Skip navigation

یکی زده به سرش…می پیچه تو خودش…از نور و گرما بهونه می گیره…از اینکه صدای پای مورچه ها رو اعصابشه… یکی زده به سرش…نمی خوابه…نمی خوابه…نمی خواد بخوابه…یکی از بس زده به سرش کله اش ورم کرده…فکر و خیال…می چرخه تو رختخواب…پاهاشو هی تکون می ده…یه ساعت دو ساعت… ـ

ـ

ــ

ـ

ـ

ـ

ـ

بخواب دیگه عزیز دلم… باور کن خبری نیست…همه خوابیدن… هیچکی نگران بی خوابی های تو نیست…نترس، اگه بخوابی آب از آب تکون نمی خوره…چه الان چه نوزده روز دیگه…بخواب کوچولوی من…نلرزون پاهاتو زیر پتو… آروم میشی کم کم…بذار دستامو بذارم رو چشات…بذار برات یه قصه بگم مثل روزایی که بچه بودی…بخواب شیرینم…بیدار که شدی باهم میریم کافه کنج، می بوسمت و نازت می کنم…بخواب کوچولوی من، نمی خوای که مثل من بشی، بی تاب و بی قرار…ببین من کنارتم! ببین نازت می کنم…آروم میشی جیک جیک من…همه خوابیدن…نلرزون پاهاتو زیر پتو

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: