Skip navigation

سلام…این عکس قفل در دستشویی پردارازه، جایی که من توش کار می کنم…نمادی از دلهره و شَک…چرا؟ چرا نداره! خب معلومه! الان برات میگم: ماجرا بر می گرده به یه سال و نیم پیش، وقتی که من تو مشاور پارس بوم کار می کردم…یه ساختمون بزرگ و شیک تو جردن که قبلا سفارت خونه سلطان نشین برونئی بود…خلاصه یه روز که من هنوز یه آدم معمولی و شاد و آروم بودم، دم دمای ظهر تصمیم گرفتم برم دستشویی؛ سلانه سلانه میز کارمو ول کردم، راهروی درازی رو که از کنار یه پاسیوی سبز و یه عالمه همکار می گذشت رد کردم، از تو آشپزخونه هم گذشتم و رفتم دستشویی پشت ساختمون…عجله ای در کار نبود، دستشویی رفتن برام یه عادته، کم پیش میاد که دچار شرایط خیلی اورژانسی بشم، چون تقریبا هر یکی دو ساعت یه بار یه سری به آبریزگاه می زنم…اون روزم همینجور بود…در و باز کردم و پشت سرم بستمش و قفل کردم… از اینجا به بعد رو نمی تونم با جزییات تعریف کنم، اما کارای معمول رو مثل (…) و (…) و (…) انجام دادم… نشسته بودم که ناخودآگاه رفتم تو فکر تا اینکه یه اس.ام.اس اومد و من رفتم تو بحر جوک کم نمکش که یه دفعه…یه دفعه صدای آروم لمس کردن دستگیره در رو شنیدم…بی اختیار دلم هرّی ریخت تو کاسه توالت! اما یه چیزی ته دلم در صدمی از ثانیه گفت: خیالت راحت، قفله…فقط اینو بگم که این چیزایی که دارم با این تفصیل برات می نویسم تو صدمی از ثانیه و شایدم کمتر اتفاق افتاده!!! خلاصه، اون صدای آروم و نرم کم کم با صدای بلند تر چرخیدن دستگیره همراه شد؛ بعدشم با صدای بلندتر ترِ افتادن زبونه در…چشام داشت از حدقه می زد بیرون!!! در آروم و بی بُرو برگشت داشت باز می شد!!! آخه خدایا من که درو قفل کرده بودم! شاید داشتم خیال می کردم. اما آخه اینم شد خیال! در داشت باز می شد جدی جدی و منم تو بد ترین وضعیت ممکن موبایل به دست و نیمه لخت نشسته بودم اون پایین و هیچ کاری از دستم بر نمی اومد…انگاری زمان متوقف شده بود! کم کم از لای در چهره یه مرد ریشو داشت معلوم می شد. آره دیگه کار از کار گذشته بود… حالا اون مرد ریشو یه پاش از لای در اومده بود تو دستشویی و منم تقریبا بی هوش بودم!!! یه چیز تو مایه های لکنتم گرفته بودم…نا خوداگاه گفتم :« اِ…اِ…من این تو ام»…اونم که بیچاره بدتر از من شاشبند شده بود گفت : «وای!!! ببخشید.» این بدترین دیالوگ عمرم بود!!! نمی دونم چرا بی اختیار شروع کردیم هر دوتا از هم عذر خواهی!!! اونم تو وضعیتی که اون یه لنگش اومده بود تو و دستش هنوز به دستگیره بود و بِرّ و بِر داشت منو تماشا می کرد و منم همون طور نشسته رو سنگ لعنتی و همچنان نیمه لخت و موبایل به دست!!!! حالا که فکرشو می کنم نمی دونم چرا یارو نمی رفت!!! ول کن نبود، هی معذرت خواهی می کرد و منو تماشا می کرد!!! منم مثل بدبخت ترین آدمای روی زمین که از قضا تو یکی از بدترین وضعیت ها آچمز شده بود بهش گفتم :«می شه حالا در رو ببندین؟» اونم با تمام بخشندگی و سخاوتی که در خودش سراغ داشت گفت: «آره…آره…خدافظ»…این خداحافظی هم یکی از سخت ترین خداحافظی های عمرم بود…تا در رو بست پریدم و در حالی که شلوارم از زانوم آویزون بود و هنوز موبایل تو دستم بود در رو دو بار قفل کردم…بعدشم برگشتم و دوباره نشستم و از خجالت و بدبختی و غصه آرزو می کردم که می تونستم با آبی که از شیلنگ در می اومد برم تو سوراخ توالت و برم تو فاضلاب شهری و بریزم تو یکی از رود دره های تهران و برم تا دشت ورامین و یا تبخیر بشم و برم تو ابرا و ببارم و برم تو سپیدرود و برسم به دریای خزر و یا اینکه تو همون دشت ورامین برم تو سبزی کاری های جنوب تهران و برگردم رو سفره ناهار یه آدم غریبه و خورده بشم و البته دوباره در این حالتم باید احتمالا بر می گشتم تو فاضلاب!!!! خلاصه اینکه دیگه دلم نمی خواست از دستشویی بیام بیرون…بالاخره بعد هفت هشت دقیق اومدم بیرون، آهسته و آروم و شکست خورده…احساس می کردم همه از ماجرای من با خبرن…به هیچکی نگاه نمی کردم اما وزن سنگین همه نگاهها روم بود…دیدم اون آقا ریشوه نشسته تو جلسه تو اتاق مدیر عامل شرکت…حالم خیلی بد بود…حالا بعد یه سال و نیم هنوز این کابوس با منه، تو همه دستشویی ها مثل اسمم دنبالم می کنه، هر بار که می رم دستشویی دو بار قفل رو می چرخونم اما…اما این خیال خنده دار واسه تو و مسخره واسه من، تنهام نمی ذاره…این خاطره رو تقدیم می کنم به روح پر فتوح ندا رضایی که می دونم تو این شبای تِز دلش خنده می خواست یه کم… خداحافظ

Advertisements

8 Comments

  1. kheyyyyyyyyyyyyli khandidam

    foghe jaleb bood!!!

    oon aval ro joori shoroo kardi adam fekr mikone ke too dastshooii kar mikoni!!!!

    kheyli bahal bood

  2. bad az modat ha khande ham ba ashkam ghati shod,,hanuzam nemitunam nishamo bebandam……kheili kheili ba mazze boood,,merc ke hamdardi mikoni tu in shabaye taghat farsaye tez,,,,kheili toop bood jeddi,,,mishe bazam az in blog ha benvisi? jobran mikonam 😉

    • ♥ஜ๑ §ДMД ♥ M ๑ஜ♥
    • Posted سپتامبر 16, 2008 at 12:03
    • Permalink
    • پاسخ

    dele mam hamchin kam az in neda khanum khande nemikhas…chasbid;)…rasT manam 1dune az in khaterehaye das be abi daram,montahash be ja ye marde rishu ye gorbe daro va kard umad tu!:D,az hamun sarbandam phobiaye gorbe daram!;)

  3. kheili bahal bud!
    bloget pishraft karde!
    khosham umad!
    vali dalil nemishe rajebe Negar mozakere nakonim!

  4. man ye dusti daram ke barash hamin masale pish umade bud taze dustam 2khtar bud un adame ke daro baz karde bud pesar bud!!!
    duste manam az inast ke 2 omresh az kasi ozr khahi nakarde unja vase avalino akharin bar goft bebakhshid :D:D:D har chand un nabayad migoft

  5. khodaaaaaaa bud!;)1tosie dustaneam daram vase wc pardaraz!hatmane hatman 2bar ghoflesh kon!1shayehe ghavi vojud dare ke migan age 1ki dastgire daro az birun biare paeen 1ghoflesh baz mishe va age 1bar ghofl karde bashi dige…;)))

  6. khob kheili boland ghabl az inke biad to migofti EHHHHHEMMMMMMMMMMM

  7. يه بار سر نهار براي ما تعريف كرده بودي و لي نه با اين آب و تاب. براي من كه توالت بهترين نقطه جغرافيايي محسوب ميشه آرامش با دياسپام ده نه آراميش با رفتن به دست به آب


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: