Skip navigation

روزگارم حکایتی است از قرص جوشانی در لیوان…بی تاب و سراسیمه… هزار جوشش و آشوب و تقلادرونم پنهان است … با این همه اما تمام می شم با همه هیاهویم و امیدم… لیوان آرام می گیرد…آب دوباره زلال می شود… مشکل من بودم… ـ

Advertisements

2 Comments

  1. این یکی خیلییییی خوب بود امین

  2. وقتی بین دو تا دستات می مونم
    وقتی دلت از جای ِ دیگه پر ِ ولی
    منو اینقده محکم فشار میدی
    که حس میکنم
    اینقده دوستم داری که …ه

    ولی چند ثانیه بیشتر نمیگذره
    چشمامو داغی ای میسوزونه که
    یادم میندازه
    مدتهاست دیگه
    فشردنم از سر دوست داشتنم نیست
    .
    .
    .
    وقتی خاکستر ِ سیگارت رو از بالا به پایین میریزی
    هیچ وقت خودت این پایین نبودی
    که ببینیش
    .
    .
    .
    .


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: