Skip navigation

پشت پلک های من
بیراهه ای است
که تا چشم می گذارم
هستی مرا به خود باز می رباید
سایه های زندگی مرا به آب می ریزد
و خیال آشوبِ ذهنم را خراب می سازد
***
به بیراهه همیشه
سیمای زنی را می بینم
که خیال آلوده نشسته به خلوت محراب
موجها پس می زند به دست
سایه ها خط می کشد به ناز
لبخند می زند به من
آغشته به فکرهای دور دست می شود
زمزمه ای آرام می سازد
و در التهاب تب، ـ
پارچه ای را به نم خیال کشیده،ـ
می نهد به گوشه پیشانی و باز
به ابرهای محال هذیان، غرقه می شود
و به کرشمه ای پنهانی
خراب خیالم را باز می سازد…باز می سازد
***
چشمهایم را می بندم
به بیراهه می شوم
سیمای زنی است
چشم بر هم نهاده و تب آلوده
و پشت پلکهایش
بیراهه ای
Advertisements

18 Comments

  1. نخست

  2. و به کرشمه ای پنهانی
    خراب خیالم را باز می سازد…باز می سازد

  3. نیامده پست گذاشتی.. با دو کامنت..ملت پشت در چادر زدن گویا

  4. قسمت اول شعرت خیلی خوب بود

    • تراوشات يک ذهن معيوب
    • Posted مه 14, 2009 at 22:50
    • Permalink
    • پاسخ

    قلمتان همیشه سبز

  5. چشمهایم را می بندم
    به بیراهه می شوم
    می گذارم قدم هایم مرا گم کنند
    هر چه در این بیراهه از خودم گم می شوم
    جایی می یابم در تو
    .
    .
    در تو پیدا می شوم

  6. kheyli vaght bud sherhato nakhunde budam…in ye kam motefavet bud….khosham umad
    residanet bekheir…

  7. به کرشمه ای پنهانی خراب خیالم را باز می سازد…باز می سازد
    بازسازی خراب خیال!!!عالی بود
    .
    .
    ترکیب های بدیعی هم داشت شعرت که خیلی خوب بود
    سایه های زندگی
    خیال آشوبِ ذهنم
    خیال آلوده
    خلوت محراب
    ابرهای محال هذیان

  8. به به! عالی بود … لذت بردم و خوشحالم از آشنایی با شما

  9. كامنت يونيكو خيلي قشنگ بود… سلام

  10. سمیرا محمدی راست میگه
    .
    خیلی خوب بود
    .
    خراب خیالم را باز می سازد…باز می سازد
    چرا تکرار کردی .
    ایراد نگیرم نمیشه

  11. اينجا تپش های دلم درد سکوت است
    فانوس گرم چشم تو سدّ ِ سکوت است
    اينجا علامت ها به سوی کوره راه است
    تنها صدای کوچه ها مرد سکوت است
    اينجا دلم اندازه فردا گرفته است
    آبی ترين رنگ خدا زرد سکوت است
    ((اينجا اقاقی ها همه چشم انتظارند))
    تا لحظه ای که چشم تو سرد سکوت است

  12. !زیر پلک های من به قدر بی راهه فرصت نیست
    خیالآلوده
    .
    .
    .
    نشسته به خلوت محراب
    …پارچه به نم خیال
    راهه های من ناخن بر خواب می کشند اما

    خسته بر می خیزم
    ،بی راهه ای کاش مه آلود
    تمنایی
    بی راهه زده ام می کرد
    لختی

  13. amin:-O nemidUnma vaghean vali binazire to khodet enghad khUb… vay khoday man 😦 to kiy pesar alie ali az aliam unvar tar man harf nazanam behtare vay bebakhshid

  14. سلام. نمی دونستم شعر هم میگی! من که از شعر زیاد سر به در نمیارم!! ولی به نظرم عاشقانه بود

  15. تکرار بیراهه
    و
    دنیای پشت پلک ها

    موضوع مورد علاقه م بود
    داشتم از دنیای مانکن ها می ترسیدم امین !ا

  16. تو یونی کامنت گذاشتیم
    اما حالا نیست
    هی مصبتو یاهو

    بیشتره پستاتو خوندم… تا صد
    اما این شعرت فرق داره
    یه جوریه
    بهتره کلن
    شبیه حاله منه یه جاهاییش
    🙂

    چشمهایم را می بندم
    به بیراهه می شوم

  17. دیگه حرفی ندارم.یعنی ارزششو نداره باهاتون جدل کنم.مثل همه ی کسایی که خیلی وقته میشناستتون: نمیدونستم شعرم میگی!!!!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: