Skip navigation

 
 
 
به تو خیره می شوم
که آرام ترینی
موهایت آشفته به باد است
بند کفشی به راه می کشانی
از امتداد این خیابان می گذری                 
                    و به همین سادگی، به غایتی
 
به تو خیره می شوم
         که آسوده فروشیده ای آن دل آشوبه های ناب را 
                             و با این همه
                  هنوزم به غایتی                           
 
به تو خیره می شوم
که به غایت خویش دور می شوی
و من آب­ به هاون می کوبم هنوز
و دوباره باز،
         همان خیال کج می شوم
                   که به منزل نمی رسد…
.
.
.
.
.

امین شاهنده   

 

 
 
 
 
Advertisements

24 Comments

  1. .
    .
    .
    .
    شعر عجیبی بود
    همین

  2. من که از این جور شعر ها میخونم تا چند روز حالم بد میشه//
    نمیدونم اون حسی که بهم میده رو توصیف کنم
    عکس هم خیلی تناسب داشت با شعرت

  3. در اندرون تو ِ خسته دل ندانم چیست….که من خموشم و او در فغان و در غوغاست.

    .
    ز جان فغان تو نیکو تر است و نیکوتر…دم تو از نفس باد صبح دل جو تر.

  4. به من هم خيره شو یه کم
    كه دل آشوبه ترینم
    موهایم اشفته به غبار است
    کفشهای بندی نمی پوشم
    از امتداد این بیابان نمی گذرم
    و به همین سادگی غایتم رو گم کرده ام

  5. از همین چیزا که مصطفی گفت، و اصلن مناسب ِ شعری با این لطافت نبود!

    کرگدنه دیگه، چه می دونه لطافت چیه! عینهو این کروکودیلا! تف!

  6. طعم گس شعر خوب نمی رسد _ می ماند

  7. سلام…من اونی که فکر می کنی نیستم…این یه آزمایشه

  8. من دوباره

  9. تيترشو از همه بيشتر دوست تر داشتم : عشق فروشيد به عيبي مرا

  10. وقت هایی هست که نیستی

    اما وقت هایی هست که باید باشی، اما نیستی! چقدر تنهایی هست در این وقت ها و ثانیه ها

    چقدر نبودن زیاد شده در این روزها
    .
    .
    .

    وقتی که نیستی
    نه هست های ما چونان که بایدند،
    نه بایدها

  11. در این مقام مجازی به جز پیاله مگیر
    درین سراچه ی بازیچه غیر عشق مباز

  12. خیلی خوشحالم از آشنایی با شما و وبلاگتون
    این شعر یه حسی داره که نمیتونم وصفش کنم
    یه جورایی آرامش داره

  13. داره از لبام خون می چکه
    از بس جویدمشون


  14. عشق فروشید به عیبی مرا ..
    و دوباره همان خیال کج که به منزل نمی رسد ..
    و من آب به هاون می کوبم هنوز ..
    و سرم گیج رفت امین ..
    و چه عکسی ..

  15. سلام،گفتي آن روز شما هم كاف كنج بودي.
    فكر كنم شما را يادم آمده باشد، اگر اشتباه نكنم همان آقاي مهندسي هستي كه يك دختر فرضي داري . الانم بايد شش سالش باشه. اسمش هم نگاره.
    درست گفتم؟
    وبلاگت باحاله.
    گاهي نوشته هاي منو بخون، خوشحال مي شم

  16. سلام
    زیبا بود
    اولین باره که میام اینجا ولی امیدوارم که آخرین بار نباشه

  17. با شعر زياد ارتباط برقرار نكردم ..
    ولي با عكس …..

  18. چاکریم داداش

  19. مرسی

  20. شعر بسيار خوبي بود …
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    مرسي

  21. این گنگ رسوا
    منگ می زنه به راه
    نه اینکه گذشته باشه از تو
    نه به خیالت که هراس رسوایی!
    صورتش آیینه بغل نداشت
    برق اشکاشو …
    ندیدی
    نه که خیال کنی…!

  22. وحشی
    میزنه
    به دشت

    نه که خیال کنی!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: