Skip navigation

به زندگیم نگاه می کنم…به دوردستها و همین نزدیکیهاش…به تصاویرش که مثل تیتراژ پایانی یه فیلم از جلو چشام رد می شن…به خودم وسط این همه خاطره زل می زنم…انگار دارم خودمو از تو بدنه استیل یه قوری چاق نگاه می کنم…کِش اومده و گرد قلمبه ام…این تصویر باید خودم باشم تو آینه این قوری، اما حس می کنم دوسش ندارم…روزگارم رو که مرور می کنم به یه لحظه های طلایی می رسم…با خودم پچ پچ می کنم تو خیالم…امین، اگه دوباره بر میگشتی به اون روز همون کار رو دوباره انجام میدادی؟ کی می تونه جواب این سوال رو بده؟ کی؟ با خودم حرف می زنم، برمیگردم به سال چهارم دبیرستان، به سال دوم دانشگاه، به یه ماه پیش، به امشب، مدام این فیلم رو میزنم عقب و می دم جلو…پرم از سوال…هیچ جوابیم ندارم براشون…فقط یه چیزی رو می دونم…بیچاره دلم و احساسم…انگار تو زندگیم هیچوقت تو لحظه های طلاییم، این قلب رو داخل آدم حسابش نکردم…انگار تو گذشته های دور و نزدیکم هیچ وقت به خودم نگاه نکردم…حالا امشب اما، دارم مرور می کنم این قصه رو…تصاویر از جلوی چشمم مثل تیتراژ پایانی یه فیلم رد می شن… انگار دارم خودمو از تو بدنه استیل یه قوری چاق نگاه می کنم…کِش اومده و گرد قلمبه ام…این تصویر باید خودم باشم تو آینه این قوری، اما حس می کنم دوسش ندارم… ـ

آزمودم عقل دور اندیش را…بعد از این دیوانه سازم خویش را

Advertisements

13 Comments

  1. ميروم
    ميروم نه كه بايد بروم
    شايد آن دور ترها
    بشود عاشق بود
    بتوان لايق بود
    .
    .
    شايد محال نيست

  2. When you were a boy
    You had no place inside your parents› world
    You were falling like the leaves
    From an old and dying tree

    You went to school
    But the teachers made you feel a fool
    While the children played with joy
    You were the one they would avoid

    Some day
    You will find a better place to stay
    You’ll never need to feel this way again
    Again, again

    • حسام الدین منظوم
    • Posted سپتامبر 26, 2008 at 14:38
    • Permalink
    • پاسخ

    گذشت عمر و به دل عشوه میخریم هنوز******که هست در پی شام سیاه,صبح سپید

  3. آزمودم عقل دور اندیش را…بعد از این دیوانه سازم خویش را

  4. تیتراژ پایانی فیلم من افتاده رو ری پلی… هی تکرار میشه

  5. تکه تکه های این فیلم خیلی مهم نیستن مهم اینه که وقتی میزاری کنار هم و مونتاژ شون میکنیچی از آب در میاد

  6. ببخشید چی از آب در میاد چیش جا افتاد

  7. برا مرگ نگار می خواستم بنویسم که هر مرگی هم بد نیست، بخاطر نوشتن اینجا مجبور شدم عضو بشم. حالا می بینم که تنها شدی و داری خودتو توی هر چیزی نگاه می کنی. خیلی خوبه فقط از انصاف در دیدن چیزها خارج نشو. بعضی تصاویر توی بعضی چیزها گرد و قلنبه بنظر میان درحالیکه واقعا اینجور نیستن یا نبودن! یا نباید باشن

  8. motmaen bash hamishe un chizi ke etefagh miofte ya anjam midi behtarin etefaghie ke to un zaman mitunest biofte,in ghanuneshe,har chand age fek konim badtarine…

  9. نكته مثبت اين پوست همون تصوير منه كه تو قوري مشخصه (كش اومده و گرد و قلمه)! البته نگاه نويسنده هم نسبت به گذشته تاثير برانگيز بود 😀

  10. بنگر به جهان چه طرح بر بستم هيچ
    وز حاصل عمر چيست در دستم هيچ
    شمع طربم ولی چو بنشستم، هیچ
    من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ

    و در جواب:
    اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
    وین حل معما نه تو خوانی و نه من
    هست از پس پرده گفتگوی من و تو
    چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

  11. tlkh tar az qahveye talkh
    tekrare mokarart
    che darunat tanhast

  12. ظالمانه س اگه بگیم اگه تو لحظه های طلایی قلبت و داخل آدم حساب می کردی، شاید اون لحظه ها دیگه طلایی نمی شدن؟؟

    عارفانه س اگه بگیم اگه قلبت و داخل آدم حساب می کردی، خیلی از لحظه های تکراری، طلایی می شدن؟؟؟
    ::

    منم خودم و تو ایینه ی بدنه ی یه قوری استیل دوست ندارم.. گرد و قلمبه ام..

    تو آیینه اما، چرا..


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: