Skip navigation

باران رو دیدم…دختر علی- منیر…اندازه یه کف دست…ریز و ظریف…حالا دیگه راست راستکی شدن سه تا…این سه نفر!!! علی یه جوری شده بود، یه کم جدی، شایدم یه کم مبهوت اما منیر یه لبخند عجیب گوشه لبش بود…آروم و ملیح…نگارم، دلم هوای روزای اولتو کرده عزیز دلبندترینم

Advertisements

One Comment

  1. خیلی وجود نگار و ارتباطت باهاش و این وجود پررنگش متن رو زیبا می کنه


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: