی رنگ

    سوم برقراری یه ارتباط بین اجزای بی ربط و قرار دادنشون تو کادره…جوری که انگار یه معنی نامریی و نادیدنی رو کشف کرده باشی

    کادر ها هم اکثرا با فکر بسته می شن تو عکس هات…اکثرا

    یه جور سواستفاده از سوژه هم تو شخصیت عکاسیت هست

    فکر می کنم بقیشو بعدا می گم:)

  16. دمت گرم…
    کلی خندیدیم…کلی تجدید خاطره شد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: