Skip navigation

کلاس سوم ابتدایی بودم که یه مریضی سخت گرفتم…بعد یه ماه بستری بودن تو بیمارستان کار به جایی رسیده بود که دیگه دکترا گفتن کاری از دستشون بر نمی یاد… فامیل و دوستا یکی یکی می اومدن تا آخرین دیدار رو با بچه بی رمق روی تخت بیمارستان داشته باشن و یکمی هم به پدر و مادر دلداری بدن…کلی مهم شده بودم…آخرش نفهمیدم چی شد که نمردم…زنده موندم…یادمه تو بیمارستان رو تخت کناریم یه دختر هم سن و سال من و مریض تر از من خوابیده بود…کلیه اش خراب شده بود…اسمش یادم نیست …حتی یادم نیست قیافش چه جوری بود…تنها چیزی که یادمه اینه که خیلی ظریف بود…اونقدر که هر بار پرستارا می اومدن واسه اینور اونور کردنش من نگران بودم که بشکنه!! نمی دونم حالا اون زنده است یا نه…نمی دونم بعد اینهمه سال پیش اومده که مثل من اون روزا رو مرور کنه؟ خیلی هم مهم نیست …یادم می یاد مادر بزرگم نذر کرده بود که اگه من خوب شدم سه سال برم و تو دسته های ماه محرم زنجیر بزنم…فقط یه پسر بچه نه ساله می دونه چه قدر این نذر می تونه جذاب باشه…خلاصه ما خوب شدیم و سه سال رفتیم زنجیر زنی…تو دسته مسجد چله خونه رشت…بیست و یک سال پیش…می بینی؟ حالا اونقدر بزرگ شدم و نمردم که می تونم خاطراتی از بیست و یک سال پیش تعریف کنم…وحشتناکه نه؟ باورم نمیشه! مردی شدم واسه خودم…می بینی؟

Advertisements

10 Comments

  1. !!! چه ازدحام ِ غریبانه ای

    (عکسو می گم)

  2. che khub bud….ba inke male 21 saale pish bud…
    man ham kolli az in dastehaye sine zani khatere tu zehname 🙂 shame gharibao shamash… masjede seydar mahalle :)) reghabati ham bud beyne dasteha :))

  3. wooooooooaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaawwwwwwwwww che ghadr jaleb !!! daghighan man nime haye class e aval boodam ke bar asare zarbe maghzi 5 mah raftam tu koma , zamani ham ke az miyoone rahe oun donya bargashtam madar bozorgam nazr kard ke 7 bar man o bebare mashhad ke ta hala ( albate ta 16 sal pish ) 6 bareesh o raftam va 1 bar bedehkaram … yavash , yavash dare lo mire ke chera M7 be vojood oumadeha 😉

  4. این اتفاق برای خواهرم افتاده بود
    دکترا میگفتن زنده به دنیا نمیاد
    اگر هم بیاد معلول جسمی و ذهنی میشه
    که نه تنها زنده به دنیا اومد
    بلکه خیلی هم باهوشه

    حتما باید خدارو شکر گفت
    برای شروعی دوباره
    برای فرصتی تازه

  5. می بینی امین؟! نگفتم؟! خیلی بده وقتی میبینی خاطرات بیست سال پیشت اینقدر واضح و روشن هستن! این یعنی که داری حسابی مرد میشی رفیق

  6. 🙂

  7. ye barname dasht radio??
    taghvime tarikh
    adam yade on miofte

  8. ایول به مامان بزرگت
    باعث شد من یه رفیق خوب داشته باشم

    همیشه زنده باشی و خندان مرد
    مانی

  9. hoom .. are amin shahandeh man ham in joor khatere ha ziad daram vali khosh bakhtane nazrashoon hame naghdi bood manam chon pool dar nemiyavordam khodeshoon naghadan pardakht mikardan , hala inghadam dige nabayd havale koni baradar .. dokkhtare mord ?? :((((((

  10. یه مریضی سخت
    یه ماه بستری
    آخرین دیدار
    نفهمیدم چی شد
    زنده موندم
    یه دختر
    مریض تر از من
    خیلی ظریف
    .
    .
    .
    .بیست و یک سال پیش
    .
    .
    .


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: