Skip navigation

این میز کارمه…یه عالمه کار دارم…شاید چند روزی تعطیل کنم…شاید تا شنبه…شایدم یکشنبه…استراحتی در کار نیست…فقط این بخش از زندگیم یه چند روزی تعطیل میشه…یا شایدم چند…ـ

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند

… نه بایدها

مثل همیشه آخر حرفم را

و حرف آخرم را

با بغض می خورم

عمری است لبخندهای لاغر خود را

: در دل ذخیره می کنم

! باشد برای روز مبادا

اما در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد

روزی شبیه دیروز است

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

! امروز نیز روز مبادا باشد

***

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند

… نه بایدها

هر روز بی تو

! روز مبادا است

قیصر امین پور

Advertisements

8 Comments

    • حسام الدین منظوم
    • Posted اکتبر 20, 2008 at 13:48
    • Permalink
    • پاسخ

    وقتی تو نیستی به سکوت اعتبار نیست…قولی که میدهم به دلم پایدار نیست
    گل هست, فصل رویش اردیبهشت هست….اما بهار بی تو به چشمم بهار نیست
    گفتی بیا که درو شویم از نگاه شهر…. اینجا نگاه پنجره ها راز دار نیست
    با عکس و شعر و خاطره ات حرف می زنم…. یعنی تو نیستی, به سکوت اعتبار نیست

  1. چه قدر کار، نظر منو میخوای:
    بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین***کاین اشارت ز جهان گذران مارا بس
    حالا حداقل نا را که بسه! شما رو نمیدونم

  2. گاهی برای نزدیک بودن باید دور بود

  3. tatilesh koni,jat khali mishe… 😦
    rastesh man bologaye shomaro hamishe mikhoonam vali hich vaght nemidoonam chi bayad benvisam… 🙂

    • ♥ஜ๑ §ДMД ♥ M ๑ஜ♥
    • Posted اکتبر 22, 2008 at 09:38
    • Permalink
    • پاسخ

    گر چه از فاصله ماه به من دورتری
    ولی انگار همين جا و همين دور و بری

    ماه می تابد و انگار تويی می خندی
    باد می آيد و انگار تويی می گذری

    شب و روز تو ـ نگفتی ـ که چه سان می گذرد
    می شود روز و شب اينجا که به کندی سپری

    • ♥ஜ๑ §ДMД ♥ M ๑ஜ♥
    • Posted اکتبر 22, 2008 at 09:40
    • Permalink
    • پاسخ

    بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
    سال ها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
    از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
    چشم های نگران آینه ی تردیدند
    نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
    هرچه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
    چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خویش
    همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
    غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
    باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند
    در پی دوست همه جای جهان را گشتند
    کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
    سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
    فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند
    تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها
    از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

    دستور زبان عشق – قیصر امین پور

  4. میترسم زیر بار فشار کار له شی

  5. biayn yazd:D


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: