Skip navigation

چی بگم…گیر اتفاقاتی شدم که خودمم سر ازش در نمی آرم…به روزهای نیومده خیره شدم…انگار تو افق دور یا شایدم نزدیک میبینمش به روشنی…واضح و ناب…عصر که خواب بودم خوابشونو دیدم…روزهای آروم و روزهای زیستن…روزگار من حکایت قرص جوشانی است در آب… ـ

باید باهات حرف بزنم…چشم تو چشم…می دونم که دیگه توانی نیست اما فرصتی هم نمونده…خراشیده است روحم…پر از شیارهای عمیق خاطرات تو…تا استخونم…تا ته ته…خراشیده است روحم…نه خون می زنه بیرون از این خراش های شیرین نه روح فرار می کنه از لای این شیارها از این تن لامذهب…نگار رو بِبَر…دیگه خوب نیست اینجا باشه…ترسناک شدم…بچه مدام تو تشویشِ…ببرش و این هیجده روز رو بذار آروم باشه…میاد کنارم، دست می کشه مدام رو خراشیده های روحم…نمکش می سوزونه این زخمها رو…میاد کنارم…مدام دست می کشه رو خراشیده های روحم…خنکاش آروم میکنه اما این زخمها رو…ولی نگار رو بِبَر ، این خلاصه ی خنکا و نمک رو…حالا از اینا که بگذریم…تو بگو در چه حالی؟ ـ

Advertisements

2 Comments

  1. hich ettefaghe khaassi gharar nist biofte in rooza,ghablanam nayoftade,khoshhal baashimi yekirao ham khoshhal konim yani terekundiiiim:)…. ham tamum shode.shabe badie:)))

  2. man taze ba rasul ashna shodam 🙂


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: