Skip navigation

سر خیابون سازمان آب، اول کوچه سی و سوم…پرشیا زده به یه مرده…چه افتضاحی…
حسن بدو بدو میاد طرف ما و میگه: دیدی؟ بنده خدا افتاده رو زمین…موبایلشم داره زنگ می زنه! زنشه فک کنم! کی می خواد جواب بده؟ زنگ زدم 110…می شناختمش…سرایدار ساختمون رز بود…اون آجریه ! سر کوچه! پرشیا هیچیش نشده …یه خطم بر نداشته
 
نگار تند و تند کَلَشو اینور اونور می کنه شاید بتونه ببینه چه خبر شده
 
 
ـ چرا نمی زاری ببینم آخه؟
ـ هنوز زوده برات
ـ مگه خودت نگفتی بزرگ شدم دیگه؟
ـ آره اما نه قد مردن
ـ مگه  آقاهه مرده؟؟؟؟؟
ـ فک کنم
ـ فک نکنم! خوابیده… آخه موبایلش زنگ می زنه…کسی که بمیره موبایلش زنگ نمی زنه که
 
بالا سرش حسابی شلوغه…نگار چیزی نمیبینه شکر خدا…اووووه! چقدر آدم این وقت شب!!!…یکی موهاش بلنده…یکی خیلی عریضه…یکی  خیلی بدجور داره نگاه میکنه! انگاری موسوی رو دیده که تصادف کرده افتاده کف خیابون…ملت پول خورد پرت می کنن…این نشونه خوبی نیست…یعنی تموم کرده طرف…صدای افتادن سکه ها رو زمین…چه رسم غریبی! کی این پول خوردا رو جمع می کنه؟ اصلا چقدر  جمع میشه؟ چی می خره باهاشون؟ بستنی؟ آدامس با طعم کروکدیل؟ کنسرو قورمه سبزی مائده؟  …اون یکی چه ریشی داره! نگاش کن نگار!
 
 
مامورا رسیدن…نگار بستنی می خواد…منم قورمه سبزی…باید بریم یه جایی که هر دو تا رو داشته باشه…موبایلم زنگ می زنه…این یعنی هنوز زنده ام
یه لحظه بر می گردم و از دور به شلوغی نگاه می کنم…یکی داره با موبایلش عکس می گیره…تو دلم بهش می گم: رسانه شمایید!
 
 
 
 
 
Advertisements

38 Comments

  1. با احترام از جام بلند میشم، لبخند می زنم (نمی خندم! لبخند می زنم) و تشویقت می کنم
    🙂

  2. یه روایت غریب و تلخ آشنا…از یه آشنای تلخ…مرگ

  3. «یکی خیلی بدجور داره نگاه میکنه! انگاری موسوی رو دیده که تصادف کرده افتاده کف خیابون»

    نميدونم چرا اينو خوندم خنده ام گرفت ! ..
    اشاره جالبي بود ..
    نكته ظريفي كه نشون ميده درد ِ اين روزا از تار و پود ذهنمون پاك نميشه ..
    نميدونم شايد يه جور حس خودآزاري كه نميخوايم پاك بشه ..
    خودآزاري نه ..
    شايد يه احساس دِين .. دِين به خيلي چيزا و .. آدما ….

    نيما دهقاني هم يه مطلب راجع به موبايل نوشته بود چند وقت پيش كه الآن باز ياد اون افتادم ..
    اين مدت با خودم فكر كردم اين ملت هميشه در صحنه كه سال ها از دوربين موبايل بعنوان يك رسانه ضد فرهنگي و ترسناك! استفاده ميكرد، بالاخره راه استفاده اش رو پيدا كرد …
    و چه بهاي سنگيني …

  4. یه بلا نسبت موسوی هم می گفتی .

    ….

    شوخیت با رسانه شمایید به دلم نشست.

  5. رو همین حسابه که میزاری گوشیت صد تا زنک بخوره ، بعد جواب میدی؟؟
    .
    حس زنده بودن میده بهت؟

  6. چه قدر مردن یهویی و اتفاقی روی میده…چه قدر وقت کمه و چه قدر بده که مثلا رفتی بیرون تا سر کوچه بستنی بخری تا با زنت بخوری ولی دیگه برنگردی…..مردن بدون خداحافظی…داغش واسه همیشه رو دل زنه می مونه!

  7. دل ادم گوري ميريزهوقتي مرده ميبينه! من كه اينجوريم:)

  8. من با نگار موافقم.

  9. حالا اینکه موبایل من زنگ نمی زنه یعنی من مرده م یا زنده!؟ 😉

  10. شاید اگه موبایله کمی زودتر زنگ میزد… طرف الان زنده بود.
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    کامنت گذاشتن درباره ی مرگ چقدر سخته!

  11. صدای سکه هایی که روی آسفالت داغ می افتند ، صدای زنگ مدام موبایل…و صدای مرگ که در این نزدیکی است …کاش من هم مثل نگار هنوز بزرگ نشده بودم اونقدر که مرگ رو از نزدیک ببینم…دلم عجیب گرفته …

  12. بد جوری عالی بود امین !
    اونقدر که فعلا سکوت …

  13. به نظرت تابلو هستش که اون ریت آپ رو خودم به خودم دادم یا نه؟

  14. ادم ها میمیرن ولی ماشین ها حتی یه خط هم بر نمی دارن …. !!!!

  15. «…»

  16. خدا لعنتت نکنه پسر
    نصفه شبی حالمو گرفتی

  17. یک نتیجه ی اخلاقی
    من مدت هاست که مردم
    چون موبایلم زنگ نمیخوره

  18. پشت گوششو خاروند و گفت یارو مرده

    من گفتم ، نه نمرده گوشیش داره زنگ میخوره

    گفت: بچه ای ،،، جا بجا سقط شده

    من: سکوت کردم

    باز پشت گوششو خاروند و گفت اصلا شرط ببندیم ، اگه مرده بود باید یه هفته ظرفها رو بشوری ، لباسهای من و هم بشوری

    من: حالا شاید هم مرده باشه ، یه پولی چیزی پرت کن رو جنازش ، بریم دیگه کار داریم

  19. حسن و تاق( طاق، تاخت) میزنم با این دختره گیس بریده ، نگار

    هیچی ام سر نمیگیرم

    قبوله؟

    • اگه بگم قبوله که چرت گفتم!
      اما حاضرم حسنم رو زیر بال و پر خودم بگیرم به عنوان عروسک نگار
      😉

  20. این بی فرهنگی ما تو استفاده از موبایل اگه یه جا به دردمون خورده باشه تو همین قضیه رسانه شمایید بوده

  21. با نگار موافقم … زنگ زدن موبایل می تونه یه نشونه از زنده بودن باشه ..

  22. رساترين رسانه شماييد!

  23. موبایلم زنگ نمی زنه…این یعنی من يك مردهة(با ة تانيس) بيش نيستم؟؟؟…

  24. ادامس با طعم کروکودیل، این جور وقتا خیلی جواب می ده

    ::

    یاد یه چی افتادم که همین دیشب شنیدم، زمین نشست کرده، یارو آویزون بوده، مردم جا اینکه کمکش کنن، با موبایل ازش عکس می گرفتن

    ::

    یاد تابلوی یوسف آباد افتادم: زمینه ی سفید، قلم سبز: روز قدس می اییم

    ::

    موبایلم سه روزه زنگ نمی خوره!… فک کنم زنده نیستم…

    • اون تابلو رو صبح دیدم…شب که بر می گشتم با سیاه روش رنگ پاشیده بودن

  25. مرده شور رسانه ها رو ببرن که وقتی سکس هم در کنارت هستند همگام با خداوند عالمیان

  26. بله اتفاقا منم میخواستم بگم این رد 3 نقطه هارو رو شعر شما.من همچین کار پستی رو نمیکنم.اولش هم برای اطمینان از اینکه تو بلاگ دیگه ای نیست جستجو کردم تو گوگل.شما بعد من این شعرو تو سایتتون نوشتین.شک ندارم.

    • برو بابا!!!!! همه بچه های اینجا اون شعر رو یادشونه!!! که کی بود و کجا بود
      🙂
      برو بزار باد بیاد
      اینجا همه دیگه دارن تو رو می شناسنت که هر بار از یه جا و با یه اسم تازه میای و می خوای برای بازی های کثیفت آدم پیدا کنی
      برو بزار باد بیاد و آشغالا رو ببره
      😉

    • مگه نگفتی شعر رو میلاد برات گفته و اولین بار اونجا تو دستاش دیدی شعر رو؟ پس چرا سرچ کردی تو نت؟
      🙂
      بوسسسسسسسسس کثیف

    • خودتو گیر آوردی با ما رو؟؟؟؟ تخته سیاه جای دل و خیاله گلابی!!!
      موافقم که بری و بزاری باد بیاد!!!
      😉

  27. مُرده بود واقعن؟
    هه
    چه مزخرف مُرد بیچاره
    بوس برای نگار

  28. ziiba bood 🙂

  29. تُف بر اين دنيا … احتمالا تماس اولي را تونسته جواب بده و دومي را نه …فاصله را ببين

  30. ای امین
    یه پستی داشت مازیار توی بلاگش در باره ی مردی که زیر زمین بود…اقای گودرزی…مسئول کارگاهمون….هفته ی پیش تصادف کرد…با موتور و به رحمت خدا رفت.
    مرد پاکی بود…باعث شدی یه فاتحه براش بخونم.
    .
    .
    گاهی برای رفتن از این شهر
    باید بهانه بگیری
    گاهی ولی خروس سحر خوان
    بر لب تو را گرفته و با خویش میبرد
    تلخی نکن نگار که این رسم روزگار
    روزی مرا به شیون و تشویش میبرد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: