Skip navigation

بخش اول ـ دیگه این باتری داره تموم میشه… دیگه آخراشه انگاری…خوب کار نمیکنه مغزم…حوصله ندارم…حوصله هیچیو…تو هم نمی خواد تا ته این پست طویل رو بخونی…برو وقتتو بذار سر صفحه های بقیه و فلیرت و هاگ و اِسمایل بذار…اینجا وقتتو نباز…منم که می بینی اینجام یه جورایی گیر افتادم…دور و برم پر خیال و وسوسه شده…پناه بر خدا از دست شیطان رجیم… باید بیام بیرون از این همه درهمی و برهمی و سرم رو بگیرم رو به آسمون و از ته حلقم جیغ بزنم…یه جیغ تو دستگاه آشفتگی و بعدشم با یه کمی مرکب خوانی آروم آروم تبدیلش کنم به یکی از تصنیف های شجریان…مثلا اون که میگه : کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمی یا اون یکی، گرچه یاران فارغند از یاد من یا شایدم ز من نگارم خبر ندارد…نمی دونم خلاصه یکیشونو می خونم دیگه، گیر نَده لطفا…البته منظورم از خوندن همون عربده به سوی آسمونه…بابا جون!! گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم … ـ

بخش دومـ دستامو میارم از پنجره ماشین بیرون…موبایل تو دستمه و یه عکس کور از پشت سرم می گیرم…دارم تو کردستان می رم به سمت شمال…حتی تو این عکس کورم زندگی من رو میشه دید…تاریکی، شب، گارد ریل محکم، نوار احتیاط کنار باند که تا بخوای از مسیر منحرف شی زیر چرخات تندی تاپ تاپ تاپ می کنه و نور چراغ ماشین عقبی که مجال یه لحظه درنگ رو هم بهت نمیده … شاید باید دیگه دستا رو بدم بالا و راحت بگم: من باختم، قبول، حالا دیگه لطفا بی خیال ما بشین جماعت… اما مگه میشه؟!؟ یه بچهِ لوسِ نُنُر نمی دونم از کجای روحم هی داد میزنه و بهم میگه آدامس و مثل برق در میره…حتی واینمیسته که بهش بگم خودتی…آدامس! آدامس! آدامس! واسه چی به من میگه آدامس؟!؟ ـ

بخش سومـ خدایا یعنی الان نگار کجاست؟؟؟ امشب یه شعر از شمس لنگرودی خوندم و کلی به یادش افتادم بازم

! خداوندا

، تمام حرف های جهان یک طرف

: این راز یک طرف

آیات شما

چقدر

. شبیه لبخند اوست

… خدا جون، چقدر تنهام بدون این فسقلی

بخش چهارم ـ آخر این پست هم مثل همه هذیون های معمولی باید بنویسم: دیگه ملالی نیست، تندرستیم و آسوده…خبری نیست ز بد عهدی ایام…هوا هم خوبه و یه کمی سرد شده…اونجا هوا چطوره؟ چرا نمیای پیش ما؟ کاری نداری؟ خدافظ

نگفتم نمی خواد این پست رو بخونی

Advertisements

6 Comments

  1. خب تو فکر کن کسی این پست رو نخونده

    تازگی ها سر بزنگا میرسم

    برای خودم جالب شده

    با این پستی که نوشتی توصیه می کنم به هیچ عنوان تنها نمون..ممکنه اتفاقی بیفته

    البته خدا نکنه

    • حسام الدین منظوم
    • Posted اکتبر 12, 2008 at 14:43
    • Permalink
    • پاسخ

    ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟؟؟؟

  2. آدامس آدامس آدامس

  3. sakht shod! :-S

  4. umade budam to paget ke begam chera update nemikoni dige safhato ke didam ino gozashti!:) hala chete?!to ke khub budi!;)

  5. چه خوب احساسات لحظه ايت رو نوشتي ايول


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: