Skip navigation

حدود هفتاد سالشه… کم و بیش باید همین حدود باشه…سجلدشو که من ندیدم…هنوز روزه هاشو میگیره…زانوهاش درد میکنه نمی تونه مثل قبل بره مسجد محل…شوهرش اردیبهشت سال 68 فوت کرد…مرد شریفی بود…خدا رحمتش کنه…هنوز هر بار می رم رشت می رم تازه آباد سر خاکش…شاعر بود…تاریخ گیلان رو به نظم نوشته بود…میگن روزگار جوونیش آدم ثروتمندی بوده…سر یه اتفاق ورشکست می شه…این اواخر میگن هر بار که مجبور می شد خرج جدی ای بکنه یه چندتایی از کتاب های کتابخونه بزرگشو می زد زیر بغلش و می رفت میدون شهرداری، کتابخونه طاعتی و … ـ

ماجرای عروسیشونم خودش یه قصه است…باور نکردنیه، یه روز می نویسمش…خلاصه اینکه غرض ذکر خیر این زوج باصفا بود…و اینکه مادر بزرگم، بعد 19 سال هنوز شبها خواب پدربزرگم رو می بینه…همین

پ.ن: مادر بزرگم سواد نداشت…شعرهای پدربزرگم رو حفظ می کرد…این اواخر واسه اینکه بتونه قرآن بخونه رفت نهضت سواد آموزی و سواد دار شد

Advertisements

8 Comments

  1. مادر بزرگم سواد نداشت…شعرهای پدربزرگم رو حفظ می کرد…فکر کن؟؟

    • حسام الدین منظوم
    • Posted نوامبر 3, 2008 at 13:08
    • Permalink
    • پاسخ

    و…هرچه مزرعه خندید ….ما شخمش زدیم…و هرچه مزعه بیشتر خندید…. ما بیشتر شخمش زدیم….افسوس که نمی فهمیم زبان گندم را
    ******

    منو یاده مادر بزرگم میندازی
    اونم شعرای بدر بزرگمو از حفظه
    اما جیزی که تو زندگیشون منو حیرت زده یکه اینه که مادر بزرگم خوندن ونوشتن رو تو همون جوویاش از بدر بزرگم یاد میگیره

    بی نهایت کاره بزرگی کردی که به این آدمای بزرگ.مادر بزرگ. بدر بزرگ سر زدی

    منتظر قصه ی ازدواجشون هستم برادر

  2. کاشکی این پست رو با فاصله از پست قبلی قرار میدادی! فکر میکنم اینجوری پشت سر هم قداست این پست خدشه دار میشه!
    ببین فرق از کجاست تا کجا

  3. 😕 ..jedi dari migi ? hala chera ax maman bozorge mano endakhti ? hoom mage khodet maman bozorg nadari ?

  4. akhey…che hese khubi dasht in post… doostesh dashtam

  5. ذکر خیری کردی از زوجهای قدیمی سایشون مستدام برسر ما الی الا بد
    حالا من مقایسه میکنم با زوجهای مدرن امروزی:
    اولا به هفتاد سالگی نمیرسن چون احتمالا پر پرش تو 55 سالگی سکته میکنن و میمیرن
    اصلا اهل روزه و این حرفا هم نیستن و تا حالا پاشونو تو هیچ مسجدی هم نذاشتن
    وقتی برا شعر و شاعری هم ندارن هیچوقتم ورشکست نمیشن چون انقد نمیتونن ثروتمند بشن که ورشکستگی براشون مفهوم پیدا کنه خلاصه اینکه از اولش ورشکستن
    ماجرای عروسیشونم معمولا یه فاجعس که هیچکس بعد ها علاقه ای به نوشتنش نداره
    هیچوقت هم خواب همدیگرو نمیبینن چه تو حیات چه در ممات چون اصلا همو نمیتونن ببینن تو بیداری چه برسه به خواب

  6. 🙂

  7. کامنت مصطفی خیلی با مزه بود
    یک جورایی درست میگه


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: