Skip navigation

من اما با ده انگشت هم نوازنده نبودم

مرا می آفریدی

که این دیوارها فرو ریخت

و این آوار کمرگاه مرا به دست های برادرانه سپرد

تو اما لبخند می زدی

که دوستت دارم چیزی شبیه آرشه ویولون است…ـ

.

دوستت دارم چیزی شبیه آرشه ویولون بود

حالا چیزی شبیه حاملگی است… ـ

.

مردی کمرگاه مرا به دست گرفته و می رود

سنگینی چند ساله این رحم مرا به دنبال کمرگاهم می دواند

چشمهایم اما جایی میان دو ویرانی گریه می کند

.

دوستت داشتم چیزی شبیه درهای بسته است

چیزی شبیه پارک هایی که تو را نمی خواستند

و من هنوز

نه از مردان بیشمار

که از نگاه تو باردارم

.

.

سیگارت را روی سینه من خاموش کن

نقطه آخر…همیشه بوی شیر تازه و خون

آیدا عمیدی

Advertisements

17 Comments

  1. cheghad khub bud in sher….
    .
    .
    vali talkh….

  2. با اینکه از این مدل شعرا ….ه
    یعنی خوبه ها اما به پای سعدی و حافظ نمیرسه

    ولی یه چیزو مطمئنم
    اونم اینه که وقتی کسی زبونی رو نمفهمه
    یا باید بره یاد بگیره یا اینکه نظر نده

    از گفتن خوب بود و اینا خوشم نمیاد
    ودوست دارم بهتر نظرمو اعلام کنم
    ولی خب زبونشو بلد نیستم

    اما هر چی بنویسی میخونم
    😀

  3. mesle hamishe to binaziri alooche!!! =D>
    دوستت داشتم چیزی شبیه درهای بسته است
    ino dos dashtam

    • حسام الدین منظوم
    • Posted آوریل 25, 2009 at 14:00
    • Permalink
    • پاسخ

    یه جا نوشته که:

    .
    .
    من چنگ تو ام
    زخمه بزنی
    زخمه نزنی
    من
    تنتنمم
    .
    .
    .
    حاصل تو ز من دل بر نکنی
    دل نیست مرا
    من
    خود شکنم

    • حسام الدین منظوم
    • Posted آوریل 25, 2009 at 14:01
    • Permalink
    • پاسخ

    در ضمن عکست هم خیلی خوب شده

  4. وای
    .
    .
    یک اتفاق جالب افتاد
    قبل از اینکه اینجا بیام توی بلاگ یکی از بچه ها نوشتم
    :
    هر ده انگشت من می رقصند روی صفحه
    ….
    .
    .
    خیلی جالب بود

  5. خوب

  6. از این قسمتش خیلی خوشم اومد

    و من هنوز
    نه از مردان بیشمار
    که از نگاه تو باردارم

    انتخاب زیبائی بود

  7. در افق دست های ما
    جایی که نفسم به نفس هایت زنجیر شد
    چیزی شاید تمام خواب های مرا
    که خاکستر نشین روزهای نامراد بودند
    آبی ِ آبی طرح زد

    من
    طلوعی که
    بیش از این
    یک بار غروبم را مزمزه کرده بودم
    اینجا میان همین دلخوشی های ساده
    تمام نگاهم را تسلیم تو کرده ام
    شاید
    تو همان
    سفیری
    که روزی پیام آمدنت را زمان در گوشم زمزمه کرد .ه

    ……………………..

    شعر بسیار زیبایی بود
    خوندنش یه حالی بهم داد
    نمی دونم چه حالی
    شاید چیزی که بالا نوشتم به نظر با شعری که گذاشتین بی معنی بیاد
    اما خوب هر کی حسشو می نویسه
    .
    .
    .
    ممنونم آقای شاهنده

  8. به یاد بچه هایی افتادم که توی یه لحظه اشتباه ودر یه زمان اشتباه متولد می شن..کاش هیچ وقت به دنیا نمی اومدن..
    اقای شاهنده عزیزممنون بخاطراین تراوش زیبای قلم

  9. وقتی خوندمش یه حس خاصی پیدا کردم…بهت گفته بودم:ما رو آفریدن واسه احساس …و گفتم من این واقعیتو دوست دارم که اینجوری آفریده شدم…شاید ربطی نداشته باشه شایدم داشته باشه اما منو به یاد فروغ انداخت
    .
    .
    .

    مرا پناه دهید
    ای زنان ساده ی کامل
    که از ورای پوست
    سر انگشت های نازکتان
    مسیر جنبش کیف آور جنینی را
    دنبال می کند
    و در شکاف گریبانتان
    همیشه هوا به بوی شیر تازه می آمیزد
    .
    .
    .
    مرا پناه دهید
    ای اجاق های پر آتش
    ای نعل های خوشبختی
    وای ی ی ی ی ی
    سرود ظرف های مسین در سیاه کاری مطبخ
    وای
    ترنم دلگیر چرخ خیاطی
    وای جدال روز و شب فرش ها و جارو ها
    مرا پناه دهید ای تمام عشق های حریصی
    که میل دردناک بقا بستر تصرفتان را
    به آب جادو
    و خون تازه می آراید

  10. برداشت های ما همه پاره های واقعیتن
    این پاره پاره ها
    …امین
    !!

  11. …………………………………

  12. 1. عکس مثل همیشه عالیه… حتی اینکه دو سوم کادر دیواره
    2. من اما این شعرو دوست ندارم…. اگرچه تعابیر خوبی داشت که یکی دوتاش رو دوستان ذکر کردن اما … ما گاهی انقدر به کنار هم گذاشتن کلمه ها فکر نمی کنیم که یادمون می ره حسی که داریم می گیم روون نیست و به اندازه کافی گویا .. و اینجا میشه ی چیزایی رو حذف کرد و این خوب نیست…(ی جوری دارم نظر می دم که انگار خودم ی مدت استاد سپید بودم ، شاید چون اقلا شعر زیاد می خونم این حقو به خودم دادم )ا
    به هر حال دست خانم عمیدی درد نگیره. اما راستش من کامنتی رو که یونیکو نوشته خیلی دوست تر می دارم.

  13. من جدیدا این کلمه دوستت دارم رو میشنوم یاد خرس والن تایم میوفتم
    از این ها که رو شیکمش نوشته آی لاو یو
    .
    .
    رو شیکمش

  14. حبیب چه پیشرفتی کرده کامنتاش
    .
    خوب

  15. ویرانی…
    ای آوار
    ای سیل مصیــــبت وار…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: