Skip navigation

 
علی برام از روزهای انفرادیش خیلی حرف نمی زد…گه گاهی مروری می کرد به لحظه های زندان…یه لبخند عجیب داشت وقت روایت اون روزها
دو هفته از انفرادیش می گذشت…یه عصر، بازجوش میاد و بهش میگه که می تونی بری حموم…حموم که نه، یه دخمه عجیب که توالت و حموم یکی بود توش…ده دقیقه بهش وقت داد…آب…باریکه نوری که از پنجره بالای دیوار روی آب کف زمین می ریخت و تنهایی و زمانی که می گذشت…یه لحظه خودشو دید توی آب کف زمین…صورت خودشو…نمی تونست حس عجیبشو از دیدن چهره خودش روایت کنه…گفت از خوشحالی صورتش پر لبخند بود…می گفت خیلی دلش واسه خودش تنگ شده بود
علی…بد دلتنگتیم این شبا…و اینکه، تو عمیق ترین لحظه های تنهاییت، هزاران فکر دلتنگ و پر غرور کنارتن
Advertisements

16 Comments

  1. بر روی دفتر های مشق ام

    بر روی درخت ها و میز تحریر

    بر برف و بر شن

    می نویسم نامت را.

    روی تمام اوراق خوانده

    بر اوراق سپید مانده

    سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر

    می نویسم نامت را.

    بر تصاویر فاخر

    روی سلاح جنگیان

    بر تاج شاهان

    می نویسم نامت را.

    بر جنگل و بیابان

    روی آشیانه ها و گل ها

    بر بازآوای کودکیم

    می نویسم نامت را.

    بر شگفتی شبها

    روی نان سپید روزها

    بر فصول عشق باختن

    می نویسم نامت را.

    بر ژنده های آسمان آبی ام

    بر آفتاب مانده ی مرداب

    بر ماه زنده ی دریاچه

    می نویسم نامت را.

    روی مزارع ، افق

    بر بال پرنده ها

    روی آسیاب سایه ها

    می نویسم نامت را.

    روی هر وزش صبحگاهان

    بر دریا و بر قایقها

    بر کوه از خرد رها

    می نویسم نامت را.

    روی کف ابرها

    بر رگبار خوی کرده

    بر باران انبوه و بی معنا

    می نویسم نامت را.

    روی اشکال نورانی

    بر زنگ رنگها

    بر حقیقت مسلم

    می نویسم نامت را.

    بر کوره راه های بی خواب

    بر جاده های بی پایاب

    بر میدان های از آدمی پُر

    می نویسم نامت را.

    روی چراغی که بر می افروزد

    بر چراغی که فرو می رد

    بر منزل سراهایم

    می نویسم نامت را.

    بر آستان درگاه خانه ام

    بر اشیای مأنوس

    بر سیل آتش مبارک

    می نویسم نامت را.

    بر هر تن تسلیم

    بر پیشانی یارانم

    بر هر دستی که فراز آید

    می نویسم نامت را.

    بر معرض شگفتی ها

    بر لبهای هشیار

    بس فراتر از سکوت

    می نویسم نامت را.

    بر پناهگاه های ویرانم

    بر فانوس های به گِل تپیده ام

    بر دیوار های ملال ام

    می نویسم نامت را.

    بر ناحضور بی تمنا

    بر تنهایی برهنه

    روی گامهای مرگ

    می نویسم نامت را.

    بر سلامت بازیافته

    بر خطر ناپدیدار

    روی امید بی یادآورد

    می نویسم نامت را.

    به قدرت واژه ای

    از سر می گیرم زندگی

    از برای شناخت تو

    من زاده ام

    تا بخوانمت به نام:

    آزادی.

    (شعر از پل الوار)

  2. هیچ وقت ازش نمی پرسیدم ، چون حتی تصور لحظاتش در انفرادی آزارم می داد. حتی گاهی که با خنده و شوخی تعیرف می کرد بحث رو عوض می کردم…تصور بودنش در 4 دیواری محبوس دیوانم می کرد…دیوانه ام می کنه…گاهی که حالش بد می شد و یاد زندان و انفرادی زنده می شد ، می خواست تنها باشه…توی اتاقش راه می رفت. بی تاب می شد …ولی همیشه اون لبخند روی لباش بود…لبخندی که می دونم پشتس یه دنیا غم بود…حالا این شبا و این روزا هی می خوام فرار کنم از یادش در زندان … ولی نمی شه … دلتنگیم نمی زاره…بی قراریم بی قرارم کرده…کاش این روزا تموم شه امین …تموم

  3. گفتند اعتراف كن
    و من اعترافی نداشتم
    گفتند به خودت نگاه كن
    و لب و دندان‌های من خونین بود
    گفتند بزنیدش تا حرف بزند
    و نمی‌دانستند كه اين خون
    از همان زدن‌هاست
    من تنها گرگ كنعان بودم
    و نمی‌دانستم كه اين ديار گرگ بسيار دارد

  4. آب و نور و روشنایی
    دیگر چیزی نمی بینم جز روشنی

  5. زندون مال مَرده.

    البته این روزها زنامون مردتر از به اصطلاح مردها هستند.

  6. امروز 25 تیرماه…بیست و شش روز از دستگیری علی وفقی می گذره
    پارسال هم این موقع علی به بهانه 18 تیر زندان بود

  7. سلام امین جان گلم
    باز مثل همیشه ذائقه خوب شما لحظه ای را ثبت کرد ثبت
    برای من که عمیق تر باشم
    تا
    محکم تر
    تا …
    دوباره …

    • وای محمدعلی نازم!!!!!! کی بلاگتو هوا میکنی؟ تشنه شعراتم علی ِ من
      🙂

  8. کاش روزی بفهمم چرا قناریان را به جرم قناری بودن
    میبلعند
    گربه های داغ داغ، گرگ شده

  9. دیروز نامه ی ریحانه ی عزیز رو می خوندم
    و تکرار می کردم …
    تکرار می کردم …
    »
    مقاوم باش و استوار که این روزها مثل همیشه اوین خانه بزرگان است
    »

  10. این روزها نیز خواهند گذشت و سرزمین مادری به فرزندان بزرگش خواهد بالید.

  11. اخرش یه شب میاد بیرون

  12. علی ای که من میشناسم خیلی بزرگتر از اونه که …
    کلام منو یاری نمیکنه

  13. امین
    چشمت روشن
    خوندم که علی آزاد شده
    خدا رو شکر …

  14. ….
    حک شده اسم من و تو
    رو تن این » تخته سیاه »
    ترکه ی بیداد و ستم
    مونده هنوز رو تن ما
    رو دل ما ..

    • علی اومد…خیلی شبیه قبل زندان رفتنش بود چیزی که من دیدم…شبیه بود


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: