Skip navigation

خواستم در مذمت فیس بوک و مرحمت 360 چیزی بنویسم…به رضا کسروی و غزاله هم یه چیزایی گفتم…وقتی نشستم در محضر کاغذ و مداد، دلم رضا نداد…انگاری یکی تو مایه های مصطفی موسوی یه لحظه آهسته اومد و در گوشم گفت: من اگر خوبم اگر بد تو برو خود را باش

یه سال نمیشه که اینجا…نوشتم تا یکی بخونه…حالا بعد این روزها خیلی ها می خونن و اون یه نفر دیگه نمی خونه…بیخیال…اینجا برام شد مثل یه خونه کم کم…فضا شو دوس داشتم از اول…یه صفحه اصلی…مثل جلوخان خونه های قدیم…گوشه کنارش هر کدوم حس و حالی داشت…شاید یه کم شلوغ بود اما ساده بود…تو پیج اصلی، سمت راست یه جایی بود مثل بیرونی خونه های قدیم…محله برو بیا…چطوری ها و حال و احوال ها…اومدیم تشریف نداشتین و سلام برسون ها…بالاتر پلاک خونه بود…اسمت و عکست …بالا ترش رو پیشونی صفحه یه جمله مثل تاج بالای سر در خونه، بالای پیر نشین یا از تو خبر می ده یا از جایی خبر می ده یا داد می زنه حس و حال و لحظه تو…سمت چپ اسم و رسم و چهره رفقا و فامل باهات حرف می زنن…مثل یه اندرونی کوچیک…مصداق السابقون السابقون اولئک المقربون…بالای این سرسرا، تو رو می رسوند به بلاگت…خلوت کریمخانی تو و اهل گذر و نظر… یه خم ابرو می خواست تا بتونی دزدیده دید بزنی این حریم بی حریم رو…جایی که ثبت می کنی روزگارتو…خاطرات…دل ضربه ها…روزمرگی ها…و هر چه در اندرون تو تاب دیده شدن پیدا می کنه…اینجا رو دوست داشتم چون می شد خونه به خونه بگردی…خبرای تازه و هر خونه حس و حال و رنگ و حرف خاص خودشو داشت… اینجا رو دوست داشتم چون می شد توش بری مهمونی…ناخونده و بی دعوت…بری خونه غریبه ها…سر بکشی و دزدیده تماشا کنی…دل بدی و سر آخر بری خواستگاریش…بی اینکه بشناسی و بشناسدت…فقط و فقط تمنای خوندن و تماشا بود که تو رو به یه معاشرت تازه می برد

اتاق ها و اتاق ها…اتاق هایی که نو به نو شدن با هر خاطره…با هر مهمونی که اومد…با هر حرفی که پژواک پیدا کرد…اتاق هایی واسه 360 روز سال…اتاق هایی که می تونی مثل گوشه کنار یه خونه قدیمی توشون به شوق گم بشی

.

.

.

اما تو مصطفی ناز گلابم! حکایت تو حکایت دیگریست…از شهریور پارسال…اولین کامنتت تو بلاگم مال پست «کابوس، دستشویی،قفل» بود…تا امروز روزگاری داشتیم باهم…بی چهره…ماجراها و روایت ها…اعتراف ها و حکایت های گفته و نگفته…از وقتی که له بودم رو آسفالت تهران تا وقتی که «نگار مرد»…مصطفی! حکایت من حکایت موندن و رفتن نیست…حکایت من حکایت اهلی شدنِ روباه قصه شازده کوچولو ست…آدما می یان و می رن…قصه ها شروع می شن که تموم بشن…واسه من تو از بودنت جدایی رفیق…واسه من تو هم یکی از نقطه های مرجعی هستی که میشه باهاش روزگار دوردست رو به یاد آورد…زیگزاورراز شاد بودنکانیا سرمدی

مصطفی یاد نره! السابقون السابقون اولئک المقربون

Advertisements

33 Comments

  1. مای اسپیس و فیس بوک و امثالهم امتیازاتی بر اینجا دارن

    اما 360 یه جورایی دلنشین تره
    ترک کردنش سخته
    چرا نمیدونم!؟

    حالا بماند که ملت هم جوگیرن! دیروز 360 ـ امروز فیس بوک ـ فردا … ه

  2. خب 360 مشکلات داره
    از این نمیشه گذشت
    مشکلات فنی مقصودمه
    وگرنه اینجا همه چی انوجوری که نوشتی حساب شده و قشنگه و به جاست
    اما نمی دونم چرا دلم به فیس بوک نمی ره
    فکر می کنم زیادی هردمبیله
    این رفاقت رو هیچ کجا ندیدم راستش
    تازه فیس بوک که وطنی نیست، کلوب لنگه ی همون فیس بوکه که 3 یا 4 سال پیش شروع به کار کرده
    چون ازش لینک زیاد می بینم، توی محیطش خواه ناخواه هستم. اما اونجا انقدر دوستی ها قشنگ نیست

    در مورد جو هم فکر می کنم نئو راست گفته
    360 اومدن هم یه موجی بود که توی سال های 2006 تا 2007 افتاد
    ولی می دونم به خاطر ِ همین رفاقت های قشنگ ِ اینجاست که جو جای دیگه نمی گیرتم

    امیدوارم رفاقتت با این آقا مصطفی بسته به مکان نباشه
    مخلص
    مانی

  3. تعابیرت بی نظیر بود واقعا
    .
    .
    خیلی صفا کردم با تشبیهاتت
    .
    .

  4. به من هم که گفتی ..فکر کردم و نوشتم… مدل نوشتن من خب یک کم فرق داره…
    راستش توی این پستت خیلی «ایران» موج می زنه..پر از فرهنگ بود
    .
    .
    راستش کاری ندارم ملت جوگیر میشن یا نه..اما همیشه اینطور به قضیه نگاه می کنم… تا هدفت چی باشه….
    همیشه این جمله می چرخه توی ذهنم… هدفت چیه…
    خیلی ها هی می نویسن خدانگهدار.. ما رفتیم..360 بای… بعدش میبینی 4 روز نشده بر می گردن…
    .
    .
    من بارها خواستم برم… اون هم بخاطر لجبازی با خودم بوده.. شاید بخاطر اینکه بخاطر جو اینجا و دوستی های اینجا خیلی قاطی زندگی برخی شدم…
    .
    .
    سنگ صبور شدم… خیلی ها رو بدون اینکه دیده باشم حس کردم… رابطه بر قرار شده… با دردهاشون درد کشیدم… وقتی خوشحال بودن خندیدم و حسهای خوب داشتم… اگر کسی از دنیا رفته همه نشستیم براش ختم قران خوندیم… بدون اینکه حتی همدیگه رو بشناسیم..حتی اونی که از دنیا رفت
    .
    .

  5. بر خلاف خیلی های دیگه..برای من اینجا فضای خیلی بوده… خیلی زیاد..دوستانی پیدا کردم که شاید اگر اینجا نمیامدم تا اخر عمر 7 نسل دیگه ام هم نمی تونستم بشناسمشون…
    .
    .
    یادته اون روزی که همدیگه رو دیدیم گفتی آدمها اینجا خودشون نیستن
    .
    .
    اما من به شدت معتقدم آدمها اینجا خودشونن.
    .
    حتی اگر آدمهای خطرناکی میشن..و خودشون رو پشت اسمها و رسمهای ظاهری پنهان می کنن
    .
    .
    اینجا آدمها زود رو میشن… آدم بد همه جا هست.. خوبی اینجا اینه که می تونی انتخاب کنی.. دوستهات رو ..کسانی که می تونن سرک بکشن…

  6. یک جایی مثل فیس بوک..بیشتر خاله زنک بازیه.. من محیط کلوپ رو هم تجربه کردم… اونجا خیلی مزخرفه…
    .
    .
    اما واقعا اینجا مثل خونه است
    .
    .

  7. راستی اون آیه ها اون وسط هم خیلی بامزه بودن…. نه بامزه… جلب توجه کردن..اون هم از این بابت که برای مصطفی آیه نوشتی.. جالبه مگه نه؟!!؟؟

  8. اینجا فضا داره برای خالی کردن ذهنت.. کوتاه مدت و بلند مدت.. من قبلا عادتم شده بود حس هر روزم رو می نوشتم اون بالا… همون تابلو به قول تو..
    برای افکار بلند مدت بلاگ داری.. جایی برای حال و احوالهای روزانه..دوستایی که می تونی چک کنی کدومشون امروز هست کدوم نیست..یا چه حس و حالی داره….
    .
    .

  9. در مدح 360 که نوشتی ولی اگر در ذم فیس بوک ننویسی محبور میشم خودم اینکارو بکنم

  10. راستی عکسم خیلی با مزه است! خیلی جوره

  11. سلام
    حال كردم با اين پستت
    يه بار يه متن خيلي بلند نوشتم
    در باره ي 360 و خصوصيات رواني آدمهاش
    ولي بلاگش نكردم به دو دليل
    اولاً متن تخصصي روانشناسي بود و من روانشناس نبودم
    ثانياً خيلي طولاني بود

  12. یادمون نره که دنیای مجازی همیشگی نیست حتی دوستیهاش…تاریخ مصرف داره

  13. midooni rastesh be ghole to inja ie chize digas-hata age khoone ghadimia khali ham bashe ia kamtar kasi besh sar bezane ama vase adam ie chiz dgast-mani ke 4 sale injam az oon avalash dge har kari mikonm nemitonm del bekanam az inja-roozi chand bar hei mellat bem migan bia ama baz dlam reza nemid,engar ie chizi mano inja negah midare,eine khaterat,az onvaram hadafi nis ke bekham to facebook e jadid peidash konm ia to orkutii ke naboodm az dast dade basham-ina hamash male tanavoe-be ghole ieki az in balaeeha mellat jav giran-hala moshkelat e inja ghabool ama ie jooraee eine in ranande kamionha has ke bad az ie modat dge deleshoon nemiad kamioneshono avaz konn o ta akhare omr bahashoone hata age dge dorost ham nashe-ma ham ie joori intoria shodim ba in 360!

  14. حسن تموزی رو چیکار کنم حالا؟؟
    بخچشو بسته ، پیچ گوشتیشم گذاشته تو بخچه
    میخواد بیاد فیس بوک

  15. جوابت در قالب یه کامنت نمیگنجه
    یه پست میزنم

  16. من با ایدین مخالفم… دنیای مجازی از نظر من بی معنیه..چطور میشه این همه آدم ..همه هم حقیقی.. احساساتشون حقیقی..دغدغه هاشون حقیقی… حتی اون کامپیوترشون هم حقیقی..بعد یک دفعه میشن مجازی؟!؟!؟!….. من به شدت مخالفم..حتی با اینکه دوستی هاش تاریخ مصرف داره.. نه اصلا اینطور نیست.. تا تعریف از دوستی چی باشه..بله…برخی آدمها حتی توی همین دنیای به اصطلاح حقیقی هم دوستی هاشون تاریخ مصرف داره.. اما فروغ عزیز… تاریخ مصرف با دوستی دو تا کلمه بیگانه اند… اونی که میره.. یا مصرفش تموم میشه..از اولش هم دوست نبوده…

  17. آقای شاهنده
    آقای شاهنده
    آقای شاهنده
    .
    .
    واقعن زیبا 360 رو وصف کردین
    واقعن
    .
    هیچ جا 360 نمی شه
    با مانی موافقم
    رفاقتای اینجا رنگش فرق می کنه
    شاید من اندازه ای که اینجا دوست و رفیق خوب دارم بیرون از اینجا نداشته باشم
    اینجا برای من یجورایی عین ِ زندگیه
    شاید خیلیا بگن این اعتیاد به نت ِ ولی من قبول ندارم
    .
    من اصلن فیس بوکو ندیدم دعوت ازش داشتم ولی هیچ وقت دلم نکشیده حتی برم ببینم توش چه خبره
    .
    .
    اینجارو خیلی دوست دارم
    به خاطر همون حریم بی حریم

  18. سلام امین آقای شاهنده
    یادم نیست اولین تماس مجازیمون کِی بوده
    اصلا هم یادم نیست که من اَدت کردم یا بالعکس
    فکر هم نکنم تا یکی دوروز قبل کامنتی برای هم گذاشته باشیم
    ولی همیشه کامنتهایی که برای بقیه می ذاشتی رو می خوندم در عین زیبائی چیزی نمی فهمیدم(وینک )ولی وقتی کامنتی که در ذیل شعر فروغ گذاشتی خیلی به دلم نشست . الان هم اومدم این پستتو خوندم جدا لذت بردم . با نظرات غزاله هم موافقم . امشب با این پست و کامنتهای ذیل اون حال کردم .

  19. امین شاهنده؟
    هیچ می دونی چقدر خستگی امروزم رو با این پستت به در کردی؟

    من آدم خوشبختی ام. 360 اولین سایتی بود که با ورود به اینترنت به طور جدی توش گشتم و ازش خوشم اومد. تو اون دوره جو گیر بودم و از هر سایتی دعوت نامه می رسید اکسپت می کردم و عضو می شدم ولی بعد همه رو بستم و 360 شد تنها مکان ثابت اینترنتی من.
    اینجا رو به خاطر همین حال و هوای خاصی که داره نگه داشتم. دوست هایی که اینجا پیدا کردم از بهترین های زندگیم تا به الان بوده. تو خیلی سختی هام باهام بودن و با بودنشون باعث دووم آوردنم شدن

    مرسی که همه اینا رو با این پستت برام یادآوری کردی امین
    مرسی مرسی مرسی

    🙂

  20. این تشبیهت به خونه و… به دلم نشست
    واقعاً برا من که مثل خونه میمونه
    برا هر کی تنهاست

    غزاله جون منم با آیدین مخالفم
    آیدین باید از انتخابات کناره گیری کنه
    من از آیدین خوشم میاد که مخالفه همه حرف میزنه
    که محصولات جدید داره
    راستی چرا دیگه کارخونه آیدین تبلیغ نمیکنه

    آیدین ناراحت نشی من یه خورده حالم خوب نیست فقط یه خورده

    در جشنواره محبت چشمانت
    مهمانم
    مهمانم که یعنی نمی مانم
    هر آمدنی را رفتنیست
    این را مادرم همیشه می گفت
    و من این روزها
    سخت
    ایمان می آورم
    (مریم)ه

    چقدر هم که متحول شد این داداشیه من
    من الان ناراحتم
    خیلی زیاد و برا همینم هر چی بنویسم میدونم بعداً پشیمون میشم
    الانم پشیمونم
    نادمم
    منو شطرنجی کنین

  21. راستی این السابقون السابقون اولئک المقربون یعنی چی؟؟؟

    با اون که قول دادی و عمل نکردی موافقم
    بیا بپرس من جواب میدم
    بازم میخندیم
    اذیت نمیکنم
    قول میدم
    فقط میخوام برا یه بارم که شده امتحان کنی که چه فرقی داره
    که آدم تو این قضیه جدی باشه یا یه کاری کنه که همه بخندن
    بخندن نه برا اینکه فکر نکنن
    برا اینکه

    باید تجربه کنی
    آخرش میگم چه سودی داره

  22. ممنون که گفتین غزاله برام کامنت گذاشته
    غزال جونم درسته که همه اینها حقیقیه من به دوستیهایی هم کار ندارم که از این دنیای مجازی به حقیقت و دیدار رودر رو منجر میشه…من به نوع روابطی کار دارم که فقط پشت همین کامپیوتر حفظ میشه…غزاله دوستی هایی که با یه دیدار رودر رو شکل میگیره و گریه ها و خنده هاش رو میتونی با چشمهات ببینی از یه جنس دیگس تو به اون دوستا دلبسته میشی اگه صداشون رو نشنوی دلتنگ میشی اگه نبینیشون انگار یه چیزی کم داری و در سخت ترین شرایط هم سراغ همون دوستا میری…اما تو اینجا دوستیا زود شکل میگیره زود تموم میشه…با بستن صفحه طرف هم فراموش میشه اما اینجا یه جای خوب برای تبادل نظر و رشد پیدا کردن توسط شناختن آدمهاست اما نمیشه به دوستیهاش دلبسته شد…
    البته آقای شاهنده دوستی من و غزال برمیگرده به 10 سال قبل به روزهای خوش و پر هیجان پیش دانشگاهی و کنکور…اون روزا این غزال انقدر ساکت بود فقط درس میخوند به هیچ کسم محل نمیزاشت اما من فقط شیطونی و وراجی میکردم این شد که غزال مهندسی شیمی شریف قبول شد و من مهندسی شیمی تبریز

  23. امین، خیلی خوب بود این پست، بدجوری به دل نشست. خصوصا مثال هایی که از معماری ایرانی آوردی، عالی بودن.نظرات دوستان هم همینطور

  24. دل ضربه ها
    روباه
    بس کن
    آروم بگیر
    هی ندم تو این خاکسترها
    !

  25. برای من 360 جای خوبی بود … با تمام تشبیهات زیبای شما … معتادش هم شده بودم کمی … ولی در کل چیز خوبی بود . یه خونه ی شخصی با توصیفات زیبایی که کردین
    .
    .
    .
    دوستان این محیطم رو هم خیلی دوست دارم

    ! راستی! بلستتون هم خیلی جالبه

  26. سلام
    .
    خیلی خیلی جالب و خواندنی بود…اینجا برای من مثل خونه ی دومه…
    .
    .
    از اینکه کنترل این خونه هم دست خودمه و صاحب اول و آخررررش خودمم واقعا لذت بخشه
    .
    .
    موفق باااشین

  27. بالاترش رو پيشوني صفحه ، ي جمله مثل تاج سر در خونه : بلست … چقدر اين تعابير و جمله ها جالب و خوبن … شايدم به قول غزاله اين توصيفات ايراني بود .. ؤ
    اينجا خوبه و آدماش خوبتر … دوستايي هستن كه اگه نباشي نگرانت ميشن ، با شادي هات شاد مي شن … و كمكت مي كنن كه بهتر بشناسي … من اينجا دوستايي دارم كه بايد 7 قرن تو 7 گوشه ي ايران مي گشتم تا شايد پيداشون مي كردم …
    خوبيه اين فضا اينه كه به قول خودت نو به نو ميشه با هر مهمون جديد .. با هر هواي جديد .. ء
    موضوع اينجاست كه بحث معتاد شدن نيست ، دقيقا داستان انس گرفتنه و همون داستان اهلي اين دوستيها شدن … ء
    ممنون

    • حسام الدین منظوم
    • Posted آوریل 24, 2009 at 13:36
    • Permalink
    • پاسخ

    روشنی طلعت تو ماه ندارد…
    پیش تو گل رونق گیاه ندارد

    تا چه کند بی رخ تو دود دل من
    آینه دانی که تاب آه ندارد

    جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
    .
    .
    .
    .
    اما همیشه رطل گرانم دادی ای مرید خرابات
    .

    .
    یعنی این تشبیهت که اینجا رو به خونه های قدیمی پیوند زد خیلی قشنگ بود امین
    .
    .
    گو برو و آستین به خون جگر شوی
    .
    .
    .هر که در این آستانه راه ندارد

    .
    گوشه ی ابروی توست منزل جانم
    خوش تر از این گوشه پادشاه ندارد
    .
    .
    .

  28. to gholombeye estedadi!!!!

    kheili jaleb bod, makhsosan in ghesmatesh من اگر خوبم اگر بد تو برو خود را باش kheili bahal bod

  29. امین بی نظیر بود…پر از تشبیهات زیبا و به جا
    منم 360 رو خیلی دوست دارم…چون وقتی فکر می کردم به آخر رسیدم اومدم و اینجا نوشتمو دوباره مهسا شدم
    .
    .
    .
    و آدمایی رو پیدا کردم که شاید
    بهترین ها هستن برام
    و دوسشون دارم
    .
    .
    .
    و دوستایی که ازشون خیلی چیزا یاد میگیرم
    راه دور نری
    یکیشون خودتی:دی

  30. امشب دلم هوای این پستت رو کرد امین
    بد جور

    گذاشتمش تو لینک بلستم
    با اجازه

    🙂

  31. یادش بخیر …
    بعد از این پستت با تعبیر خاصت نگاه کرده بودم بهش
    … و چه حسی بود
    اندرونی .. بیرونی .. سرسرا .. حتی حوض هم داشت .. با کاشی های آبی

    یادش بخیر

  32. hame chi akhar tamam mishe!mage na?!!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: