جهش از ناوبری

 
 
 
 
قرن ها پیش که بهار بود
پدرم شهرش را فروخت
مادرم را گرفت
         و آب از آب هم تکان نخورد…
 
 
هنوز سه سال نگذشته بود
که مادرم فکر کرد رستمی می زاید
                             که من از آب در آمدم…
 
و به هفت سال نکشید
که این بار
به گمانِ تهمینه ای بار برداشت
                             و خواهرم به زمین نشست…
 
 
حالا من یک طرف و خواهرم یک سو

روزگار می گذرانیم
کمی شعر و کتاب
کمی نان و نمک
 
و گهگاه تماسی
             با زال و همسرش… 
 
 

 

 
 
امین شاهنده – دوازدهم شهریورماه نود
 
 
 
 

 
 
 
 
جهان
از مدار خود
خارج شده است…
 
بامیان سُر خورده تا آغوش من
و بلخ
با رابعه اش
آنقدر نزدیک آمده که من
درِ حمامی قدیمی را باز کنم
تا دخترکی شاعر
به خون غرقه نشود…
 
 
حال جهان خوب نیست
روزگارش خراب است
 
آنقدر که این سرزمین را
دیگر حتی از شعر هایش
نمی شود شناخت…
 
و نه حتی از آسمانش
که چارفصل گلوله ها
از آن کوچ می کنند
شهر به شهر
سینه به سینه…
 
 
حال جهان خوب نیست،
در این مدار کج شده اش
شهر ها سُر می خورند
و گیج می روند
سربازان بی سرزمین،
پرسه زنان
هر روز از خانه دورتر می شوند
و بازنمی گردند
و مادران سیاه پوشان
تمام شعر های جهان را
روی ردیف گورهای نو به نو می نویسند…
 
 
 
 
هنوز هم حال جهان خوب نبود
که من مادرم را
به خواستگاری آن شعر دلتنگ فرستادم
که عروس شعرهای جهان بود
غزلی آبگون و سپید روی
با توری از استعاره های درخشان به گیسویش
که هنوز
صدای ابرهای جهان را می چکید و
خیال جان دادن نداشت…
 
شعرک نازک دلتنگی که عروسم شد
و برایم دختری آورد
که همه شعر بود
،شاد و نحیف،
و درست آنگونه که روزگارانی پیش از این
رابعه در بلخ می سرود…
 
شعری که سربازان بی سرزمین
به احترامش
کلاه خودهای بوقی از سر برداشتند
توپچی های کولی
چند قرن سکوت کردند
و این جهان خراب
لای استعاره های درخشانش
باز خود را پنهان کرد
و ما باز خیال کردیم
که به انحنای ظریف مدارش
بازگشته است…
 
 
 
 
 
 
 
 
امین شاهنده – اول شهریورماه نود
 
 
 
 
 
 
 
 
 طبیعتی نیمه جان
که گوشه اتاق
روی تخت
به خواب نمی رود،
از کسان من است…
 
طبیعت نیمه جانی
که شب ها به اندامش
کلمات دردناک قصه ای می پیچد
که کودکانش را تاب شنیدن آن نیست…
 
کودکان بازی های دور دست
کودکان رقص با لالایی
کودکان برف و خنده و آب
کودکان آواز،
که این شب ها
با گنجشک های بی قرار قلبشان،
طبیعتی بی جانند
گوشه اتاق،
کنار تخت…
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برای مادر رابعه بلخی که شب ها، گوشه اتاق، روی تخت، درد می کشد…
امین شاهنده – دهم مردادماه نود
 
 
 
 

 
 
 
 
 این کلمات آرام،
کودکان شعرِ نا آرام تو اند
که به خواب رفته اند و نمی دانند
که شعر ها
همیشه در کودکی می میرند…
 
کودکانِ تنهای شعر
که مجال پیر شدن ندارند و
لای روزمرگی های عمر
از پیله های کوچک دلتنگی،
به پروانه های سوگ بدل می شوند…
 
 
 
 
 
 
 
 
 
امین شاهنده – سوم مردادماه نود
 
 
 
 
 
 
 
 
یادم نمی آید
آخرین بار کی بود
که نفس کشیدیم
خندیدیم
آب خوردیم
دویدیم…
 
تنها می دانم که روزهاست
در سرزمینی دراز کشیده ایم
که دو کرکس خیره
در آسمان دارد… 
 
 
 
 
 
 
 
 
امین شاهنده – بیست و هفتم تیرماه نود
 
 
 
 

پیش از نقد شعر

پیش از نقد شعر نسبت به نکات زیر دقت کافی بعمل آورید:

  • پیش از شروع نقد اطمینان حاصل کنید که توانایی احترام به احساس شاعر را دارید. همیشه به یاد داشته باشید که باید مراقب احساس شاعر باشید. احساس شاعر قابل نقد نیست. نقد شما باید برای شاعر آموزنده و الهام بخش باشد.
  • وقتی که نقدی را بر روی شعری انجام می دهید همواره سعی کنید نگاهی مثبت و سازنده داشته باشید.
  • همیشه از خود بپرسید که چه ارزش افزوده ای را با این نقد به شعر مورد نظرتان اضافه کرده اید. نقد همواره باید ارزشی را خلق و اضافه کند.
  • این یک واقعیت است! آنچه کسی را به وجد می آورد می تواند فرد دیگری را غمگین و ناراحت کند. پس هیچ نظری نم تواند در حوزه احساس و حتی منطق حکم نهایی و قطعی به حساب آید.
  • یک شعر می تواند در یک رویکرد انتقادی، مثبت و در عین حال از منظری دیگر دارای نقاط زیادی برای نقد باشد.
  • اگر چیزی جز توهین یا عبارات منفی نسبت به شعر به ذهنتان نمی رسد به این فکر کنید که گاهی سکوت نتیجه بهتری خواهد داشت.
  • وقتی که شما از احساس خود در مورد کار کسی حرف می زنید به خاطر داشته باشید که حتما از عبارت «من حس می کنم…» یا «من فکر می کنم…» به جای عباراتی چون «این شعر چنین است و چنان است» استفاده کنید. از دادن احکام قطعی پرهیز کنید و صرفا نظر خود را بیان کنید.
  • هنگامی که شرحی بر شعری می نویسید همیشه به موارد عینی، چرایی یا دلایل حرف خود اشاره کنید. به عنوان مثال «این شعر می توانست بسیار تاثیر گذارتر باشد اگر…» یا «من پیشنهاد می کنم که …»

راهنمای نقد

هنگامی که یک شعر را بررسی می کنید، می توانید از این چک لیست در زمینه ساختار بخشی به نقد و ارائه بازخورد سازنده خود استفاده کنید.

شعر و بینش شاعر

  • هر شعر دریچه ایست به شناخت نسبت به بینش شاعر و ادراک و جهان بینی او. شعر در باره شاعر به شما چه می گوید؟

روایت یا تفسیر در شعر

  • برداشت یا روایت یا حتی تاویل شما از شعر چه بوده است؟ آیا به تفسیر و روایت شاعر در شعر باور دارید؟

تاثیر گذاری شعر

  • شعر از چه زاویه ای بر شما تاثیر گذاشت؟ نوع تاثیر شعر چه بود؟ شرح خود را بر نوع و نحوه تاثیر شعر بنویسید، اما به یاد داشته باشید که این نظر شماست و ممکن است اصلا شاعر چنین تاثیری را مد نظر نداشته باشد.

ایده شعر

  • نظر خود را در باره ایده شعر بنویسید. آیا ایده شعر بکر و بدیع و نو می باشد یا قبلا سروده شده است؟

بیان روشن و شعر

  • آیا شاعر نظرات خود را به روشنی گفته است؟ آیا شاعر برای بیان نگاه خود از تصویر یا فضایی استفاده کرده است؟ آیا تصویری که ساخته ملموس است؟ آیا این تصویر در مفهوم جا افتاده است؟ آیا این تصویر ارزش شعر را ارتقاء داده است؟ ساخت تصویر در شعر می تواند یکی از زمینه های نقد باشد. این تصویر موجب افزایش جذابیت مفهوم شده یا بر عکس فضایی مبهم و مخدوش را سبب شده است؟

خصلت الهام بخشی شعر

  • شعر می تواند بسیار الهام بخش باشد. شعر چه میزان درون شما باعث شکل گیری حسی از الهام شده است؟

شعر و کفایت اطلاعات

  • هر کلمه از شعر بخشی از جریان اطلاعات را بر عهده دارد. چقدر اطلاعات در شعر وجود داشت؟ آیا کافی بود؟ آیا اطلاعات بیشتری لازم بود تا شعر معنای خود را بهتر ارائه دهد؟

شعر و برانگیختن حالت حسی

  • این بخش به این مفهوم اشاره دارد که خواندن شعر چه حسی را ایجاد می کند؟ گاه شعر رسالتی جز پاسخ به استنباط معنایی خاص ندارد. به شیوه ای که تاثیر گذاری خود را در بر انگیختن قوی تر جمع می کند. گاه حتی این گونه از تاثیر گذاری از بیان متعارف و مثبت مفاهیم فاصله بسیار می گیرد.

شعر و تصویر انگیزی

  • این مفهوم یکی از کلیدی ترین مفاهیم در خوانش شعر است. وقتی شما کلمات شعر را می خوانید چه فضایی در ذهن شنا نقش می گیرد؟ چه تصاویری می بینید؟ این تصاویر ذهنی چقدر زنده و قوی هستند؟ آیا شاعر می تواند تصویری رنگی تر یا قوی تر یا جذاب تر ارائه کند؟

نو آوری در تخیل و شعر

  • بسیار مهم است که شاعر به تخیل خود با زمینه هایی نو آوررانه در شعر رجوع کند. استفاده تصاویر و ایده های کلیشه ای و پیش پا افتاده تا حد زیادی از ارزش شعر کم می کند. شاعر تا حد در این زمینه تاثیر گذار بوده و شعر چقدر از صور خیالی بدیع برخوردار است؟

شعر و جعل

  • آیا شعر به هر نحوی یادآور شعری دیگر بود؟ این مفهوم نیز از منظری دیگر به مسئله اصالت شعر باز می گردد.یک شاعر همواره باید تلاش کند تا به سبک و بیان طبیعی خود دست یابد و از کپی برداری از شعر دیگران به ویژه در حوزه سبکی پرهیز کند. ما ممکن است از شاعرانی که تحسینشان می کنیم تاثیر پذیری داشته باشیم اما شعر ما باید همیشه شعر خود «ما» باشد. همیشه مراقب سرقت ادبی و جعل در شعر باشید.

شعر و فراز و فرود

  • شاعر چه میزان از الگوهایی چون «تاکید» یا «فراز و فرودِ» معنایی، حسی، آوایی، صدایی و حتی مکانی و فضایی بهره گرفته است؟ آیا در این زمینه موفق بوده است؟

شعر و اغراق

  • آیا شاعر در شعر دست به تجربه بیانی مبالغه آمیز و اغراق شده داشته است؟ گاهی این مفهوم بسیار سود مند است. به ویژه در حوزه های طنز. اما باید هوشیار بود که همین مبالغه چنانچه به درستی و به کفایت مورد استفاده قرار نگیرد می تواند خود به نقطه ضعف شعر بدل شود و شعر را اصطلاحا از دهان بیاندازد.

شعر و عبارات مصطلح و اصطلاحات

  • شعر را از منظر نوع استفاده از اصطلاحات بررسی کنید. آیا این موضوع در شعر مصرف مناسبی پیدا کرده است؟ پیشنهاد شما برای شاعر چیست؟

شعر و پرداخت و پردازش

  • هرچند خلق یک شعر الزاما به درجات بالایی از هوش وابسته نیست اما در مقابل درجات زیادی از هوش و فراصت شاعر می باید جهت پیراش و پردازش و پرداخت طرح اولیه مورد استفاده قرار گیرد. گاهی که متنی می نویسید لازم است که ذهن خلاق خود را از تمامی ساختار ها و قواعد و ظرف ها رها کنید اما پس از نوشتن همواره سعی کنید تا بازگردید و با دقتی زیاد و ذهنی هوشیار به کلمات نوشته شده فکر کنید. به نحوه تاثیر آنها بر دیگران و بازتاب آن و نیز به موارد فنی شعر (مانند ریتم، پس و پیش کلمات، قافیه و وزن و …) نگاهی عمیق تر بیاندازید. نقد از این منظر می تواند به سطح  پردازش و صیقل خوردگی شعر توسط شاعر و میزان کنترل شاعر بر کیفیت تولیدش بپردازد.

شعر و درون گرایی

  • آیا شاعر خصلتی درون گرا داشته و یا شعرش حسی از درونگرایی را در شما ایجاد می کند؟ آیا مفاهیم شخصی و غیر قابل درک هستند؟ شعر همیشه باید به انعکاس منجر شود و این چیزی است که شعر را با خصلت ذاتی خود مبنی بر روشنگری همسو می کند.

شعر و اتمام

  • یکی از خطاهای رایج شاعران این است که ایده خود را ناقص یا نا تمام رها می کنند. این می تواند در مواردی تاثیر گذار باشد اما در حالت عام ضروریست تا نسبت به اتمام یک شعر اطمینان حاصل کند. آیا شاعر می توانسته ایده خود را به شکل بهتری به پایان برساند؟ آیا کلمه هایی گم شده وجود دارند برای پایان یا تکمیل ایده؟

احساس و شعر

  • شاعر گاه دامی از احساس در شروع یا پایان شعر پهن می کند که به آن «ضربه حسی» نیز می گویند. ضربه حسی یکی از مهمترین ضرورت های شعر محسوب می شود. آیا شعر در شما تاثیری احساسی و ماندگار ایجاد می کند؟ بعضی از شعرهایی که می خوانید چنان دامی از احساس در پیش ذهن شما پهن می کنند که تا آخر عمر امکان بیرون آمدن از را نخواهید داشت.
 
 
مترجم: امین شاهنده
با تغییر فرم و مقادیری اضافات بر متن اصلی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 ابر ها لکه های کوچکی هستند
در آسمان
که آب می شوند
در سینه…
 
ابرها شاعرانی هستند
که حرف نمی زنند
تنها دراز کشیده اند کف آسمان
و کلماتشان آرام
می چکد بر سر شهر…
 
و ابرها گاهی حتی
شبیه تو می شوند 
که دیگر یادت نمی آید
آخرین بار چه وقت بود
که لبهایت بارید
 
و حتی نمی دانی
که هزار سال
گذشته است از آن شب
که بی هوا
پنجره اتاق را بستی
و انگشتان ابری کلافه
لای پنجره گیر کرد و تو،
آنقدر باریدی،
که من سبک شدم…
 
 
و تمام این هزار سال اما،
تو می دانستی
که به انتظار نشستن کلمات
به انتظار نشستن مرگ است
برای ابری که گوشه اتاق
می خواهد آنقدر ببارد
تا تمام شود…
 
 
می دانم این شعرِ ابری 
دیگر بلندتر از حوصله توست…
 
اصلا بیخیال این هزار سال،
بیا با گوشه آستینمان
لکه های این آسمان را پاک کنیم… 
 
 
 
 
 
امین شاهنده – بیست و دوم تیرماه نود
 
 
 
 

 
 
 
 
 
به تو خیره می شوم از دور
چون نهنگی که نیمه های شب
از اعماق دریایی مهیب
سر از آب بیرون می آورد
تا به سوسوی چراغ های بندری دوردست
در انتهای دیگری از جهان خیره شود…
به تو…
که بندر دستهایت
همان انحنای ظریف جهان است
که نهنگ های نیمه شب
هوای ساحلش را به آب می برند…
 
 
 
 
 
امین شاهنده -دهم تیر ماه نود
 
 
 
 

 
 
 
 
 دختری
با پای پدر
به گور می رود،
و سوگواریِ نو
در شهر می پیچد…
نه هراسی است بانو
از این گورهای لب به لب،
من و تو لبالب ایم همیشه
از بوسه های مکرر
بر لبان سرد پیکران… 
 
 
 
 
 
 
امین شاهنده – یازدهم خردادماه نود
 
 
 
 

 
 
 
 
 در من زندانی است
با بندهایی بیقرار
و دیوارهایی،
آغشته به تو،
که رها کردی کهکشانی را
تا سر به زانوی البرز
به خواب روی…
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برای رژیار که این شبها بر زانوی البرز به خواب می رود
امین شاهنده – دهم خردادماه نود
 
 
 
 
 .اِمرَاةالمُسَلسَله یا «زن به زنجیر» یا «آندرومدا» نام یکی از صور فلکی آسمان نیمکره شمالی است… ویکیپدیا
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.