Skip navigation

من و تو ـ نشستم تا زمان این روز عجیب بگذره…تو ماشین کنار پیاده رو…زمان می گذره…آدمها می گذرند…باد می گذره…عمر می گذره…و من می مونم و نفسهام و هنوز این روز عجیب که سر پایان نداره…نفهمیدم چجوری بی اختیار اومدم میرداماد…زیر این بارون سیل…انگاری آب می خواد من و تو رو با خودش ببره و ما باز هم بی دلیل مقاومت می کنیم… دخترک! می بینی؟ مجال و حال و تدبیرِ لجاجت نیست…زندگی عرصه بازی های عقله…من و تو و احساس مون رو خریداری نیست…می بینی؟ بازم فکرم منو برده به دور دست تو…و من میمونم اینجا با تردیدها، بی خبری ها و بارون های بی امان

من و خودم ـ گاهی فکر می کنم تموم صبوری هام رو خرج کردم…همه سادگی ها رو…مدتیه که انگاری دارم مدارا می کنم با خودم یا حداقل فکر می کنم که دارم مدارا می کنم…مدتیه باز به دوگانه های ناپیوند گوشه و کنار زندگی فکر می کنم…یه جا شادی و سرور و یه گوشه دیگه تنهایی…زندگی عرصه بازی های دوگانه است…سکه های دو رو…متضاد های به هم دوخته شده…آدمها فقط تحمل می کنند

گاهی آدمها رو مثل عروسک های خیمه شب بازی تجسم می کنم…از نخ ها آویزون شده…چهره های بی تغییر…بالا رو که نگاه می کنم اما، خود همین آدمان که اون سر نخ ها رو تو دست گرفتن…گاهی فکر می کنم چقدر مسخره است این نمایش خیمه شب بازی قدیمی و گاهی که به بالا خیره می شم حس می کنم چقدر دوست دارم این بازی غریب رو…خودمم یکی مثل همین عروسکهام…بالا پایین میشه دستهام…راه می رم…عقب و جلو می شم…دست تکون می دم…دست تکون می دم…غریبه ام غریبه…دور می شم و نزدیک به خودم…مدام نگاه می کنم خودم رو…اونقدر که دیگه قاطی می کنم…یاد نمیاد صورتم رو…نمی دونم کدوم عروسک من بودم..

.صبح یکی توی من می ره سرکار…ظهر یکی دیگه ناهار می خوره…عصر یکی دیگه خسته می ره میشینه توی یه کافه تو میدون کاج و خاطراتشو مرور می کنه…شب یکی دیگه پست می نویسه و کامنت می ذاره…و سر آخرم یکی دیگه آخرشب می خوابه

.

.

بیرونم گرمه و درونم سرد…حس می کنم دیگه کم کم دارم ترک می خورم مثل یه استکان چای داغ

Advertisements

17 Comments

  1. اونی که بعضی شبا برای من کامنت میزاره کیه؟؟؟
    .
    بعضی وقتا دلم میخواد بغلش کنم
    دروغ چرا ، بعضی وقتها هم میخوام با مشت بزنم تو کوچش

  2. صبح یکی توی من می ره سرکار…ظهر یکی دیگه ناهار می خوره…عصر یکی دیگه خسته می ره میشینه توی یه کافه تو میدون کاج و خاطراتشو مرور می کنه…شب یکی دیگه پست می نویسه و کامنت می ذاره…و سر آخرم یکی دیگه آخرشب می خوابه
    .
    .
    اون کیه که نیمه شب رویا هات رو میبینه؟
    اون کیه؟
    .
    .

  3. کامنت حبیب:
    مطالعه شد

  4. این خیلی بده که نمیتونم شادت کنم
    .
    .
    این رحیلا ورپریده کجاست الان؟

  5. کاشکی می شد، تو زندگی ما خودمون باشیم و بس
    تنها برای یک نگاه، حتی برای یک نفس

  6. گاهی فکر می کنم تموم صبوری هام رو خرج کردم
    بالا پایین میشه دستهام…راه می رم…عقب و جلو می شم

    امین
    بابا من اگه قرار بود انقد فکر کنم تا حالا خل شده بودم

    نه اینکه بی فکرم
    ولی سخته که همه عمرت تلاش کنی به چیزی برسی که هیچکس نتونسته برسه
    اگرم کسی رسیده مقامش خیلی بالا بوده

    ولی خب از خیلی چیزا گریزی نیست
    شاید بهتر باشه فکر کنیم

    امین تو همش آدمو خل میکنی
    همش وادار میکنی فکر کنم
    من روانیتم

  7. هی پسر، لیوان چای داغ، از درون گرمه و از بیرون سرد
    🙂 نه؟

    زندگی چیه آخر؟
    کیه که اینو می دونه…!؟

  8. اِ
    داداشی مصطفی میدونی که قطع شده اینترنتم
    واسه همین ندیدم

    منم از اینکه انقد شاد نیستم که بتونم شادش کنم ناراحتم

    ولی یه موقع هایی آدما با فکر کرن و به نتیجه رسیدن انقدر شنگول میشن که با هیچ چیزِ دیگه نمیشن

    امروز که آسمون همش داشت فلاشر میزد
    معلوم نبود میخواد توجه کی رو به خودش جلب کنه
    شایدم اون بالا پارتی بوده
    رقص نور و اینا…ه

    خیلی باحاله تازه فهمیدم این چیزا منبعش خود خداست
    هی خط میده بعدم میفرستدشون جهنم
    خب اگه رقص نور یادشون نمیدادی که به فکرشون نمیرسید پارتی بگیرن و…ه

  9. .
    .
    .
    .

    شاید بعدا نوشتم
    شاید اگه عمری بود و
    .
    .

  10. kheyli ghashang bud 🙂 ama ye chizi! yani ye soal? to ke hame karato digaran anjam dadan!! tanbal nemishi? mahichehaat kam kam az kar mioftana!!! khodetam ye harekati bokon :P, movaffagh bashi 😉

  11. اینجا آسمون بی صدا گریه می کنه… عجیبه مگه نه؟

  12. کیک عروسی….

    .
    .
    و یک فیلم که دیشب از اسکورسیزی دیدم

  13. این اسمش زندگی نیست
    تمام کارهایی رو که یکی باید انجام بده که بگن زنده است و داره زندگی می کنه رو در تو کسه دیگه ای انجام می ده
    پس امین شاهنده چی کار می کنه ؟
    وقتی یکی دیگه می ره سر کارش
    امین شاهنده چی کار می کنه وقتی یکی جاش نهار می خوره ، می خوابه ، صیح بیدار می شه !ه
    .
    اینجوری امین شاهنده فراموش می شه
    یاد خودت باش
    کاراتو خودت انجام بده که بدونی هستی
    گاهی برای من هم پیش میاد که احساس می کنم یکی بیرون از من داره جام غصه می خوره یا جام بیخودی خوشحال می شه و اونموقعه است که یادم میاد یگانه رو دارم فراموش می کنم اونوقته که سعی می کنم واسه به یاد اووردن حس اونروزم
    .
    روح من یکبار در کالبد یگانه حلول می کنه
    باید جای خودم باشم
    وگرنه
    فقط حسرتش برای من می مونه
    .
    .
    اصلش اینه که زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد منو دل برود
    به نظر شما می ره؟

    ………………………..

    سی امم شکل نصیحت بود ؟
    اگه بود قصدم این نبود
    می خواستم بدونی فقط
    .
    .
    .

  14. الان مثل ِ یه عروسک خیمه شب بازی که نخ هاش توی هم گره خورده دارم گیج می خورم … و چقدر دوست دارم این پست رو !ا

  15. میدونی چیه امین؟
    بازم خوبه که هرکدوم این کارارو یکی انجام می ده
    شونه هات زیر ِ این بار خم نمیشه
    شاید ترک هایی که می خری زیاد باشه
    اما حسنش اینه که برای شکستن آماده می شی و دیرتر خرد می شی
    این یکی یکی هارو کاش منم بلد بودم
    که اینهمه بارو با خودم اینطرف و اونطرف نمی بردم
    تقسیمش می کردم بین چندتا یکی
    هنوزم وضعت خوبه، لبخند بزن

  16. vay!!! ey val kheili naz bod, shahkar bodddddddddddddddd. to ye aloocheye binaziri

  17. Hese Jabebo amighei,
    amma heef ke zendeh gi ammone marg nimede,abi tar
    bidar sho baradar marg ta labi tar konim…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: