Skip navigation

یکم-چقدر احساس خستگی می کنم…ننوشتم این چند روز که مثل یه آوار سنگین بودن و هستن برام، شاید چون دلم نمی خواد تنگی دلم رو ببینی…گفتم شاید اینجوری راحت تر باشی…نمی دونم چرا این حس رو کردم…نمی دونی چقدر سخته وقتی تو قلبت یه خروار شعر به در و دیوار سینه ات می کوبند و تو باید ساکت باشی…بی تابم همسرکم…بیتاب…خیره به نقطه هایی دور و نزدیک و مدام مرور این روزها…بوی بودنت، بوی بَدنت هنوز همین وراست…صدات رو می شنوم هر لحظه…یه عاشورپور بخونیم؟ خروس خوان؟ ساز و نقاره؟ رعنا؟ اوهوی مار؟ چی فکر کردی؟ ای یقینِ یافته بازت نمی نهم ـ

دوم-یادم می یاد اون روزا که هنوز پیش مادرم بودم یه روزایی از سر کار می رفت بازار و سبزی می خرید…چند بسته سبزی سبز لای روزنامه که دور هر کدومشون هم یه طناب پلاستیکی، سفت بسته شده بود…می رسید خونه، سبزی ها رو میز، نوک تیز چاقو و طناب سفت دور دسته سبزی…چقدر دوست داشتم لحظه ای رو که سبزی های سبز رها می شدن، می پریدن، آشفته می شدن رو صفحه سربی روزنامه… ـ

سوم– عمر ما را طاقت امروز و فردای تو نیست؟ هست؟ نیست؟ هست…بگذریم… ـ

چهارم– امشب یه سری وسایل دست دوم کوه خریدم…چادر و کوله و کیسه خواب و پیک نیکی…مبین داره میره آمریکا، داره چیز میزا شو می فروشه…نمی دونی چقدر سخت بود خرید این وسایل…می دونم با هر کدومشون چقدر خاطره داره…دوست نداشتم اینا رو من می خریدم…نمی دونم چرا اما احساسش عجیب بود…همین

پنجم– هرچی نوشتم این جا همه به خیال موی تو آغشته بود…آشفته و پریشان و لَختـ

بی رحمانه است. من شبیه آرزوهایم نشدم

Advertisements

4 Comments

    • حسام الدین منظوم
    • Posted نوامبر 15, 2008 at 14:25
    • Permalink
    • پاسخ

    1. ببین که کاغذی نوشته ها جگونه روی صورتت نشسته اند

    2.اگر که حجم صورت تو سبز نیست…کجای این جهان.. به برگ می شود نگاه کرد؟؟

    3.زمانه از ما نمیگذرد….اما… از جنازه ی ما میگذرد

    4.همه می پرسیدند کجا؟؟؟ تو مرا داد زدی ..که برو و نبین مرز
    کجاست

    5.تویی که دست می بری … به ساحت خیال و در به در مرا عذاب میکنی … وعاقبت به خویش میکشی دوباره ام

    6. من از یادت نمی کاهم

  1. همین پنج پاره نشان از بیتابی است

  2. من به اینجور عکسها – همین عکس این پست – میگم شکار لحظه ها….

    عکس جالبیه

  3. cheghad ghashango motafavet minvisi,man sabke neveshtehato kheili doost daram…هرچی نوشتم این جا همه به خیال موی تو آغشته بود…آشفته و پریشان و لَخت…:x


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: