Skip navigation

بگو کِی می آیی… ـ
روز و ساعت را بگو ـ
این قلب را تابِ کوبه هایی بی هنگام به در نیست. ـ
بگو کِی می آیی، ـ
می خواهم چای دم کنم تازه تازه
Advertisements

One Comment

  1. امشب خیلی از پست های قدیمیتو خوندم …. یه حس عجیبی بود… یه لحظه هایی حس می کردم که سالهاست می شناسمت … دیدم واسه خیلی از پستات کامنت نذاشته بودم نمی دونم چرا؟ ….. با بیشتر پستات ارتباط تازه تری پیدا کردم ، یعنی حیم نسبت به پستات عوض شده بود … کامنت هامو هم می خوندم واسه یه سری شون می موندم چرا انقدر چرت می نوشتم … و واسه یه سری که کامنت نذاشتم ناراحت شدم…. نمی خواستم الان براشون تازه کامنت بذارم چون مال این دوره نیستند… این کامنت واسه همه اون کامنت هایی که ننوشتم….این پستت خیلی حس آشنایی برام داشت … از جنس همون چای دارچین های خودم……این قلب را تابِ کوبه هایی بی هنگام به در نیست….خیلی خوب بود.همین


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: