Skip navigation

 

 اگر به خانه ی من آمدی

برایم مداد بیاور

مداد سیاه

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها

نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم

شخم بزنم وجودم را …

بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

یک تیغ بده،

موهایم را از ته بتراشم،

سرم هوایی بخورد و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده،

برای زبانم می‌خواهم … بدوزمش به سق …

اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود،

می‌خواهم هر روز اندیشه‌هایم را سانسور کنم!

پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی!

مغزم را که شستم،

پهن کنم روی بند تا آرمان هایم را باد با خود ببرد

به آنجایی که عرب نی انداخت. می دانی که؟ باید واقع‌بین بود !

صداخفه‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

برچسب فاحشه می‌زنندم بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند، به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا … اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند برایم بخر …

تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

بیاویزم به گردنم … و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم

من هنوز یک انسانم

من هر روز یک انسانم!

 

 

غاده السمان شاعره سوری

 

 

 

 

 

Advertisements

16 Comments

  1. با غاده السمان مدتی است که آشنا شدم. اشعار بسیار زیبایی دارد. این انتخاب هم سخت موافق حال اکنون ماست.
    .
    .
    .
    من هنوز یک انسانم…

  2. چه فکر ِ نازک ِ غم ناکی…

  3. خیلی بنجل تره این روزا ، از این چیزی که شاعره سوری گفته
    .
    دو سه روز که بی خبر بودم فکر میکردم باز رفتی شیراز ، ولی وقتی خبر دادی که چی شده یه حسی بهم دست داد ، خوب بود
    خیلی خوب بود
    تلفنی هم بهت گفتم کبودیها ی روی تنت ذخیره ای میشه برای آخرتت
    اگه آخرتی باشه

    • رد ِ سبز کبودی نشان ماست این روزها …
      چیزی مثل امضا ..
      هویت ..
      مثل سلام رفیق .. آشنا می زنی !
      مثل تیر کشیدن مکرر ِ زخمهای کهنه و رنگ پریده ..
      مثل ….

      ………..
      چطوری امین ؟؟

  4. امین ایت دوست بالایی چی میگه؟!؟؟!
    کجا بودی؟
    انفرادی؟!؟!
    یا بیمارستان؟
    ……………………
    می خواستم چیز دیگه ای بنویسم اما الان دیگه یادم رفت!!!

  5. تو هم …

    😦

  6. 🙂
    تا نرسیدم آخر شعر، نگرانت شده بودم. گفتم این پسره چرا این طوری نوشته؟! D:
    بک نکته رو یادآوری کنم: ما تو زبان فارسی، شاعره نداریم. اصلا ه آخر صفات و اسمای مؤنث نداریم. موافقی؟ ممنون !

    و در آخر:
    من هنوز انسانم . . .

  7. من یک انسانم

    من هنوز یک انسانم

    من هر روز یک انسانم!

  8. زنده به گورم کنید
    چون پیشینیان
    اندیشه ام را هم در خاک کنید
    نکند بوی لذت های انسانیم
    مشامتان را آلوده کند

  9. امین نمی نویسه؟؟؟

  10. چه خبره اینجا؟ خوبی امین؟!
    من اصلا از کامنت بی جواب خوشم نمیادا!!گفته باشم
    ):

  11. تمام پله ها را چکیده آمد
    چکیده بود
    پاها به زمین …
    رسید …

  12. یه جوری شدم وقتی شعر رو خوندم….
    با اینکه خیلی از ساختار شعریش خوشم نیومد ولی حس غمگینی که داشت اذیتم کرد…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: