Skip navigation

.
.
.
حال آشفته من را تو چرا فهمیدی… روی این شعر خرابم تو چرا باریدی
مثل یک پیچک سرمست و خیال آسوده…روی دیوار تن من تو چرا پیچیدی
همه آواز شد این باد برای من و تو…گوش من کر بود لابد تو چرا نشنیدی
گرم ِ پیراهن تومانده هنوزم با من…با من و دلهره هایم تو چرا خوابیدی
به خراشیده این روح سراسیمه و سرد… نمک خاطره ها را، تو چرا پاشیدی
دل بی تاب من و وسوسه بودن تو…به همه وسوسه هایم تو چرا خندیدی
.
.
.
.
.
.

امین شاهنده

Advertisements

27 Comments

  1. کاش منم بلد بودم شعر بگم
    قشنگ بود امین

  2. Amin Shahandeh..kare khodet bood in sher?

  3. I doubt !?!?!? :DDDDDDDDDDDDDDD

  4. شعر هاي امين يعني حتما صاحب اين شعر امين شاهنده است . و بسيار فوق العاده زيبا ……. «… تو چرا خنديدي!» اصلا همين انتخاب قافيه ها شاهكار بود

  5. .
    .
    .
    مصطفی موسوی این شعر یه ملودی هم داره…کجایی که برات بخونمش
    .
    .
    .

  6. به همه وسوسه هایم تو چرا خندیدی

    congratulation!!!

  7. تو به من خندیدی
    .
    .
    تو به من خندیدی
    و نمی دانستی
    من به چه دلهره از باغچه همسایه
    سیب را دزدیدم
    باغبان از پی من تند دوید
    سیب را دست تو دید
    غضب آلوده به من کرد نگاه
    سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
    و تو رفتی و هنوز
    سالهاست که در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تکرار کنان
    می دهد آزارم
    و من اندیشه کنان غرق این پندارم
    که چرا
    خانه کوچک ما سیب نداشت
    .
    .
    من عاشق این شعر حمید مصدق هستم…. با این شعرت یادش افتادم

  8. محشر بود

  9. محشر بود

  10. زيبا
    خيلي زيبا

  11. پس شاعر هم هستین…دلنواز بود ممنون

  12. .
    .
    .
    تف به دل بی تاب
    به هر چه بیقراری
    .
    .

  13. شعرو بی خیال، این عکست خیلی خوب شده
    😉

  14. مثل یک پیچک سرمست و خیال آسوده…روی دیوار تن من تو چرا پیچیدی»
    .
    .
    به خراشیده این روح سراسیمه و سرد… نمک خاطره ها را، تو چرا پاشیدی
    دل بی تاب من و وسوسه بودن تو…به همه وسوسه هایم تو چرا خندیدی
    »
    _______
    خیلی دوست داشتنی بود

  15. امین چه عوض شدی؟؟؟

    یه تغییره اساسی

    مثل یک پیچک سرمست و خیال آسوده…روی دیوار تن من تو چرا پیچیدی
    همه آواز شد این باد برای من و تو…گوش من کر بود لابد تو چرا نشنیدی

    همش واسه منه
    🙂

  16. بارید
    شنید
    نپاشید
    پیچید
    نخوابید
    خندید
    .
    .
    .
    وای

  17. حتی خندیدنت رو هم در چهره اش میبینی
    .
    خندیدی
    سکوت کرد
    .
    خنده ای که طنینش تا هفت پشت ِ بعدیش رو هم مجاب کرد

    دخترک
    اشتباه از تو بود

    .
    .
    .

  18. همه آواز شد این باد برای من و تو…گوش من کر بود لابد تو چرا نشنیدی
    harf nadasht, mesle hamishe to nabeghe tarin ALOOCHeye roye zamini

  19. بسیار زیبا… تبریک می گم بهتون

  20. …استاد خیلی زیبا بود

  21. …نرم بود

  22. با ملودیش و می ذاشتی خب! من تو بیت یکی مونده به اخر گیر افتادم

    به نظرم خراشیده، باس خراشید می بود، که البته بازم سکته داره

  23. وای من خیلی دیر رسیدم به پستت
    .
    خودش
    معنی اش
    تصور لحظه هاش
    همه اش قشنگه
    .
    خیلی دوسش داشتم

  24. .
    .
    دست تقدیر پر از رنگ خدا شد ، ورنه… تو در این قصه ی کوتاه نمی گنجیدی

    عهد ما بالب شیرین دهنان بست خدای… این چنین جام عسل را زکجا دزدیدی؟

    سینه دریای زمین گیر بسی دیده ولی… دیده را کاش به این موج نمی پیچیدی

    دیگر از دست دلم کار دگر ساخته نیست … سوختم زان تپش نور که می تابیدی

    جاده پر سیر و جهان تاک و زمین گرد اما … قصه چیز دگری بود چو می خندیدی
    .
    .
    .

    .
    خیلی بی صدا رو ی روح ادم راه میره این شعری که نوشتی
    و خیلی بی صدا میخواست تا منو همراهش ببره

    .
    .
    یه جایی تو گوشم خوند دیگه نیا.
    .
    من موندم و این سه چار خط
    و
    تو
    .
    .

  25. چند بار خوندمش…. تو این چندبار به فکرم نرسید که مال خودت باشه تا اینکه کامنت ها رو خوندم و فهمیدم مال شعرهای امینه … بعد به این نتیجه رسیدم که شعر خوبی گفتی گل پسر … تبریک اساسی از نوع سمیرایی :دی

  26. سلام آقای امین اگه اشتباه نکنم اسمتون امینه.من متاسفم نه واسه اینکه شعر بلاگ منو کپی کردین.به خاطر اینکه از شاعر واقعی این شعر که آشنای بنده یعنی آقای میلاد باشن نام نبردین.فکر میکنم این کار در حق شاعری مثل ایشون نامردی باشه.حالا شمایین و طرفداراتون (!!!!) و وجدانتون !

    • دوست من! چه باور کنی چه نه این شعر از تو خیال آشفته من سرزده…حالا میلاد یا هرکس دیگه ای بخواد بگه مال اونه باکی نیست…مال اون
      پپشینه اندیشه یه نفر از روزگارش پیداست….منم هنوز دست نوشته های این شعر پر از خاطره رو دارم…شعر های دیگه من و شعرهای دیگه دوستت میلاد هم وجود داره لاجرم
      تو که تقصیری نداری! منم همینطور…لابد بری یه چیزی تو مایه های یقه گردن میلاد رو بگیری بد نباشه!!!! این بار اولیه که یکی همچین کار شاعرانه و عاشقانه ای رو با من میکنه!!! برام جذاب بود…
      و آخر سرم اینکه: یه لحظه ناب بود اون شعر…لحظه های ناب مال منه اما کلمات آشفته و سرگردانش رو اگه تو دوست داری یا میلاد خیالی نیست…مال شما
      خیلی ارادت مندیم
      .
      .
      .
      و
      به خراشیده این روح سراسیمه و سرد… نمک خاطره ها را، تو چرا پاشیدی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: