Skip navigation

حرص می زدم سر صبحونه تو هواپیما…مثل گرسنه های توی فیلما: نون، پنیر، کره، آب انبه، نون…خودم یه لحظه ترسیدم! چِم شده بود…نگار نگاهم می کرد…چشمای کوچیکش بزرگ شده بود از تعجب… نگار همرو می ترسونه، آخه من خیلی دوسش دارم، بقیه حسودی می کنن!!! ـ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: