Skip navigation

سمیرا تو چته آخه؟ چرا اینقدر عجیبی؟ چرا این همه راز از سر و کله ات می باره؟ آخه این سی و چند کیلو چقدر می تونه تاب خیالات تو رو بیاره؟ امروز داشتم اورهان ولی می خوندم، به شعر رویاش رسیدم یاد تو افتادم! نمی دونم چرا؟ بی ربط… مثل باقی فکر و خیالا. حتما اما یه ربطی وجود داره؟!؟!؟ راستی سمیرا تو کی هستی؟ تو کدوم سمیرایی؟ اون چاقه یا اون گنده دماغه؟ شایدم همون دوست روزای کودکی اورهان ولی باشی؟! من که تو رو یادم نمی یاد. حالا این شعر رو بخون ببین ربطشو با خودت می فهمی؟

 

دیشب

خواب دیدم مادرم مرد.

با چشمانی اشک آلود

بیدار شدم.

یاد آن صبح تعطیل افتادم

که بادبادک از دستم رها شد

و پیش چشمانم

آرام،آرام

رفت آسمان.

Advertisements

2 Comments

  1. man hamun dooste dorane kudakisham 😉

  2. manam ke ino khundam kolli hesse khub azash gereftam va shayad ye rabte amigh… yade an sobhe tatil oftadam ke badbadak az dastam raha shod va pishe cheshmanam aram,aram raft aseman…..
    hesse ghamginie…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: