Skip navigation

پنهانی ترین گوشه این شهر کجاست
تا به آن شوم
 سکوت این صدای سراسیمه را به سر کشم
و به خیالت فرو روم
 .
.
.
امین شاهنده
Advertisements

18 Comments

  1. در کجای این شهر سرد و تاریک 40 نشین نبودنت شوم؟!؟؟!؟ 40 نشین در بندبودنت …

    • چهل روز…دیگه وقتشه بیاد علی…دلتنگ تر از انتظاریم این روزها

      • یاد روز اول ، 30 خرداد زنگ زدم بهت؟ گفتی نگران نباش . دو سه روزه آزادش می کنند . گفتم : نه امین ، علی پرونده داره …می ترسیدم امین ! از این روزا می ترسیدم…حالا 40نشین نبودنشم…

  2. 😐

  3. امین جان سلام
    صبح به خیر !
    چه شعر خوبی بود
    اما غمگین
    و چه
    اسم زیبایی براش انتخاب کرده بودی
    آدمو می برد تو زمان
    همون من جمعی موجود در شعرهای کلاسیک ایران
    دستت درد نکنه مرد !

  4. در بلاگ قبليم يه سري مطلب نوشته بودم تحت عنوان «انتظارنامه». اين مطلب رو كه خوندم من رو ياد يكي از اونها انداخت و حال و هواي خودم. اون مطلب اين بود:

    » تو اون تاريك و روشن خيره شد به چشام … «چشات روشن تر شده…. ؟» خنديدم : آره از بس گريه كردم سفيد شده …! يه روز گفتم « مي ترسم از اون روزي كه برق چشات از بين بره …اصلا هيچي تو دنيا ارزش اينو نداره كه برق چشماتو ازت بگيره ….»
    .
    .
    .
    چشاش ديگه برق نمي زد …

  5. چه حاجتی به پنهانی ترین گوشه شهر
    تو همه خیال منی

  6. باید محو شد
    اهسته
    در مه
    آب از اب تکان نخواهد خورد
    قول میدهم
    محو
    آهسته
    در مه

  7. اسم این پست من ور یاد 2 تا چیز انداخت
    1- طلا فروشی…. نزدیک های خونه
    2- شیراز

    • اما من یاد تنهایی شاد عظیم و پر از هیاهوی درونی در عمق سکوت و به خیال پناه بردن

  8. گل پسر خیلی حسش خوب بود …. حال و روزش تلخ بود مثل حال و روزِ آدما….یاد یکی از پست های خودم افتادم : » بی پروا و رها برای دیدن او در کوچه های همسایه ات پرسه می زنم….بوی کدام عطرم را می دهد …»

  9. در هیاهوی گریز ناپذیر شهر
    در ولوله ی سکوت این مردمان از درد سرشار
    با خیال او
    بی خیال شو

  10. متن کامنت باران بهار…چون نتونست اینجا آپ کنه برام ایمیل کرده بود:

    خلوت کریمخانی ِ سکوت را لاجرعه بنوش و در خیال غرقه بمان که این روزها را رنگی به رخسار نمانده و هر آنچه مانده جز سیاهی نیست فریاد تو اما همان تاش سفید روی بوم سیاه است باشد که روزی سپیدیمان چشمشان را بزند پنهانی ترین گوشه ی شهر به نامت غرقه بمان

  11. مرسی
    خیلی خیلی به دلم نشست

  12. به دل من هم نشست
    همینطور بعضی از کامنتهای که دوستان گذاشته بودند هم زیبا بود


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: