Skip navigation

حس عجیبی داشتم دیروز تو هواپیما…یاد اون لحظه هایی افتاده بودم که اون نهنگه پینوکیو رو خورده بود…پدر ژپتو اما نبود…در عوضش یه عالم آدم غریبه دیگه بودن کنارم تو شیکم هواپیما…به نگار که گفتم الان من و تو تو شیکم یه نهنگ به اسم هواپیماییم داشت از ذوق و هیجان بال در می آورد…چه حالی داشت پینوکیو…تازه فهمیدمش

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: