Skip navigation

قبر مرا خیلی راحت می شود پیدا کرد. همیشه چند شاخه گل یاسمن روی آن هست. سیما برایم می آورد… ـ
.
.
نیمه های شب به خوابش رفتم. با هم زیر درخت یاسمن رفتیم…نور مهتاب از لابه لای شاخه های لرزان یاسمن روی صورتم افتاده بود…سیما جیغ می کشد. از خواب پرید و گریه کرد. نزدیکش نشستم و خواستم دلداریش بدهم. وقتی گریه می کند هیچ کاری نمی توانم بکنم. سر خاکم هم که می آید همین جور یکریز گریه می کند. صبر می کنم تا گریه اش تمام شود. آن وقت با هم بر می گردیم به روزهایی که …تازه باهم نامزد شده بودیم. ـ
.
.
از توی عکسم که بالای آینه بود نگاهش می کردم. صدای مادرش هر دم نزدیک تر می شد: «بلند شو تو را خدا. … به خودت رحم کن تو هنوز خیلی جوانی. او که دیگر زنده نمی شود. باید به فکر خودت باشی….برو دلت باز شود…» ـ
سیما پیراهن سیاهی تنش کرد…در آینه به خودش نگاه کرد. ولی خیلی زود نگاهش لغزید به طرف من. از عکس بیرون آمدم و کنارش نشستم و خواستم به موهایش دست بکشم. مادرش … به اتاق برگشت و کمک کرد سیما موهایش را …ببندد. ـ
اتاق عروس پر بود از عطر و نور و خنده…دخترها شروع به رقصیدن کردند…از سیما خواستند برقصد… ـ
نمی رقصم. یادم رفته.» ـ»
در آن لحظه نگاهش به من بود. دوباره اصرار کردند…این بار جلوتر رفت…با حرکت سریع و شادی وسط اتاق آمد. دست هایش در طرفین بدنش مثل پرنده کوچکی بال بال می زد…سرخ شده بود و لبخند می زد. بلند شدم. سیما مرا حس نمی کرد. شاید هم فراموش کرده بود. از اتاق بیرون آمدم نگاه اشک آلود مادرم به سیما دوخته شده بود. ـ
از آن روز، سیما کمتر با من حرف زد. من دیگر خیلی جاها همراهش نبودم. همیشه منتظر می شدم تا خودش پیشم بیاید. ولی مدت هاست که دیگر سراغ من نیامده. یک بار چند شاخه گل یاسمن برایم آورد. مدت زیادی پیشم نشست و بعد بی آنکه نگاهم کند بلند شد و رفت. ـ
.
.
چند روز پیش مادرم آمد. روی قبرم خم شد و برایم لالایی گفت، مثل وقتی که بچه بودم. اشک به صورتش می ریخت و همین جور برایم لالایی می گفت و گریه می کرد… ـ
فریبا وفی- «در عمق صحنه»-نشر چشمه-ص 89 ـ
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: