Skip navigation

این دفعه که رفتم شیراز نفهمیدم چی شد که دوباره افتادم تو یه گذری که حدود پنج سال پیش رفته بودم…یه راه ناز و گلاب، تو دل بافت تاریخی شیراز، از دروازه کازرون تو گذر سنگ سیاه تا بین الحرمین و شاهچراغ…بار قبلی رو که اینجا بودم خوب یادمه… همه لحظه هاشو… بهار سال هشتاد و سه … سفر اون سال از خاطرات درخشان منه…حیرت و شادی از شاهکارهای معماری و شهرسازی بافت تاریخی شیراز…خدایا چی گذشته بر من تو این چند سال…این کوچه ها همونن اما دیگه انگاری من، من نیستم…یه چیزی کمه…شوقی تو من نبود اینبار…همین و این بزرگترین تفاوت بود…شوق من با من نبود…چقدر عذاب کشیدم از این بی شوقی و فرسودگی…همین

رسیدم به شاهچراغ…رفتم تو صحن… بازم یکی توی من بیدار شده بود…با خودم حرف می زدم… حواسم پرت بود…غریبه بودم تو صحن…بیگانه مثل توریست های خارجی…بیشتر دنبال سوژه عکاسی بودم تا تجربه دوباره حس و حال فضا…مثل یه برگ خشک رو موج های لایه لایه آدما…نمی دونستم باید به چی نگاه کنم…گنبد! گلدسته ها! درخت ها! مردم! نور… نفهمیدم چی شد که رفتم تو حرم…از جدال مسخره سنت و مدرنیته درون ذهنم خنده ام گرفته بود…دو هزار تومن انداختم تو ضریح…نذر کردم…خدایا به حق شاهچراغت دلم رو به من برگردون

از تو صحن حرم به مادربزرگم تو رشت زنگ زدم…گفتم که نائب الزیارشم…چقدر خوشحال شد…گریه اش گرفت…نایب الزیاره بودم؟ تو که غریبه نیستی، نبودم، خودشم می دونست…اما خیلی سبک شدم وقتی باهاش حرف زدم…انگاری یه جوری لذت حضوری رو که خودم حس نکردم به یکی دیگه منتقل کردم…

حالا منتظرم…دوهزار تومن واسه برگشتن دل! سنت و مدرنیته! شوق گم شده…گذر سنگ سیاه…کوچه ها و موج لایه لایه آدما…منتظرم…دلم را بی خبر می بری…کجا ای خیره سر می بری

Advertisements

8 Comments

  1. خدایا به حق شاهچراغت دلم رو به من برگردون
    .
    .
    .
    تا حالا سعادت نداشتم برم

    .
    .
    .
    برا منم میشه نذر کنی

    دفعه بعد

    ؟
    .
    .
    .

  2. من که نرفتم تا حالا

    اما اگه برم هم فکر کنم حس ِ تو برام کاملاً آشنا باشه

    ایندفعه که رفتی
    چه چند ماهه دیگه چه همون 5 ساله بعد
    منو یادت نره ها
    منتظرم

  3. از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
    از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

  4. چقدر حس این پستت رو دوست داشتم.. و برخی‌ از واژه هات…
    .
    .
    .
    موج لایه لایه آدما
    .
    .
    اما نذر برگشتن دل به این چیز‌ها نیست…
    .
    .
    .
    نمیدونم که به چیه

    گاهی فکر می‌کنم باید یقه اونی‌ رو بگیری که دلت رو جایی‌ چال کرده..

    و بعدش میبینی‌ که باید یقه خودت رو بگیری

    یا خیلی‌ هم که بخوای کسی‌ رو پیدا کنی‌ برای انداختن تقصیر‌ها گردنش

    بگی‌

    بازی‌ روزگار بود

    اما
    .
    .
    .

    خودمون میدونیم که این ما هستیم که روزگار رو گرفتیم به بازی‌

    مگه نه؟؟؟

  5. یعنی‌ دل با ۲ هزار تومن بر میگرده!؟!؟

  6. آخه ادم واسه برگشتن دلش که نذر نمی کنه.. واسه رفتنش نذر می کنه

  7. یه دوهزار تومن هم واسه من مینداختی
    ولی مشکل من دلم نیست
    مثلا میتونه این باشه که …

  8. خدایا به حق شاهچراغت دلم رو به من برگردون»ا»
    ….
    ..
    دلم لرزید


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: