Skip navigation

 
 
 
 
 
دوباره زمین خوردم. باید بلند شوم. بعد از تو دیگر نمی شود در این چهار دیواری راه رفت. خاطرات تو، محکم به من تنه می زنند! … دوباره زمین خوردم. باید…
 
 
 
 
پرستو عوض زاده-چند سال پیش…روزنامه همشهری
 
 
Advertisements

14 Comments

  1. سلام ….جان !
    صبح به خیر !
    یادته این عکسو کجا گرفتی ؟
    انزلی _ انتهای خیابان ناصر خسرو _ دم غروب _ با هم بودیم _ …_
    خاطرات هر دو به هم می خوره
    اما هیچکدوم توی عکس پیدا نیستیم …

    • معلومه که یادمه رفیق…دیشب عکسا رو نگاه می کردم…اون عکست روی موج شکن کنار بلوار…دفترت رو گرفتی جلو صورتت…خیلی عکس نازی شده…اون عکس ماهیگیرها…انتظار جادویی شون کنار قلاب ماهی گیری…اون عکس از چهار نفری که جلو پامون تو پیاده رو سلانه سلانه راه می رفتن…اون عکس از اون کوچه یخ زده…یادته این آخری رو؟ یادته چی گفتی؟ گفتی: آخه این عکس رو واسه چی گرفتی خاطرات عجییب تنه می زنن

  2. چه خوب بود …. خاطرات تنه می زنند و زمین می خوری….. یادمه یه شعری خونده بودم با همین مفهوم … هر چی فکر می کنم الان یادم نیاد، یادم اومد میام و برات می نویسم

  3. چقدر باید زمین بخوریم و بلند شویم تا بتونیم از پس گذشته و خاطرات بر بیایم !!!

  4. خاطراتی که محکم و بی رحمانه تنه می زنند …
    تکون دهنده بود ..
    از همه بیشتر
    اون بی نهایت باری که تا کید کردی ..
    بی نهایت بار ..

  5. تا حالا سه بار خوندمش اما چیزی ندارم بنویسم
    همین

  6. تا حالا سه بار خوندم این متن ور اما چیزی برای جواب ندارم
    همین

    • سه یا چهار سال پیش این متن رو تو صفحه آخر همشهری، قسمت داستانک خونده بودم…بریدمش و با منگنه چسبوندم تو یکی از دفترام…از روزای اول سیصد و شصت دلم می خواست بنویسمش اما هیچ وقت نشده بود تا حالا…حس عجیبی داره…یه جوری انگاری می فهمم چی میگه…خودمم چیزی ندارم در باره اش بنویسم…فقط به یادش میارم خیلی وقتا

  7. همون که غزاله گفت

  8. به زمین میخورم ازخاطرات بزرگ توو…
    دل کوچک من
    درد میکند… درد.
    ولی درد شیرینی ست…
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    تو فیزیولوژی خوندم که گیرنده های حسی بدن ما به تمام محرکها عادت میکنند بجز گیرنده های درد که هیچ وقت کهنه نمیشن ..
    نمیدونم که به درد های شیرین هم عادت میکنند یانه؟نمیدونم خاطرات هم با گذشت زمان عادی میشن یانه؟نمیدونم..

  9. باید رفت از این چهار دیواری …

  10. از دوست به یادگار دردی دارم
    کان درد به صد هزار درمان ندهم

  11. زندگی انگار همین زمین خوردن است و من چقدر زمین خورده ام و باز خواهم خورد و باز هم آدم نخواهم شد …انگار زندگی برای من نماندن است


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: