Skip navigation

 
 
 
 نقره ای و سرد، تن تو
ماه به آب، تن تو
برهنه،
می رقصد به دستانم،
بی هوا چاقوی زنگاری،
                            تن تو…
.
.
.
.
.
امین شاهنده  
 
 
 
 
Advertisements

44 Comments

  1. امین شاهنده سر کاریم دیگه؟

  2. قیصر کجایی که فرمونت رو کشتند؟

    • یه مرد پیدا نمیشه اینو ترورش کنه
      راحت شیم از دستش

  3. یــه ســر کــه بــری تــایـلنــد!و بیـایی دیگه وزن شعــرت هم درسـت میشــه
    بیت اول خیلی خیلی روون و زیبا بود
    ولی بقیه اش یه کم زبونم نچرخید…!!

    • مشکل از من و بازی خطرناک چاقو بود…لامصب بی هوا تا دم چشمت می اومد و نا غافل از زیر خم ابروت رد میشد آخه اینجوری وزنی به آدم می مونه؟ نه واللا 🙂

  4. ولش کن صداقتو بابا بذار یه کم ازت تعریف کنم انرژی بگیری:
    به به
    چه چه
    عجب شعری بووووووووود
    تووووونابغه ای

  5. آنک به رقص آورد کاهل ما را کجاست؟

  6. کپور بود یا قزل آلا؟

  7. من هم ذهنم رفت به سمت یه ماهی. یه ماهی سفید.

  8. امین
    از سر کار اومدم همین الان
    تا خونه تو کوچه خلوتا آواز خوندم زیر بارون
    اون بیرون بارون می آد هنوز
    شعرت دوید تو تنم
    تازه شدم
    از بارون بهتر بود
    از آواز هم
    عالی بود امین

    و وقتی همه کلمه ها کم می آرن و از خجالت همه خون تنشون می آد تو صورتشون باید سه تا نقطه گذاشت که جفا نشده باشه به کلمات تو
    تو خودت می دونی جای اون نقطه ها چی بذاری
    پس

  9. امین! چرا بوی خون نمی داد!؟ 😦

  10. رقص چاقو کشی.. بوی خون… تیزی! بابا خون جلوی چشم همه رو گرفته. انقدر فیلم ترسناک نبینین!! 😉

  11. … درست مثل تن من

  12. جای یکی از اون عکس های منحصر بفرد از جنس امین شاهنده تو این پست خالی بود

    • هیچ عکسی واسه این کلمات نداشتم…کم این حالت برام پیش می اومد…نشد

    • موافقم …
      انگار یه چیزی کمه !
      من نمی دونم امین ! اینبار بدون عکس بودی با ولیت بیا !
      D:

  13. یکم خوندن شعرت سخته امین. وزنش سخته..

    این چطوره؟ 🙂

    —————–
    برهنه ام
    میان دست های تو
    نه چاقو
    که زهر می شوم برای تو
    ماه را به نقره فام نرمیِ تنم قسم
    که ریشه داده ام (یا جوانه کرده ام) در انتهای جان تو
    —————————–

    به نظر من عکس نمی خواد این شعر
    پرِ احساس عالیه و خودش حسابی تصویریه
    با یه جایی تو کلۀ آدم ور می ره.. با اون دنیای خیال و فانتزی و هیجان . . .
    همین

    • حسام الدین منظوم
    • Posted نوامبر 11, 2009 at 03:07
    • Permalink
    • پاسخ

    بوی امین شاهنده میداد. ولی چاقو رو نمیفهمم..توچشمه….مو به تن ادم سیخ میکنه…میدونی که من قلب ندارم…مهربون تر باش
    .
    ببینمت

    • گاهی کسی که تو دستاته عمیق میره تو تنت و روحت…جوری که از اونورت میزنه بیرون…عین چاقوی بی هوای زنگاری

      • عین نیلوفر امین.. که میپیچه دور تنت و شیرۀ تنت رو می مکه . . .
        یاد یکی از پستام افتادم

    • حسام الدین منظوم
    • Posted نوامبر 11, 2009 at 03:11
    • Permalink
    • پاسخ

    رقص چاقو کشی و شیوه ی شهر آشوبی
    .
    .
    .
    جامه ای بود
    که بر قامت او
    دوخته بود
    …………………….
    فونت اینجا رو بزرگ تر کن جون من

  14. عجالتا من نفهمیدم
    حالا مشکل از شعر شما بید یا از فهم کج ما ؟؟؟

  15. چاقو رو خيلي خوب اومدي امين
    شب تولدم
    از هر ستاره
    يك تيغه ي چاقو مي درخشيد!!!ه
    از مسعود خان كيميايي بود
    .
    .
    .
    امين جان شرمنده م ها
    ولي ايكاش ويرگول هاي شعرتو بذاري
    من نمي تونم درست بخونم
    حس ميكنم دارم اشتباه ميخونمش

    • گذاشتم ویرگول ها رو الان…خودم باید برات بخونمش
      🙂

      • دمت گرم
        اينجوري خيلي باحال شد
        جدن شعر خوبيه
        فضا داره
        بي هوا چاقوي زنگاري ش منو كشته!!!ه
        يه چيزايي براي من خيلي توش الهام داره
        گلوله
        حكم
        ورق
        خون
        چاقو
        دشنه
        طناب
        .

        .
        .

        • هي شعرتو ميخونم
          هي كيفور ميشم
          مي رقصد در دستنام
          بي هوا چاقوي زنگاري
          تن تو

  16. امین به جون نگار دیگه نمیشه این فونت رو خوند
    باهاش مشکل دارم امین
    کاش عوضش می کردی

  17. ….
    رسم تلخ ِ عاشق کشی

  18. عاشق کشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

  19. شصت بار خوندمش!
    نه میتونم بوی خون رو توش حس کنم، نه میتونم عشق و (یا بودن با آدم دیگه) رو توش پیدا کنم!
    نه میتونم بفهمم که آیا توصیف چیزیه!؟

    امین خل شدم!

    چرا واقعا!؟

  20. نتونستم باهاش ارتباط بر قرار کنم..
    چرا ؟؟؟

  21. نقره اي و سرد….تن تو….توصيف قشنگي بود..معمولا بدن در حال هماغوشي رو گرم تصور مي كنند ولي بدن زنا سرد و يخ …يخ زده است و نقره اي…..
    قشنگ بود!

  22. دلتنگ شده بودم برای یک همذات پنداری ممنوعه.

  23. mersi
    ghade khanoom ziadi kootah bood va in hesse hemayato mikhastam az dast nadam
    mersi az nazaret

  24. شاهنده ی عزیز
    شعرهایت دوست داشتنی ترین واژه هایی بودند که خواندم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: