Skip navigation

 

زن 40 تا 42 ساله به نظر می رسید… مانتوی مشکی و روسری چند رنگ با ته مایه زرد… سمند نقره ای چند متر اون طرف تر ایستاد… زن آروم و سراسر تردید به سمتش حرکت کرد… ضرباهنگ قدمش و قلب پسر ده سالش به نظر یکی می اومد… چند قدم، چند ثانیه، چند لحظه… براش مثل چند قرن گذشت… بار اول بود…دود سیگار از پنجره نیمه باز ماشین رقص کنان بیرون می اومد….بار اول بود… سه قدم، دو قدم، یه قدم، رسید، حالا چی باید می گفت؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: